eitaa logo
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
786 دنبال‌کننده
5.7هزار عکس
4.2هزار ویدیو
6 فایل
فضیلت زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا کمتر از شهادت نیست.امام خامنه‌ای 🌹🌹🌹 Admin: @daryaa_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚩 فریادهای بی‌مرز 🇵🇸در روز ملی با مردم فلسطین، فعالان در 🌏در سئول، اسلو، استکهلم و مالمو، لندن و منچستر، رم و جنوا، پاریس، آتن، مادرید، برلین و وین و همچنین در یمن به خیابان‌ها آمدند تا بی‌وقفه را کنند. 🌹کوچه‌های آسمانی🌱
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚩 فریادهای بی‌مرز 🇵🇸 راهپیمایی و همخوانی زیبا برای فلسطین در پایتخت کشور دانمارک 🌹کوچه‌های آسمانی🌱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📌 رهبر انقلاب: امام خمینی(ره) به بزرگان اهل معرفت و اهل سلوک گفتند: 👈 یک عمر کردید قبول باشد بروید را هم بخوانید. ۱۴۰۴/۰۹/۲۴ 🌹کوچه‌های آسمانی🌱
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
📜فرازی از وصـیت نامـه شهــید:#شهید‌‌حمید‌‌باکری👇🥀
از‌ ‌طلبی ‌و‌ بدست ‌آوردن روزی به‌ طور‌ ساده‌ دوری‌ کنید ؛ دائم‌ بايد ‌فردی پر تلاش‌ و‌ باشید!! 🥀🌱🥀
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
📜فرازی ازوصیت‌نامه #شهیدمصطفی‌ابراهیمی‌مجد🥀👇
فرزندانتان را به عشق♥️ مهدی (عج) آشنا سازید و آنان را برای در راه آن حضرت همیشه نگهدارید🌸💫 🌹کوچه‌های آسمانی🌱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
☕️ ☕️☕️☕️☕️☕️ 📚کتاب چایت را من شیرین میکنم اولین نوشته‌ی داستانی ، "زهرا بلند دوست" است که در قالب آن،داستانی جذاب از زندگی ایرانی که از کودکی به همراه خانواده‌اش در زندگی می‌کند، به بیان زیبایی‌های و ایمان و قدرت و 🇮🇷و ایرانی و واقعی پرداخته شده است. 📍انتشارات ، کتاب چایت را من شیرین میکنم را منتشر کرده است. 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
⏳#به_وقت_رمان ☕️☕️☕️ #چایت_را_من_شیرین_میڪنم 🖊به قلم :زهرا بلند دوست 💯قسمت_هشتادُ_هفت :🔻 🔻دستم به
☕️☕️☕️ 🖊به قلم :زهرا بلند دوست 💯قسمت_آخر :🔻 ❤️‍🩹دلم گرفت.. او از اول هم برایِ من بود..  🎞 فیلمهایش را باز کردم و یک نگاهی کلی انداختم.. ♡حدسش سخت نبود . .. .. تصویر از تا الی آخر.قصد خروج از فایلِ کلیپ ها را داشتم که ناگهان فیلمی را جلب کرد.. نداشتم..هنذفری را داخل گوشهایم گذاشتم تا با صدایش دانیال 🧔را بیدار نکنم. **فیلم پخش شد و نفسم قطع.. حسام بود.. لحظاتِ آخر، قبل از🥀 شهادت.. ◇تکانهایِ و نامرتب گوشی نشان میداد که به آن را در دستش گرفته. گاهی در کادر بود، گاهی نه.. اما صدا و کلماتِ تکه تکه اش در میانِ همهمه ی ی گلوله ها، به خوبی شنیده میشد (سلام سارایِ من.. ♡ببخش که  دیشب ناراحتت کردم.. به خدا، از دهنم پرید.. و اِلا هیچی نمیگفتم..الان محاصرمون کردن.. بقیه بچه ها پریدن.. اما من هنوز دارم دست و پا میزنم.. ●خشابامون خالی و دیگه هیچ گلوله ایی نمونده..ولی الاناست که بچه ها برسن..  ♡بانو! میدونم گوشیمو به امید دیدن عکسامون زیرو رو میکنی.. نگرد، هیچی توش نیست..  ♡آخه ما مذهبی ها عکس تو گوشیمون نگه نمیداریم.. موبایله دیگه، یه وقت دیدی گم شد.. ♡اما یه سی دی تو کشویِ اتاقمه که پر از عکسای خودمونه، کلید کِشو دست مامانه..) ♡با سرفه ایی شدید خندید و کلماتش باز تن به تن، تکه تکه شدند ( یه سی دی هم هست، پر از عکسایِ .. واسه بعد از شهادت..💔 ♡راستی دیشب برات، یه فایل صوتی قرآن📕 خووندم و ضبط کردم.. تو همین گوشیه..  ♡هر وقت دلت گرفت، گوش کن. البته اگه این موبایل سالم به دستت برسه.. ♡انگشتری💍 که دستمه، مالِ تو.. حتما پشت نگینشو بخوون.. ♡سارا جان، هوای مامانو خیلی داشته باش.. اون بعد از من، فقط تو رو داره.. **(راستی چادر خیلی بهت میاد نازنینم..)** ♡در صدا و چشمانش دیگر نایی نبود ( منتظرت، میمو نم..) ♡گوشی از دستش افتاد. نیمی از صورتش که نقش زمین شده بود در مشخص بود.. ♡لبهایش میخندید☺️ و میان هیاهویِ تیر اندازی و فریادهایِ مختلفِ، صدایِ حسام، به طور ناواضح به گوش میرسید.. ◇نمیدانم چقدر از هجوم صداها و چشمانِ آرام گرفته ی سید امیرمهدی من گذشت که شارژِ گوشی اش تموم و شد. ◇بی صدا گریستم😭. و تیغه ی کف دستم را به دندان گرفتم..  ◇کاش دنیا🌏 برایِ یک دقیقه هم که شده می‌ایستاد.. ♡به سراغ ساک رفتمو انگشترش💍 رابیرون کشیدم.  ♡خوابیده در خونِ مردِ زندگیم بود. به آشپزخانه بردمو شستم اش.  ♡انگشتر را برگرداندم.. اسم من را پشتش کنده بود. ♡مانند همان انگشترِ نگین سبزی که اسم خودش را بر آن کنده و به دستانم هدیه داده بود.. ♡آن شب تا خودِ صبح تلاوتِ ضبط شده ی🎧 قرآنش📕 را گوش دادم به عرش تماشایش کردم. **آن شب گذشت..🌓**روز بعد مراسم پیکرش بود و با و که به من کرده بود، سیاه پوشِ نبودنش شدم.. ◇دوستانش اتومبیلی  که پیکرش را حمل میکرد مانند ماشینِ عروس گل کاری💐 کردند و کاغذی بزرگ با این جمله  که " دامادیت مبارک سید"  روی آن چسباندند. ⏳چند ماهی از آن روزها میگذر و من هنوز زنده ام.. انگار دیگر هم سراغم را نمیگیرد.. ((روزهایم میگذرد بدونِ حسام..🥲)) ◇با پروینی که غذا می‌پزد و اشک😭 میریزد.. ◇دانیالی که میان خنده هایش، بغض😒 میکند.. ◇مادری که حتی مرگ دامادش، روزه ی سکوتش را افطار نکرد.. ◇و فاطمه خانومی که دل خوش به دیدارِ هرروزه ی ، تارهای سفید موهایش را می‌شمارد.. ♡حسام، سارایِ را از به ایران کشاند و شد و به برد.. ♡حالا من ماندمو گوش دادنهایِ شبانه به قرآنش..🎧 ((♡تماشایِ عکسهایِ پر شورش..)) ((♡عطرِ گلاب و  مزار پر فروغش..)) ♡اینجا من ماندم و دو انگشتر .. 💍💍 ((♡عروسی، پوشیده در چادر عربی..)) ((♡ و دامادی که چای☕️☕️ هایش میداد..))  ((♡تنها نشسته ام و به یاد گذشته هااا دارم برایِ بی کسی ام گریه میکنم..)) 😭🖤😭🖤😭🖤😭🖤😭 ✍ تقدیم به شهدایِ مدافع.. پاسداران مرزهای اسلام.. شیردلان خاکهای ایران.. زنانِ سرسپرده ی زینبی.. 🍃صلواتی هدیه میکنیم به روحِ سبزشان.. ((اللهم صلی علی محمد و آل محمد.))  📌پایان... ‌🌹کوچه‌های آسمانی🌱