🌹کوچههای آسمانی 🌱
⏳#به_وقت_رمان ☕️☕️☕️☕️☕️ #چایت_را_من_شیرین_میڪنم 🖊به قلم :زهرا بلند دوست 💯قسمت_سی_و_پنج :🔻 📌ق
⏳#به_وقت_رمان
☕️☕️☕️☕️☕️
#چایت_را_من_شیرین_میڪنم
🖊به قلم :زهرا بلند دوست
💯قسمت_سی_و_شش :🔻
📌صدای متعجب عثمان بلند شد ( سارا جان کجا میری؟؟ صبر کن.. باید
معاینه شی.. )
_چقدر فضا #سنگین بود.. آنقدر سنگین که شانه هایم #بیطاقت افتاد و زانوانم #خم شد.. چشمانم #سیاهی رفت و بی حال تکیه زده به دیوار روی زمین #لیز خوردم. عثمان به سمتم دوید و فریادش زنگ شد در گوشم ( سااااارااااا..)
_وقتی #چشمانم را باز کردم، همه جا به وسعت تک تک ِ #لحظاتِ_زندگیم_تار بود. و در این تاری، #چهره ی آشنا و همیشه نگرانِ عثمان، حکمِ #چراغِ چشمک زن را داشت برای #اعلامِ زنده بودنم.
_روی کاناپه🛋 کنار پایم نشسته بود و نگاهم میکرد ( خوبی ساراجان؟) فقط دانیال؛ جان صدایم میزد. (از حال رفتی. پدرتو بردن. تا جاییکه میشد همه ی کار رو انجام دادم.. ) . سرش را پایین انداخت.
_صدایش #حزن داشت ( پدرم وقتی با اون همه بدبختی از دنیا رفت، حالِ #خواهرم چیزی بدتر از تو بود.. اما من تو #اوج ناراحتی برای پدرم خوشحال بودم.. چون من حالشو میفهمیدم، #عذابی که میکشید و #شرمی که تو چشماش موج میزد، وقتی نون میآوردم توخونه و خواهرام لقمه لقمه میذاشتن دهنش.. #مرگ واسه پدرم #آرزو بود و من اینو نفس به نفس تو نگاهش میدیدم.. اما پدر تو…) مکث کرد بلند و کشدار.. (فکر نمیکردم مرگش برات #اهمیتی داشته باشه).
_مهم نبود.. هیچ وقت مهم نبود.. مرگش شاید نوعی کریسمس🎄 هم محسوب میشد.. اما.. چرا انقدر دیر و ناخواسته صدای #تپشهای_قلبش را شنیدم؟ یعنی هیچ وقت سینه اش، هواییِ سر گذاشتنِهایِ دخترانه ام نشد؟؟
_سرم گیج رفت. چشمانم را بستم (اهمیتی نداشت.. نه خودش.. نه مرگش.. )
_عثمان نفسی پر صدا کشید ( با خواهرام تماس گرفتم، گفتم براتون غذا درست کنن.. امیدوارم ناراحت نشی چون آدرس خونتونو دادم تا بیارن اینجا.. ) با ابروهایی #گره خورده نگاهش کردم ( اینجوری نگام نکن.. نمیتونستم تنهاتون بذارم. باید تا چند وقت، #دستپخت شونو تحمل کنی.. مادرت که فکر کنم شرایط مناسبی واسه آشپزی داشته باشه.. توام که اصلا بهت نمیخوره اینکاره باشی..)
_کاش محبتهایش #حد داشت.. کاش همه ی آدمهای زمین همینقدر #ترسو بودند..
_تن صدایش را پایین آورد ( میدونم الان وقتش نیست.. اما نمیخوای یه فکری به حال مادرت کنی؟؟ وضعیت #روحیش اصلا خوب نیستا.. وقتی از حال رفتی بدونِ یه کلمه حرف نشست بالا سرت. تا وقتی #معاینه ات تموم شد از جاش جم نخورد. خیالش که از بابت #سلامتیت راحت شد، رفت تو اتاقش و درو بست.. اگه بخوای ، من یه دوست #روانشناس دارم. میتونه کمکش کنه..) وزیر لب با صدایی که بشنوم ادامه داد ( هر چند که حال خودتم تعریفی نداره..)
_او از زندگی ما چه میدانست؟ چه خوش خیال بود این #مسلمانِ_مهربان..
_( سارا لجبازی نکن.. من کاری به تو ندارم.. اما بذار این دوستمو بیارم تا مادرتو ببینه.. پیرزن بیچاره از دست میره ها.. اونوقت تنهاتر از اینی که هستی میشی..دوستم، پسر خوبیه.. بذار زندگیتون یه #رنگی به خودش بگیره)
_از کدام #رنگ حرف میزند؟؟ در جعبه مدادرنگی های #زندگیم فقط رنگ #مشکی بود.. یه عمر، "خورشید و ماه و دریا و درخت" را با مداد #مشکی نقاشی کردم.. روزگارم #سیاه بود دیگر به زندگیم چیزی نمیرسید..
_صدای زنگ در بلند شد ( غذا رسید.. نترس، نمیذارم بیان داخل..) با لحنی با مزه و آرام به سمتم خم شد ( اما یه مدت باید دستپختشونو تحمل کنی.. شاید سیرت نکنه، اما خیالت راحت، نمیکشه..)
_مدتی از آن روز گذشت.. عثمان هروز با #ظرفی پر از غذا به سراغمان میآمد.. خانه🏠 را کمی #مرتب میکرد. به زور مقداری غذا به خوردم میداد.. #هوای مادر را داشت.. #محبت میکرد.. #نصحیت میکرد.. #پرستاری میکرد.. و به قول خودش #رسم_مسلمانی به جا میآورد..
_اما روزها #بی_نمکتر از گذشته برایم میگذشت.. و من فقط در این فکر #غوطهور بودم که چرا در #لیست_مرگ از قلم افتاده ام.. و⏳ ثانیه به ثانیه #بذر_کینه از خدای مسلمانان در دل میکاشتم و #انتقام_درو میکردم.
_و مدام در بین حرفهای هر روزه ی عثمان #جملاتی_تکراری از احوال بد مادر و کمکهای احتمالیِ آن دوست روانشناس گوشم را #نیشگون میگرفت.
_اگر میتوانستم #سندِ مادر را شش دانگ به نام عثمان میزدم تا هر چه دلش میخواهد، #پسرانه خرجش کند.
_چون من اهل ولخرجی نبودم.._
⬅️#ادامہ_دارد...
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
خُدادیوانِشعرشرانشاندادهستبازینب
ألمنَشـرَحلڪَزِینَبومــٰاادراڪَما زِینَب..
🌹کوچههای آسمانی 🌱
🔰 امام خمینی(ره)
✅ مکرر دیدیم که زنان بزرگواری #زینب_گونه فریاد میزنند که فرزندان خود را از دست داده و #مفتخرند به این امر؛
و میدانند #آنچه به دست آوردهاند #بالاتر از #جنات_نعیم است، چه رسد به #متاع_ناچیز_دنیا 🌎.
🗓۲۶ بهمن ۱۳۶۱
🌴 ولادت با سعادت حضرت زینب کبری(س) و روز پرستار مبارک🌷.
هدایت شده از 🌹کوچههای آسمانی 🌱