eitaa logo
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
786 دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
4.2هزار ویدیو
6 فایل
فضیلت زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا کمتر از شهادت نیست.امام خامنه‌ای 🌹🌹🌹 Admin: @daryaa_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
✍️حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: ✔️ از دست دادن #قیصر_امین‌پور برای اینجانب #خسارت‌بار است. ✔️ قیصر امین‌
🗓قیصر امین‌پور (۲ اردیبهشت ۱۳۳۸ – ۸ آبان۱۳۸۶) نویسنده و شاعر ایرانی بود. +او یکی از شاعرانِ در دورهٔ انقلاب اسلامی و هفتمین همایشِ چهره‌های ماندگار در سال ۱۳۸۷ است. او برگزیدهٔ دوره جشنواره بین‌المللی در بخشِ آئینی بود. +امین‌پور را می‌توان یکی از چندین شاعر برجستهٔ پس از انقلاب ۵۷ دانست. 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
⏳#به_وقت_رمان ☕️☕️☕️☕️☕️ #چایت_را_من_شیرین_میڪنم 🖊به قلم :زهرا بلند دوست 💯قسمت_سی_و_هشت :🔻 📌و
☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️☕️ 🖊به قلم :زهرا بلند دوست 💯قسمت_سی_و_نه :🔻 📌حضورش سوال بود اما مهم نه.. _سرم را روی میز گذاشتم. فضای رو به آنجا میکرد اما نه.. _یان بی توجه به اطراف با اشاره اش با لبه ی بازی میکرد.( بعد از اینکه  عثمان از خونه ات اومد بیرون، تنها کاری که نکرد کتک زدنم بود.. اووووووف.. فکر کنم خیلی دوستم داشت.  و اِلا با اون قرمز عثمان؛ زنده موندنم یه جور معجزه محسوب میشه..) _ او هم از خدا حرف میزد.. این خدا انگار خیالِ بی خیالی نداشت.._ _صدایش بود (( میدونستی عثمان هم خونده؟؟ اما خب هیچ چیزش شبیه روانشناسا نیست.. مخصوصا اخلاقِ ...)) _ ولی از نظر من عثمان روانشناس بزرگی بود که این چنین و کرده بود. _به ساعت مچی اش⌚️ نگاه کرد و به سمتم چرخید (( نمیدونم چی به عثمان گفتی که اونطور کرد. اما وقتی که رفت، من همونجا تو ماشینم🚘 منتظرموندم. مطمئن بودم که از خونه میزنی بیرون..)) _کش و قوسی به صورتش داد ( ولی خب.. انگار یه کوچولو تو اندازه گیری زمان⏳ اشتباه کردم. چون چند ساعته که هیچی نخوردم و الان دارم از حال میرم..) صاف نشست (مشخص نیست؟؟) _این مرد دیوانه چه میگفت؟؟ انگار از تمام دنیا فقط لبخند 😀 را به او بخشیده بودند.. _وقتی با مواجه شد. دستش را زیر اش زد ( ظاهرا.. فعلا از غذا خوردن خبری نیست..  خب میدونی.. به نظر من گاهی بعضی از آدما بیشتر از و حرفهای ایده آل روانشناختانه به احتیاج دارن..  و من امروز تمام کردم.. انگار کمی هم موفق بودم.. ) _ و شروع کرد به حرف زدن.. از .. از حالِ روحش.. از که امکانِ ماندگاری داشت.. از که باید میکردم.. و.. و.. و… _ در فقط گوش دادم.. فقط بودم نه ..  _نگاهم کرد (( میدونم از ایران و مسلمونا .. عثمان خیلی چیزا از تو برام گفته.. اما فراموش نکن که عثمان هم یه و تا جایی که میشد کمکت کرده.. شاید ایران🇮🇷 هم مثه عثمانِ مسلمون، زیادم بد نباشه..)) _ کمکهای عثمان محضِ علاقه ی اش بود نه از سرِ دوستی.. مسلمانها همه شان .. به عثمان بود، اعتماد به ایران🇮🇷 چه چیزی را به میکشید؟؟ لابد تمام زندگیم را.. _چانه اش را خاراند (( اگه عثمان بدونه که دارم واسه رفتن به ایران🇮🇷 تشویقت کنم.. احتمالا میکشتم..)) صدایش پچ پچ وار، به گوشم رسید ((پسره احمق..)) _عثمان چقدر بود که ماندنم را مساوی با اش میدانست.. _با انگشتانش روی میز گرفت (( اصلا شاید خیلی بدتر از چیزی باشه که فکرشو میکنی.. اما خب.. به یه بار میارزه.. حداقل فقط و فقط به خاطره اون زن که اسم رو به دوش میکشه.. راستی چرا خودتو ایرانی نمیدونی؟؟ )) _صدایم کش می آمد ( من نه ایرانیم..نه مسلمون.. من فقط سارام..) _سری  تکان داد (( اوه.. با اینکه قابل قبول نیست.. اما باشه.. خیلی دوست دارم در مورد  اون عثمان دیوونه بدونم.. اونکه روی راه میره.. نمونه ای بارز از یه .. )) _حرفهایش بود.تلو تلو خوران ایستادم ( اونم یه .. مثه پدرم.. مثه برادرم.. و همه ی مردها..) _ابرویی بالا انداخت (( اوه.. متشکرم .. فکر میکردم مشکل تو با .. اما ظاهرا بیشتر یه .. )) کمی سرش را خاراند و به چیزی فکر کرد (( آخه فمنیست هم نیستی.. اگه بودی که حال و روز مادرت اونطور نمیشد.. واقعا تو چکاره ای؟)) _قدمهایم سست و پر لرزش بود ( من فقط سارام.. سارا..)_ _ندایی از مرا به سمت هل میداد.. مادر داشت.. او تمام عمرش صرفِ من و دانیال🧑 در خرابه های فکری و سازمانی پدر شد.. اما.. اما رفتن به ایران🇮🇷 هم یعنی با دستان خود.. _ کاش هرگز به دنیا نمی آمدم.._ به قول ، به یکبار می ارزید.. کمترین ، ندیدنِ عثمان بود.. _یان بازویم را گرفت تا زمین نخورم. ( بهتره ببرمت خونه.. اگه اینجا.. اینطوری رهات کنم. باید فردا با گل بیای ملاقاتم.. چون احتمالا دو تا پامو خورد میکنه..) _حرفهای یان در مورد و روز مادر و به ایران مدام در تکرار و تکرار میشد.. _و من سرگردانتر از همیشه..._ ⬅️... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
10M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نماهنگ زندگینامه خلاصه‌ی؛ شهید نوجوان، ... 🌸 امام خمینی رحمت الله علیه: 🔹 «رهبر ما آن طفل دوازده ساله‌ای است که با قلب♡ کوچک خود که ارزشش از صدها‌‌ ‌‌زبان و قلم 🖊ما بزرگتر است، با خود را زیر دشمن انداخت و آن را منهدم‌‌ ‌‌نمود و خود نیز نوشید.‌» 📚 صحیفه نور جلد ۱۴ صفحه ۷۳. 🌱🥀🌱🥀 📆 هشتم آبان ماه: ❁ سالروز شهادت ❁ روز ❁ روز نوجوان 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🕊🕊 تا "کربلا" نرفته‌ای هر آنچه از "بهشت" تصور میکنی ای بیش نیست ، کربلا را آفرید تا انسان بداند "بهشت" در خود چگونه است..!! 💔🌱💔🌱💔
برمیگردیم! بهر خون خواهی حوالی ¹:²⁰ ... ،، 🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
☺️من عجیب دلخوشم به این‌ سلام‌های ساده‌ی هر روز؛ به این سلام‌هایی 🤚که مُدام تازه می‌شوند؛ من دلخوشم به داشتن‌تان، به نگاهتان و به دعاهایتان ... 🌤 🌹کوچه‌های آسمانی🌱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا