هدایت شده از 🌹کوچههای آسمانی 🌱
سلاااااام...🤚
شب همگی بخیر...🌙
عزیزانی که به تازگی به جمع دوستان در کانال،
🌹کوچههای آسمانی🌱
ملحق شدید ،خوش آمدید
حضور سبزتان گرامی باد✅
✍#Darya_39
🌹کوچههای آسمانی 🌱
⏳#به_وقت_رمان ☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️ #چایت_را_من_شیرین_میڪنم 🖊به قلم :زهرا بلند دوست 💯قسمت_چهارده
⏳#به_وقت_رمان
☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️
#چایت_را_من_شیرین_میڪنم
🖊به قلم :زهرا بلند دوست
💯قسمت_پانزدهم :🔻
❌بیچاره عثمان، که انگار #نافش را با #نگرانی بریده بودند..
و این خوبی و توجه بیش حد، او را ترسوتر جلوه میداد..
اما در این بین فقط دانیال🧑 مهمترین اهم زندگیم بود..
و من داشته هایم آنقدر کم بود
که تمام نداشته هایم را برای داشتنش خرجش کنم..
_به شدت پیگیر بودم..
چون به زودی یک دختر مبارز و #داعشی نام میگرفتم..
مدام در سخنرانی هایشان شرکت میکردم
( مقابله با ظلم و اعتلای احکام پاک رسول الله ..
_از بین بردن #رافضی ها و احکام و مقدساتِ دروغگین و خرافه پرستی هایشان.. برقرار حکومت واحد اسلامی)
مگر عقاید دیگر، حق زندگی نداشتند؟؟
یعنی همه باید مسلمان، آنهم به سبک داعشی باشند؟؟
_و برشورهایشان را میخواندم..
( زندگی راحت برای زنان.. استفاده از تخصص و دانش ..
داشتنن #مقام و مرتبه در حکومت داعش..
پرداخت #حقوق..
داشتن خانه های🏘 بزرگ بدون واریز حتی یک #ریال..
آب و برق و داروی #رایگان.. امنیت و آسایش.. )
همه همه برای #زنان در صورت پیوستن به داعش..
_چرا؟؟؟ چه دلیلی وجود داشت..
این همه امکانات و تسهیلات در #مقابل چه امتیازی؟؟
_در #ظاهر همه چیز عالی بود..
بهترین امکانات
و مبارزه برای #آرمانهایی والا و انسان دوستانه،
#آزادی و مذهب که #فاکتور آخری برایم بی ارزش ترین مورد ممکن بود..
_مذهب، مضحکترین واژه.._
_با این حال، بوی خوبی از این همه دست و دلبازی به مشام نمیرسید..
همه چیز، بیش از حد ممکن #غریب و #نامانوس بود
اما در برابر، تنها انگیزه ی نفس کشیدنم، مهم نبود..
باید بیشتر میفهمیدم.. مبارزه با چه؟؟؟
_اسم شیعه را سرچ کردم..
فقط عکسها و تصاویری ویدئویی از #قمه کشیدن به سر،
و زنجیرِ⛓ تیغ دار زدن بر بدن و پشت
آنهم در مراسم عزاداری به نام #عاشورا..
خون و خون و خون... 🩸🩸🩸
_بیچاره کودکانش که با چشمان گریان 😢
مجبور به #تحمل دردِ برش در سر بودند..
_یعنی خانواده ما در ایران🇮🇷 به این شکل عزاداری میکردند؟؟
یعنی این #بریدگی های ، در بدن پدرو مادر من هم بود؟؟
اما هیچ گاه مادر اینچنین رفتاری هایی از خود نشان نمیداد..
_درد و خون ریزی محض همدردی با مردی در هزار چهارصد سال پیش؟؟
_انگار فراموش کردم که مادر🧕 یک مسلمان ترسوست..
_در اسلام #بزدلها مهربانند و فقط گریه 😢 می کنند..
در مقابل، #شجاع هاشان جان میگیرند و خون 🩸میریزند..
_عجب دینی ست، اسلام…_
_هر چه بیشتر #تحقیق میکردم
به اسلامی #وحشی تر میرسیدم.. درداااا….
_چند روزی بود که هیچ تماسی از #عثمان نداشتم..
وتقریبا در آن #تجهیز اطلاعاتی
مردی با این نام را از یاد برده بودم..
🌗روز و شب 📚کتاب میخواندم و #سرچ میکردم
و در جمع #سخنرانی و جلساتشان شرکت میکردم..
و هرروز #دندان تیزتر میکردم
برای #دریدنِ مردی مسلمان که ته مانده آرامشم
را به #گندآب اعتقادات اسلامی اش هدایت کرده بود.
🌤آن صبح مانند دفعات قبل از خانه🏠 تا محل #اجتماعشان را قدم میزد که کسی را در نزدیکم #حس کردم ...
⬅️#ادامہ_دارد...
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
⏳#به_وقت_رمان ☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️ #چایت_را_من_شیرین_میڪنم 🖊به قلم :زهرا بلند دوست 💯قسمت_پانزده
⏳#به_وقت_رمان
☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️
#چایت_را_من_شیرین_میڪنم
🖊به قلم :زهرا بلند دوست
💯قسمت شانزدهم :🔻
🤔در فکر بودم و #بی_خبر از دنیای اطراف..
چند قدم بیشتر به محل #تجمع نمانده بود که ناگهان به #عقب کشیده شدم
_از بچگی بدم می آمد کسی،
بی هوا مرا به سمت خودش بکشد
پس #عصبی و تقریبا ترسیده به عقب برگشتم
_عثمان بود. #برزخ و خشمگین
(میخوام باهات حرف بزنم).
و من #پیشگویی کردم متن نصیحت هایش را
( نمیام.. برو پی کارت..)
و او متفاوتتر (کار مهمی دارم.. بچه بازی رو بذار کنار)
_با #نگاهی_سرد بازوم را از دستش بیرون کشیدم و به طرف محل اجتماع رفتم..
چند ثانیه⏳ بعد دستی محکم بازویم را فشرد و متوقفم کرد
( خبرای جدید از دانیال🧑 دارم.. میل خودته.. بای)
_رفت و من #منجمد شدم_
_عین آدم برفی هایِ☃️ محکوم به بی حرکتی.
با گامهای تند به سمتش دویدم و صدایش زدم..
(عثمان.. صبر کن..)
درست روبه رویش نشسته بودم
روی یکی از میزها در محل کارش
سرش پایین بود و مدام با فنجان قهوه🍮 اش بازی میکرد.
_استرس، مزه ی دهانم را #تلختر از قهوه ی ترک، تحویلم میداد.._
_لب باز کرد اما هیستریک
( میفهمی داری چیکار میکنی؟؟
وقتی جواب تماسهام و ندادی،
فهمیدم یه چیزی تو اون کله کوچیکت میگذره..
چندین بار وقتی پدرت از خونه میزد بیرون، زنگ درتون زدم..
هربار مادرت گفت نیستی..
_نزدیکه یه ماه کارم شده #کشیک کشیدن جلوی خونتون و #تعقیبت..
میدونم کجاها میری با کیا رفت و آمد داری..
اما اشتباهه.. بفهم.. اشتباه..
چرا ادای کورا رو درمیاری؟؟
که چی برادرتو پیدا کنی؟؟؟ کدوم برادر؟؟
منظورت یه جلاده بی همه چیزه؟؟؟)
_داد زدم
(خفه شو..توئه عوضی حق نداری راجبه دانیال اینطوری حرف بزنی..) و بلند شدم..
به صدایی محکم جواب داد (بتمرگ سرجات..)
_این عثمانِ ترسو و مهربان چند وقت پیش نبود
#خیره نگاهش کردم..
و او #قاطع اما به نرمی گفت
( فردا یه مهمون داری.. از ترکیه میاد..
خبرای جالبی از #الهه ی عشق و دوستیت داره..
فردا راس ساعت ۱۰ 🕙صبح اینجا باش..
بعد هر گوری خواستی برو..
_داعش… النصر.. طالبان.. جیش العدل..
میبینی توام مثه من یه #مسلمون_وحشی هستی..
البته اگه یادت باشه من از نوع #ترسوشم
و تو خونوادت #مسلمونای_شجاع و #خونخوار..
#راستی یه نصیحت، وقتی #مبارز شدی
هیچ دامادی رو شب عروسیش، بی عروس👰♂ نکن..)
_حرفهایش سنگین بود.. اشک😭 ریختم اما رفتم.._
_مهمان فردا چه کسی بود؟؟
یعنی از دانیال چه #اخباری داشت
که عثمان این چنین مرا به #رگباره ناملایمتی اش بست..
_دلم برای عثمان #تنگ شده بود..
همان عثمان #ترسو و #پر_عاطفه..
_مدام قدم میزدم و تمام حرفهایش را مرور میکردم
و تنها به یک اسم میرسیدم.. دانیال.. دانیال .. دانیال..🧑
_آن شب🌙 با بی خوابی، هم خواب شدم..
#خاطراتِ برادر بود و #شوخی هایِ پر زندگی اش..
🌥صبح زودتر از موعد برخاستم..
یخ زده بودم و #میلرزیدم..
این مهمان چه چیزی برای گفتن داشت..؟؟
_آماده شدم و جلوی آینه🪞 ایستادم..
حسی دمادم از رفتن #منصرفم میکرد..
#افکاری افسار گسیخته #چنگ میزد بر #پیکرهی_ذهنیاتم..
اما باید میرفتم..
_چند قدم مانده به محل قرار میخِ زمین شدم..
دندانهایم بهم میخورد
آن روز هوا، فراتر از توانِ این کره ی خاکی سرد بود یا..؟؟؟
_نفس تازه کردم و وارد شدم..
عثمان به #استقبالم آمد
آرام و#مهربان اما پر از #طعنه..
( ترسیدی؟؟!! نترس.. ترسناکتر از گروهی که میخوای مبارزش بشی، نیست..)
_میزی را نشانم داد و زنی سر خمیده که پشتش به من بود..
⬅️#ادامہ_دارد...
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
📸...چشم هایی که روزی قدس را فتح خواهد کرد... ...و آن روز قطعا دیر نخواهد بود...
👆🌱
📌 اگر میخواهید بدانید #اسطورههایی مانند #یحیی_سنوار چگونه بوجود میآیند،
📌اگر میخواهید بدانید مبدأ و سرمنشأ #طوفانالاقصی کجا بوده،
📌اگر میخواهید بدانید #ریشهی بیش از ⏳یکسال #مقاومت مردم غزه زیر #سنگینترین حملات صهیونیستها چیست،
👈خوب به چشمهای این کودک نگاه کنید،
این چشمها روزی بزرگ خواهند شد و قدس را فتح خواهند کرد...ان شاءالله 🤲🏻🌿
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹...اگر اسرائیل نبود...؟؟؟!!!
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
📹...اگر اسرائیل نبود...؟؟؟!!! 👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
👆روز جهانی کودک مبارک✨️
😔یاد و خاطره کودکانی که توسط رژیم صهیونیستی به 🥀شهادت رسیدند گرامی باد.
#مرگ_بر_اsرائیل،#مرگ_بر_آمریکا