eitaa logo
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
778 دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
4.2هزار ویدیو
6 فایل
فضیلت زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا کمتر از شهادت نیست.امام خامنه‌ای 🌹🌹🌹 Admin: @daryaa_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
سلاااااام...🤚 شب همگی بخیر...🌙 عزیزانی که به تازگی به جمع دوستان در کانال، 🌹کوچه‌های آسمانی🌱 ملحق شدید ،خوش آمدید حضور سبزتان گرامی باد✅ ✍
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
⏳#به_وقت_رمان ☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️ #چایت_را_من_شیرین_میڪنم 🖊به قلم :زهرا بلند دوست 💯قسمت_چهارده
☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️ 🖊به قلم :زهرا بلند دوست 💯قسمت_پانزدهم :🔻 ❌بیچاره عثمان، که انگار را با بریده بودند.. و این خوبی و توجه بیش حد، او را ترسوتر جلوه میداد.. اما در این بین فقط دانیال🧑 مهمترین اهم زندگیم بود.. و من داشته هایم آنقدر کم بود که تمام نداشته هایم را برای داشتنش خرجش کنم.. _به شدت پیگیر بودم.. چون به زودی یک دختر مبارز و نام میگرفتم.. مدام در سخنرانی هایشان شرکت میکردم ( مقابله با ظلم و اعتلای احکام پاک رسول الله .. _از بین بردن ها و احکام و مقدساتِ دروغگین و خرافه پرستی هایشان..  برقرار حکومت واحد اسلامی)  مگر عقاید دیگر، حق زندگی نداشتند؟؟ یعنی همه باید مسلمان، آنهم به سبک داعشی باشند؟؟  _و برشورهایشان را میخواندم.. ( زندگی راحت برای زنان.. استفاده از تخصص و دانش .. داشتنن و مرتبه در حکومت داعش.. پرداخت .. داشتن خانه های🏘 بزرگ بدون واریز حتی یک ..  آب و برق و داروی .. امنیت و آسایش.. ) همه همه برای در صورت پیوستن به داعش.. _چرا؟؟؟ چه دلیلی وجود داشت.. این همه امکانات و تسهیلات در چه امتیازی؟؟ _در همه چیز عالی بود.. بهترین امکانات و مبارزه برای والا و انسان دوستانه، و مذهب که آخری برایم بی ارزش ترین مورد ممکن بود.. _مذهب، مضحک‌ترین واژه.._ _با این حال، بوی خوبی از این همه دست و دلبازی به مشام نمیرسید.. همه چیز، بیش از حد ممکن و بود اما در برابر، تنها انگیزه ی نفس کشیدنم، مهم نبود.. باید بیشتر میفهمیدم.. مبارزه با چه؟؟؟ _اسم شیعه را سرچ کردم.. فقط عکسها و تصاویری ویدئویی از کشیدن به سر، و زنجیرِ⛓ تیغ دار زدن بر بدن و پشت آنهم در مراسم عزاداری به نام ..  خون و خون و خون... 🩸🩸🩸 _بیچاره کودکانش که با چشمان گریان 😢 مجبور به دردِ برش در سر بودند.. _یعنی خانواده ما در ایران🇮🇷 به این شکل عزاداری میکردند؟؟ یعنی این های ، در بدن پدرو مادر من هم بود؟؟ اما هیچ گاه مادر اینچنین رفتاری هایی از خود نشان نمیداد.. _درد و خون ریزی محض همدردی با مردی در هزار چهارصد سال پیش؟؟ _انگار فراموش کردم که  مادر🧕 یک مسلمان ترسوست.. _در اسلام مهربانند و فقط گریه 😢 می کنند.. در مقابل، هاشان جان میگیرند و خون 🩸میریزند..    _عجب دینی ست، اسلام…_ _هر چه بیشتر میکردم به اسلامی تر میرسیدم.. درداااا…. _چند روزی بود که هیچ تماسی از نداشتم.. وتقریبا در آن اطلاعاتی مردی با این نام را از یاد برده بودم.. 🌗روز و شب 📚کتاب میخواندم و میکردم و در جمع و جلساتشان شرکت میکردم.. و هرروز تیزتر میکردم برای مردی مسلمان که ته مانده آرامشم را به اعتقادات اسلامی اش هدایت کرده بود. 🌤آن صبح مانند دفعات قبل از خانه🏠 تا محل را قدم میزد که کسی را در نزدیکم کردم ... ⬅️... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
⏳#به_وقت_رمان ☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️ #چایت_را_من_شیرین_میڪنم 🖊به قلم :زهرا بلند دوست 💯قسمت_پانزده
☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️ 🖊به قلم :زهرا بلند دوست 💯قسمت شانزدهم :🔻 🤔در فکر بودم و از دنیای اطراف.. چند قدم بیشتر به محل نمانده بود که ناگهان به کشیده شدم _از بچگی بدم می آمد کسی، بی هوا  مرا به سمت خودش بکشد پس و تقریبا ترسیده به عقب برگشتم _عثمان بود. و خشمگین (میخوام باهات حرف بزنم). و من کردم متن نصیحت هایش را ( نمیام.. برو پی کارت..) و او متفاوتتر (کار مهمی دارم.. بچه بازی رو بذار کنار) _با بازوم را از دستش بیرون کشیدم و به طرف محل اجتماع رفتم.. چند ثانیه⏳ بعد دستی محکم بازویم را فشرد  و متوقفم کرد ( خبرای جدید از دانیال🧑 دارم.. میل خودته.. بای) _رفت و من شدم_ _عین آدم برفی هایِ☃️ محکوم به بی حرکتی. با گامهای تند به سمتش دویدم و صدایش زدم.. (عثمان.. صبر کن..) درست روبه رویش نشسته بودم روی یکی از میزها در محل کارش سرش پایین بود و مدام با فنجان قهوه🍮 اش بازی میکرد. _استرس، مزه ی دهانم را از قهوه ی ترک، تحویلم میداد.._  _لب باز کرد اما هیستریک ( میفهمی داری چیکار میکنی؟؟ وقتی جواب تماسهام و ندادی، فهمیدم یه چیزی تو اون کله کوچیکت میگذره.. چندین بار وقتی پدرت از خونه میزد بیرون، زنگ درتون زدم.. هربار مادرت گفت نیستی.. _نزدیکه یه ماه کارم شده کشیدن جلوی خونتون و .. میدونم کجاها میری با کیا رفت و آمد داری.. اما اشتباهه.. بفهم.. اشتباه.. چرا ادای کورا رو درمیاری؟؟ که چی برادرتو پیدا کنی؟؟؟ کدوم برادر؟؟ منظورت یه جلاده بی همه چیزه؟؟؟)  _داد زدم (خفه شو..توئه عوضی حق نداری راجبه دانیال اینطوری حرف بزنی..) و بلند شدم.. به صدایی محکم جواب داد (بتمرگ سرجات..) _این عثمانِ ترسو و مهربان چند وقت پیش نبود نگاهش کردم.. و او اما به نرمی گفت ( فردا یه مهمون داری..  از ترکیه میاد.. خبرای جالبی از ی عشق و دوستیت داره.. فردا راس ساعت ۱۰ 🕙صبح اینجا باش.. بعد هر گوری خواستی برو.. _داعش… النصر.. طالبان.. جیش العدل.. میبینی توام مثه من یه هستی.. البته اگه یادت باشه من از نوع و تو خونوادت و .. یه نصیحت، وقتی شدی هیچ دامادی رو شب عروسیش، بی عروس👰‍♂ نکن..) _حرفهایش سنگین بود.. اشک😭 ریختم اما رفتم.._ _مهمان فردا چه کسی بود؟؟ یعنی  از دانیال چه داشت که عثمان این چنین مرا به ناملایمتی اش بست.. _دلم برای عثمان شده بود.. همان عثمان و .. _مدام قدم میزدم و تمام حرفهایش را مرور میکردم و تنها به یک اسم میرسیدم.. دانیال.. دانیال .. دانیال..🧑 _آن شب🌙 با بی خوابی، هم خواب شدم.. برادر بود و هایِ پر زندگی اش.. 🌥صبح زودتر از موعد برخاستم.. یخ زده بودم و .. این مهمان چه چیزی برای گفتن داشت..؟؟ _آماده شدم و جلوی آینه🪞 ایستادم.. حسی دمادم از رفتن میکرد.. افسار گسیخته میزد بر .. اما باید میرفتم.. _چند قدم مانده به محل قرار میخِ زمین شدم.. دندانهایم بهم میخورد آن روز هوا، فراتر از توانِ این کره ی خاکی سرد بود یا..؟؟؟ _نفس تازه کردم و وارد شدم.. عثمان به آمد آرام و اما پر از .. ( ترسیدی؟؟!! نترس.. ترسناکتر از گروهی که میخوای مبارزش بشی، نیست..) _میزی را نشانم داد و زنی سر خمیده که پشتش به من بود.. ⬅️... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
📸...چشم هایی که روزی قدس را فتح خواهد کرد... ...و آن روز قطعا دیر نخواهد بود...
👆🌱 📌 اگر می‌خواهید بدانید مانند چگونه بوجود می‌آیند، 📌اگر می‌خواهید بدانید مبدأ و سرمنشأ کجا بوده، 📌اگر می‌خواهید بدانید بیش از ⏳یک‌سال مردم غزه زیر حملات صهیونیستها چیست، 👈خوب به چشم‌های این کودک نگاه کنید، این چشم‌ها روزی بزرگ خواهند شد و قدس را فتح خواهند کرد...ان شاءالله 🤲🏻🌿 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🗓 ۱۶ مهر سالروز قهرمانانه اسطوره های بوشهری سپاه اسلام در مواجهه با آمریکا، 🥀شهیدان: " نادر مهدوی"، "بیژن گُرد" و "مجید مبارکی" گرامی باد. 👆برشی از مستند «روایت فتح» و حمله شهیدان نادر مهدوی و بیژن گُرد به ناو ائتلاف آمریکایی در بحبوحه در خلیج فارس به فرمان مستقیم امام خمینی (ره) 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید