eitaa logo
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
778 دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
4.2هزار ویدیو
6 فایل
فضیلت زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا کمتر از شهادت نیست.امام خامنه‌ای 🌹🌹🌹 Admin: @daryaa_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
⏳#به_وقت_رمان ☕️☕️☕️☕️☕️ #چایت_را_من_شیرین_میڪنم 🖊به قلم :زهرا بلند دوست 💯قسمت_اول_دوم :🔻 📆 آ
☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️ 🖊به قلم :زهرا بلند دوست 💯قسمت سوم :🔻 🗓روزهای هجده سالگیم بود سال و روزهایی که شد و زندگیم را سوزاند زندگی همه ما را. من.. دانیال..مادر و پدرِ سازمان زده ام. 📚آن روزها، دانیال کمی شده بود. کتاب میخواند. آن هم کتابهایی که حتی و روی جلدش برایم بود. به مادر محبت♥️ میکرد. با پدر درگیر میشد _به و و .. نمی آمد و حتی گاهی با همان لحنِ عشق زده اش، مرا هم میکرد رفت و آمدش شده بود. من مهربان بود، شده بود. +اما گاهی حرفهایش، مادر میشد و این مرا می‌ترساند😨 من از متنفر بودم. مادرم بود وخدایی داشت اما دانیال بود، حرف زور دیوانه اش میکرد فریاد میکشید. کتک کاری میکرد. اما نمیترسید، .. خدای من شبیه مادر و خدایش میشد. خدای من، باید دانیال🧑، برادرم می ماند. _پس باید میکردم، هر طور که شده خودم را حرفهایش نشان میدادم و او میگفت. از بایدها و نبایدها از درست و غلطهای تعریف شده از هنجارها و ناهنجارها حالا دیگر مادر کنار ایستاده بود و دانیال 🧑می‌جنگید با پدر، با یک شرِ سیاست زده در زندگی آن روزهایم چقدر بود و من باید میکردم من از بدم میآمد و پدرِ . ⏱ثانیه های عمرم و من . دانیال🧑 دیگر مثله من فکر نمیکرد مثله خودش شده بود یک مدام شیرین میگفت از خدای مادر. که مهربان است. که چنین و چنان میکند. که…. و من میشدم از خدایی که دانیال🧑 را از ها و دوستانه ام، کرده بود. این خدا، کارش را خب بلد بود. _هر چه بیشتر میگذشت، رفتار دانیال بیشتر عوض میشد. گاهی با از دوست جدیدش که بود میگفت، که خوب و مهربان و عاقل است. که به رویش باز کرده.. که این همه سال مادر میگفت و ما نمیفهمیدیم.. که چه در خانه داشتیمو خواب 😴 بودیم.. و من فقط میکردم بی هیچ حس و حالی.. حتی یک روز عکسی از دوست مسلمانش در موبایل، نشانم داد _و من چقدر بودم از دیدن تصویر پسری که خدایم را رامِ خدایش کرده بود ⬅️... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
⏳#به_وقت_رمان ☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️ #چایت_را_من_شیرین_میڪنم 🖊به قلم :زهرا بلند دوست 💯قسمت سوم :🔻
☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️ 🖊به قلم :زهرا بلند دوست 💯قسمت_چهارم_پنجم :🔻 ⏳روزها میگذشت. دیگر از و درگیری سابق در خانه🏠 خبری نبود. حالا دیگر مادر🧕 یک قوی به نام دانیال🧑 داشت و پدر برای مبارزه و کتک زدن،در خود نمیدید. پس ، نسبی در خانه برقرار بود. _دیگر علیرغم میل دانیال خودم به در میهمانی ها و دورهمی های دوستانمان شرکت میکردم. و این میکردم اما باید میکردم به که دیگر داشت. +حالا دیگر دانیال🧑 مانند مادر نماز📿 میخواند به طور با دخترانِ به قول خودش ارتباط نداشت. در مورد غذاهایش دقت میکرد. و.. و.. و… که همه شان از نظر من بود _قرار گرفتن در به نام آن هم در عصری که هزاران سال از ظهورش میگذشت، شکل ممکن بود. +دانیال مدام از 📚کتابها و که از شنیده بود برام تعریف میکرد و من با به صورت مردانه و بورش نگاه میکردم +راستی چقدر آن روزهایم بود. و لبخندهایش😄 زیباتر انگار پرده ایی از حریر، مهربانی هایش را کرده بود +گاهی خنده ام 😆میگرفت، از آن همه کودکانه اش وقتی از تعریف میکرد. همان که به رسم مسلمان زاده ها، ته ریشی🧔‍♂ تیره رنگ بر صورت مردانه و از نظر آن روزهایم و پر فریبش، خودنمایی میکرد.  _نمیدانم چرا؟ اما خدایی که دانیالِ آن روزها، توصیفش را میکرد، زیاد هم بد نبود.. شاید ، فقط کمی میشد در موردش کرد هر چه که میگذشت، حسِ نسبت به خدای دانیال پیدا میکردم. ++خدایی که را کرده بود حتما چیزی برایِ ، داشت و من در پس زدن با دست و پیش کشیدن با پا... ++کمی از خدای دانیال آمد و دانیال این را فهمیده بود.. گاهی بطور نماز📿 خواندهای دانیال را تماشا میکردم و فقط بود وبس.. اما هر چه که بود، کمی میکرد حداقل از 🥤نوشیدنی های بهتر.. +حالا دیگر کمی با محو هیجانهای برادرم میشدم. و چقدر مادر🧕 بود چشمها و حرفهایش.. +آرامش خانه🏠 به دور از شبانه🌗، و ی پدر برام شده بود. +دیگر از مذهبی ها متنفر نبودم. دوستشان نداشتم، اما هم در کار بود. +آنها میتوانستند دانیال باشند، ولی و .. و این کام تفکراتم🤔 را میکرد. ++حالا با اشتیاق به روزمره دانیال با دوست مسلمانش گوش میکردم مذهبی ها هم بلد بودند.. خندیدن😄 و هم جزئی از زندگیشان بود حتی بامزه و پر هم میگرفتند.. کم داشت از خدای دانیال خوشم میآمد.. که ناگهان همه چیز خراب شد..😔 مادر🧕 و دانیال🧑، همه چیز را خراب کرد… همه چیز... ⬅️... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رهبرانقلاب: هفتاد سال عبادت کردید خداقبول کنه از شما! برید یه بار هم عارفان شهید🥀 رو بخونید... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
❣ -آیت‌الله‌فاطمی‌نیا:🌱 یکی از راههای نجات انسان از گناه پناه‌ بردن به امام زمان(عج) است ایشان به انتظار نشسته‌اند تا کسی دستش را به سمتشان، دراز کند تا او را هدایت کنند..💔!' 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید