🌹کوچههای آسمانی 🌱
🌷شهادت طیب 📍طیب به دلیل #طرفداری از امام خمینی رحمه الله علیه به #زندان افتاد؛ به همین دلیل #مورد_ت
سید تقی درچه ای نقل می کند:
« در شب اول شهادت طیب، در #تمام کتابخانه های عمومی قم، مثل مسجد اعظم، کتابخانة فیضیه، کتابخانة حضرت معصومه علیها السلام و کتابخانه های دیگری که دایر بود، #پانزده هزار نفر از روحانیون، برای مرحوم طیب و حاج اسماعیل رضایی #نماز_وحشت خواندند. من فکر نمی کنم برای هیچ آیت اللهی، در شب اول قبر، پانزده هزار نماز وحشت خوانده شده باشد».
🌹کوچههای آسمانی 🌱
سید تقی درچه ای نقل می کند: « در شب اول شهادت طیب، در #تمام کتابخانه های عمومی قم، مثل مسجد اعظم،
📝شهید طیب حاج رضایی در #وصیت_نامة خود، در خواست کرده بود که در حرم #حضرت_عبدالعظیم، دفن شود و علت آن را نزدیکی شرافت این مکان با شرافت کربلا بیان کرده بود؛ که:
«من زار عبدالعظیم بِرِیّ کمن زار حسین بکربلا».
_او هم چنین، نسبت به #دعای_کمیل، اظهار علاقه کرده بود و خواسته بود که برایش، دعای کمیل بخوانند و در آخر، گفته بود: «رضیت بالله ربا...» (راضیم به این که الله، خدای من است) و این، وصف شهیدان راه خداست: «رضی الله عنهم و رضو عنه»[4]؛ «آنها از پروردگارشان رضایت دارند و خدا نیز از آنها راضی است».
_امام حسین علیه السلام در روز #عاشورا به حرّ فرمود: «ای حر! تو آزاده ای؛ همان گونه که مادرت تو را حر نامید». طیب نیز #پاکیزه از این جهان، رخت بر بست؛ همان گونه که مادرش او را #طیب نامید..
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
📝شهید طیب حاج رضایی در #وصیت_نامة خود، در خواست کرده بود که در حرم #حضرت_عبدالعظیم، دفن شود و علت آن
🌹علت شهادت
♦️مرحوم طیب در روز 15 خرداد🗓، با #تعطیل کردن میدان بارفروش ها، موجب شد که #تظاهرات، با شور بیشتری صورت گیرد و تأثیر بیشتری نیز داشته باشد.
_شهید عراقی، در این باره می گفت:
_«رژیم از طیب #توقع داشت که حداقل، جلوی این تظاهرات را در داخل میدان بگیرد. ولی #طیب این کار را نمی کند.
_وقتی او را می گیرند،
و می برند، از او می خواهند یک #فرم را امضا کند و #آزاد شود.
_تقریباً مسأله [و مضمون آن فرم] این بوده که #آقای_خمینی، یک #پولی به من داده که بیایم هم #چنین حادثه ای را خلق بکنم و من هم آمده ام،
_مثلاً، یک 25 زار (ریال) داده ام و مردم، این کارها را کرده اند. وقتی می گذارند و می گویند این حرف را بزن، قبول نمی کند. نصیری تهدیدش می کند و این هم به نصیری فحش می دهد!.
_سید تقی درچه ای نیز می گوید:
«او را شکنجه کردند و گفتند بگو از #خمینی پول 💶گرفته ام و این #غایله را راه انداخته ام. [اما او در عوض] گفته بود:
_«من #عمر خودم را کرده ام؛ بنابراین حاضر نیستم در پایان عمر خود، به کسی که #جانشین ولیّ عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است و #مرجع_تقلید هم هست، #تهمت بزنم.
_من به امام حسین – علیه السلام- و دستگاه او، خیانت نمی کنم._
✍روح حرّ زمان شاد ، قرین رحمت الهی
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
هدایت شده از 🌹کوچههای آسمانی 🌱
سلاااااام...🤚
شب همگی بخیر...🌙
عزیزانی که به تازگی به جمع دوستان در کانال،
🌹کوچههای آسمانی🌱
ملحق شدید ،خوش آمدید
حضور سبزتان گرامی باد✅
✍#Darya_39
🌹کوچههای آسمانی 🌱
#دنیای_وارونه⁉️ #شهید_سیدمرتضی_آوینی👇🥀
🥀 شهید آوینی:
🌎 دنیا #وارونه است، و این #طوفان_انقلاب است که باید #جهان را بالا و پایین و زیر و رو کند و آنگاه #دولت_پایدار عدالت برقرار شود.
🌎 دنیا #وارونه است و #دیوانهها و قداره بندها بر آن #حاکمیت دارند اما چه غم، که #صالحین و #مستضعفین وارث زمین خواهند بود و #طلیعه آن از هم اکنون در #انقلاب_اسلامی_ایران ظهور یافته است.»
📚منبع: کتاب «گنجینه آسمانی»
🌹کوچههای آسمانی🌱
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔷 شهید آوینی: «برادران بشتابید، قدس عزیز در انتظار است.»
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🔴 امام خمینی(ره): اگر همه ما از بین برویم، بهتر است از آنکه ذلیل و زیر دست صهیونیسم و آمریکا باشیم
📌صحیفه امام خمینی، جلد ۱۵، صفحه ۳۷۲
🔻لو أُبيدنا جميعًا، لكان ذلك خيرًا لنا من أن نعيش أذلّاء خاضعين للصهيونية ولأمريكا.
🔻It is better for all of us to perish than to live in humiliation under the domination of Zionism and the USA.
🏷 پوستر سه زبانه
🔸 الجبهة العالمية لشباب المقاومة
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
14.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 هالیوود علیه روایت اسرائیل
☆☆☆ستارگان بزرگ از فیلم «صدای هند رجب» حمایت کردند.
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
⏳#به_وقت_رمان ☕️☕️☕️☕️☕️ #چایت_را_من_شیرین_میڪنم 🖊به قلم :زهرا بلند دوست 💯قسمت_چهل_و_یک :🔻 ♦️
⏳#به_وقت_رمان
☕️☕️☕️☕️☕️
#چایت_را_من_شیرین_میڪنم
🖊به قلم :زهرا بلند دوست
💯قسمت_چهل_و_دو :🔻
💔دل کندن از ته مانده ی #آرامش زندگی برای #ادای_دِین٬ سختترین کار دنیا بود.. و من #انجامش دادم به #همت #یان و سکوت پر طوفانِ #عثمان.
📿مادر در تمام مسیر٬ #تسبیح به دست ذکرهای مشق شده از #خدایش را مرور کرد و به رسم #لجبازی٬ لب از لب باز نکرد..
_گاهی دلم برای صدایش تنگ میشد.❤️🩹 صدایی که #خندههای دانیال🧑 را در گوشم زمزمه میکرد..
آخ که چقدر #هوسِ برادرانه هایش را داشتم٬بی توجه به #صوفی و حرفهایش..
کاش آن دوست مسلمان هرگز از خیابانهای روزمره ی تنها خدای زندگیم نمیگذشت و آن را #سهمی از تمام دنیا🌍٬ برای من میگذاشت..
🇮🇷هر چه به ایران نزدیکتر میشدیم. تپشهای قلبم 💓کوبنده تر میشد. هنوز تصویر آن زنهای #چادرمشکی به سر و آن مردهای ریش دار🧔♂ را به خاطر دارم.
_ اما.. حالا بیشتر از هر زمان دیگری از این کشور #میترسیدم. ایرانِ حال٬ #قصابتر از ایرانِ گذشته بود.. #زشتتر و #کریهتر..
_ورود به مرزهای ایران از طریق بلندگوهای هواپیما ✈️ اعلام شد. زنان #بی_حجاب یک به یک #روسری و #شال از کیفهایشان👜 بیرون میآورند و علیرغم میل باطنی٬ با غُر زدنهای زیر لبی و صورتهایی پر اعتراض آن را سر میکردند.. چقدر #عقب_ماندگی بر این دیار حاکم بود..
_به مادر🧕 نگاه کردم. مثه همیشه روسری به سر محکم کرده بود و در سکوت٬ تسبیح 📿می انداخت محضِ رضایِ خدایش..
_حالا نوبت من بود.. بی میل٬ به اجبار و از فرط ترس.. روسری #آبی_رنگی که در آخرین لحظه ی خداحافظی از #عثمان 🎁هدیه گرفتم را به دور سرم پیچیدم.. و الحق که #دیزاینی زیبا داشت با #آسمانیِ_چشمانم..
_ابلهانه بود.. القا #تحکمانه ی افکار مذهبی٬ آن هم در عصرِ #شکوفایی فکری انسان.. انگار ایرانی با فکر کردن میانه ایی نداشتند..
_به ایران رسیدیم.. با ترس😱 از هواپیما پیاده شدم._
مادر لبخند ☺️زد.. نفس گرفت٬ عمیق..
_چشمانش حرف میزد.. اما زبانش نه.. #گونه هایش پر شد از #مروارید😭 و من فقط نگاهش کردم. این زن چه چیزی برای #دلبستن در این خاک داشت؟؟
_وارد #سالن فرودگاه شدیم. کمی عجیب به نظر میرسد. #تمیز بود و شیک.. بدون حضورشتر 🐫 و اسب.. با تعجب😳 به اطراف نگاه کردم. فرودگاهش که #شباهتی به تصویر سازیِ اخبارهای مورده علاقه ی پدر نداشت.
_ چشم چرخاندم٬ تا جایی که مردمکهایم یاری میکرد.. اینجا چقدر #مدل و #سوپر_مدل حضور داشت.. شاید #جشنواره ی بازیگران سینمایشان بود.. و شاید جشنی که ثروتمندان را در اینجا جمع میکرد.. آخر دکورِ چهره و لباسِ زنان و مردان گویایِ چیزی جز یک #میهمانی عظیم نبود..
_با قدمهایی #بهت_زده از دیدنِ جوانانِ غرق در #آرایش و وسواس در #مدِل مو و #پیچیده در لباسهای خوش دوخت٬ آرام آرام به سمت خروجی رفتم با #چمدانی در دست و مادری #حیران_مانده در فضا..
_نه… بیرون از در هم نه #درشکه ایی بود و نه #خرابه ایی.. همه چیز #زیبا بود٬ درست مانند داخل..
_ناگهان چشمم به چند زن و دختر چادر پوش افتاد.. اما اصلا شبیه #خاطرات کودکیم نبودند.. دو #دختر جوان با روسری و کفشای رنگی که با کیفشان #ستِ شده بود٬ سیاهی چادر را به #رخ هر بیننده ایی میکشیدن و دو زن #میانسالِ همراهشان که #شیک و تیره پوشی را در زیر آن پارچه ی مشکی به هر عابری متذکر میشدند..
_اینجا ایران🇮🇷 بود؟ سرزمینِ #زشتی و #کشتار؟ شاید هواپیمایی در خاکی دیگر به زمین گیر شده بود..
#ادامه...🍮👇👇
🌹کوچههای آسمانی 🌱
⏳#به_وقت_رمان ☕️☕️☕️☕️☕️ #چایت_را_من_شیرین_میڪنم 🖊به قلم :زهرا بلند دوست 💯قسمت_چهل_و_دو :🔻 💔د
#ادامه...☕️
📌سوار اولین #تاکسی زرد رنگ شدیم.. نمیتوانستم درست فارسی صحبت کنم. مادر هم که روزه ی سکوتش را نمی شکست. #آدرسِ خانه قدیمی مان در ایران را که سالها قبل روی تکه کاغذی توسط پدر حک شده بود و به کمک یان از میان اوراقش پیدا کرده بودم٬ به پیرمرد راننده دادم..
_پیرمرد نگاهی به کاغذ کرد ( اوه.. اسم خیابونا خیلی وقته عوض شده.. این آدرسو از کجا آوردین؟) از درون #آیینه نگاهش کردم. لغتی مناسب برای پاسخگویی نمیافتم.
_پیرمرد که گنگی ام را دید لبخند زد ( پس شانس آوردین که گیر یه #پیرمرد افتادین.. آخه #جوونا که اسم قدیمی خیابونارو بلد نیستن.. اما نگران نباشین من میرسونمتون..)
_یعنی خیابانهای اینجا چند اسم داشت؟ و این #آدرس٬ خاطره ایی خاک خورده از گذشته بود؟
_هر چه بیشتر در خیابانها دور میزدیم٬ #تعجب من بیشتر میشد. انگار تمام شهر #میزبانِ میهمانانِ جشن پوش بود. پدر برای #آزادیِ همین خلق #شعار میداد و فریاد میکشید؟
_خیابانهای زیبا اما شلوغ و پر ترافیک.._
_زنان و مردانی #عجیب که ظاهرشان از آمادگی برای حضور در #میهمانی خبر میداد و #گاه چادرپوشان و ریش مسلکانِ ساده در بینشان چشم را آگاه میکردند از وجب کردنِ خیابان..
_فرقی عظیم بود بین #خاطراتِ حک شده در کودکیم و چیزی که قرار بود #خاطره شود..
_صدای پیرمرد بلند شد( تا حالا ایران نیومدی دخترم؟؟)
_آمده بودم اما انگار نیامده بودم.._
_پیرمرد سری پر لبخند تکان داد ( ظاهرا #فارسی بلد نیستی.. اشکال نداره٬ من مسافرایی مثه شما٬ زیاد دیدم. یه مدت که بگذره از منم بهتر فارسی حرف میزنید.. غصه ات نباشه بابا جان..
⬅️#ادامہ_دارد...
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید