🌹کوچههای آسمانی 🌱
⏳#به_وقت_رمان ☕️☕️☕️☕️ #چایت_را_من_شیرین_میڪنم 🖊به قلم :زهرا بلند دوست 💯قسمت_پنجاه_و_سه :🔻 📍نم
#ادامه...☕️
_دستی به صورتش کشید. لبانش کمی جمع کرد ( از مسلمونا که نه.. امااا.. از #خداشون چی؟)
میترسیدم؟؟ من از خدایشان میترسیدم؟؟ ( نه.. من فقط از اون #نفرت دارم).
_رو به رویم، رو زمین نشست (از نظرمن #نفرت، نوعی #ترسِ_گریم شده ست.. ترس😱 هم که تکلیفش معلومه.. باید جفت پا پرید #وسطش، باید #حسش کرد.. اونوقتِ که #خدا شیرین تر از این چایی ☕️میشه..)
_راست میگفت.. من از #خدا میترسیدم.. از او و کمرِ همتش برایِ نابودیِ زندگیم..
_با انگشتان دستش بازی میکرد ( گاهی.. بعضی از آدما چایی شون با #طعم_خدا میخورن.. بعضی ها هم.. فنجانِ چایِ شونو با خودِ خدا..)
_حرفهایش #عجیب، اما #دلنشین بود. نفسی عمیق کشید که بی شباهت به آه نبود ( اما اون کسی میبره که چایی رو با طعم خدا ، مهمونِ خودِ خدا بخوره..)
شاید راست میگفت.. من از #ترسِ_طعمِ_خدا، هیچ وقت مزه ی چای را امتحان نکردم..
_سینی را با لبخندی☺️ مهربان به سمتم هل داد (خب.. پروین خانووم منتظرن تا سینی رو خالی تحویلشون بدم.. )
#لقمه ایی را که درست کرده بود در #دهانم گذاشتم.. فنجانِ ☕️چای را به سمتم گرفت. نمیدانم چرا؟ اما دوست داشتم، برایِ یکبار هم که شده امتحانش کنم.. با #اکراه استکان را از دستش گرفتم.
_لبخندِ مردانه اش عمیق تر😊 شد. جرعه ایی نوشیدم.. مزه اش #خوب بود.. انقدر خوب که #لبانم به خنده😃 باز شد..
_یعنی خدایِ مسلمانان به همین شیرینی بود؟؟
_حسام رفت و من واماندم در شاعرانه هایش و چایی☕️ که #طعم_خدا میداد..
⬅️#ادامہ_دارد...
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
💔
مَـرا بہ هیچ بدادے و من هنوز بر آنمـ
کہاز وجودِ تُو مویۍ بہ عالمۍ نفروشمـ..
#سعدے
🌹کوچههای آسمانی🌱
💔
تمـامِ
رنجهايم را
در آغوشِ تو
گم كردم
يقيـن دارم
كه عشقت در دلم
حُكمِ شفا دارد
"حسینجان" . .🌱!'
هدایت شده از 🌹کوچههای آسمانی 🌱
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎼دلا امشب سفر دارم ...
🥀
✍هر بامداد جمعه، به یاد تُ...
#سردار_دلها💔
🌹کوچههای آسمانی🌱
هدایت شده از 🌹کوچههای آسمانی 🌱
هدایت شده از 🌹کوچههای آسمانی 🌱
مولایمن!♥️🍂
در ازدحام پرهیاهوی شهر، هرکس سر در کار خویش دارد،
و هیچکس نمیداند که تو آرام و بیصدا،
از کنارشان میگذری…
چه غریبانه است؛ صاحب زمین میان فرزندان زمین باشد،
اما چشمها او را نشناسند..💔
دلم میلرزد از این همه فاصله…
من در غفلتها نفس میکشم و تو
در غربتها،
صبورانه گام برمیداری.
ای خورشید پنهان! کاش چشمانم پردهها را کنار بزند،
تا روزی که، نه از دور، بلکه از نزدیک بر تو سلام 🤚 کنم…
#صبحت_بخیر_آقاجانم 🌤
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید