5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚩 فریادهای بیمرز
🇵🇸 راهپیمایی و همخوانی زیبا برای فلسطین در #کپنهاگ پایتخت کشور دانمارک
🌹کوچههای آسمانی🌱
20.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚩 فریادهای بیمرز
🇵🇸مردم در #گوتنبرگ_سوئد برای اعلام همبستگی با فلسطین به خیابانها آمدند
🌹کوچههای آسمانی🌱
📌 رهبر انقلاب: امام خمینی(ره) به بزرگان اهل معرفت و اهل سلوک گفتند:
👈 یک عمر #عبادت کردید قبول باشد بروید #وصیتنامه_شهدا را هم بخوانید. ۱۴۰۴/۰۹/۲۴
🌹کوچههای آسمانی🌱
🌹کوچههای آسمانی 🌱
📜فرازی از وصـیت نامـه شهــید:#شهیدحمیدباکری👇🥀
از #راحت طلبی و بدست آوردن
روزی به طور ساده دوری کنید ؛
دائم بايد فردی پر تلاش
و #خستگی_ناپذیر باشید!!
🥀🌱🥀
🌹کوچههای آسمانی 🌱
📜فرازی ازوصیتنامه #شهیدمصطفیابراهیمیمجد🥀👇
فرزندانتان را به عشق♥️ مهدی (عج) آشنا سازید و آنان را برای #جهاد در راه آن حضرت همیشه #آماده نگهدارید🌸💫
🌹کوچههای آسمانی🌱
هدایت شده از 🌹کوچههای آسمانی 🌱
☕️ #چایت_را_من_شیرین_میکنم
☕️☕️☕️☕️☕️
📚کتاب چایت را من شیرین میکنم اولین نوشتهی داستانی ،
"زهرا بلند دوست" است که در قالب آن،داستانی جذاب از زندگی #دختری ایرانی که از کودکی به همراه خانوادهاش در #آلمان زندگی میکند، به بیان زیباییهای #اسلام و ایمان و قدرت و #صلابت_ایران 🇮🇷و ایرانی و #پاسداران واقعی پرداخته شده است.
📍انتشارات #کتابستان_معرفت ،
کتاب چایت را من شیرین میکنم را منتشر کرده است.
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
⏳#به_وقت_رمان ☕️☕️☕️ #چایت_را_من_شیرین_میڪنم 🖊به قلم :زهرا بلند دوست 💯قسمت_هشتادُ_هفت :🔻 🔻دستم به
⏳#به_وقت_رمان
☕️☕️☕️
#چایت_را_من_شیرین_میڪنم
🖊به قلم :زهرا بلند دوست
💯قسمت_آخر :🔻
❤️🩹دلم گرفت.. او از اول هم برایِ من بود..
🎞 فیلمهایش را باز کردم و یک نگاهی کلی انداختم..
♡حدسش سخت نبود . #مداحی.. #روضه.. تصویر از #حرم تا الی آخر.
◇قصد خروج از فایلِ کلیپ ها را داشتم که ناگهان فیلمی #توجهام را جلب کرد.. #حس_خوبی نداشتم..
◇هنذفری را داخل گوشهایم گذاشتم تا با صدایش دانیال 🧔را بیدار نکنم.
**فیلم پخش شد و نفسم قطع..
حسام بود.. لحظاتِ آخر، قبل از🥀 شهادت..
◇تکانهایِ #شدید و نامرتب گوشی نشان میداد که به #سختی آن را در دستش گرفته. گاهی #صورتش در کادر بود، گاهی نه.. اما #خس_خس صدا و کلماتِ تکه تکه اش در میانِ همهمه ی #ناجوانمردانه ی گلوله ها، به خوبی شنیده میشد
(سلام سارایِ من..
♡ببخش که دیشب ناراحتت کردم.. به خدا، از دهنم پرید.. و اِلا هیچی نمیگفتم..
●الان محاصرمون کردن.. بقیه بچه ها پریدن.. اما من هنوز دارم دست و پا میزنم..
●خشابامون خالی و دیگه هیچ گلوله ایی نمونده..ولی الاناست که بچه ها برسن..
♡بانو! میدونم گوشیمو به امید دیدن عکسامون زیرو رو میکنی.. نگرد، هیچی توش نیست..
♡آخه ما مذهبی ها عکس #ناموسمونو تو گوشیمون نگه نمیداریم.. موبایله دیگه، یه وقت دیدی گم شد..
♡اما یه سی دی تو کشویِ اتاقمه که پر از عکسای خودمونه، کلید کِشو دست مامانه..)
♡با سرفه ایی شدید خندید و کلماتش باز تن به تن، تکه تکه شدند ( یه سی دی هم هست، پر از عکسایِ #حجلهای.. واسه بعد از شهادت..💔
♡راستی دیشب برات، یه فایل صوتی قرآن📕 خووندم و ضبط کردم.. تو همین گوشیه..
♡هر وقت دلت گرفت، گوش کن. البته اگه این موبایل سالم به دستت برسه..
♡انگشتری💍 که دستمه، مالِ تو.. حتما پشت نگینشو بخوون..
♡سارا جان، هوای مامانو خیلی داشته باش.. اون بعد از من، فقط تو رو داره..
**(راستی چادر خیلی بهت میاد نازنینم..)**
♡در صدا و چشمانش دیگر نایی نبود ( منتظرت، میمو نم..)
♡گوشی از دستش افتاد. نیمی از صورتش که نقش زمین شده بود در #کادر مشخص بود..
♡لبهایش میخندید☺️ و میان هیاهویِ تیر اندازی و فریادهایِ مختلفِ، صدایِ #اشهد_خوانی حسام، به طور ناواضح به گوش میرسید..
◇نمیدانم چقدر از هجوم صداها و چشمانِ آرام گرفته ی سید امیرمهدی من گذشت که شارژِ گوشی اش تموم و #خاموش شد.
◇بی صدا گریستم😭. و تیغه ی کف دستم را به دندان گرفتم..
◇کاش دنیا🌏 برایِ یک دقیقه هم که شده میایستاد..
♡به سراغ ساک رفتمو انگشترش💍 رابیرون کشیدم.
♡خوابیده در خونِ مردِ زندگیم بود. به آشپزخانه بردمو شستم اش.
♡انگشتر را برگرداندم.. اسم من را پشتش کنده بود.
♡مانند همان انگشترِ نگین سبزی که اسم خودش را بر آن کنده و به دستانم هدیه داده بود..
♡آن شب تا خودِ صبح تلاوتِ ضبط شده ی🎧 قرآنش📕 را گوش دادم به عرش تماشایش کردم.
**آن شب گذشت..🌓**
■روز بعد مراسم #تشییع پیکرش بود و با #ساق و #چادری که به من #هدیه کرده بود، سیاه پوشِ نبودنش شدم..
◇دوستانش اتومبیلی که پیکرش را حمل میکرد مانند ماشینِ عروس گل کاری💐 کردند و کاغذی بزرگ با این جمله که
" دامادیت مبارک سید" روی آن چسباندند.
⏳چند ماهی از آن روزها میگذر و من هنوز زنده ام.. انگار دیگر #سرطان هم سراغم را نمیگیرد..
((روزهایم میگذرد بدونِ حسام..🥲))
◇با پروینی که غذا میپزد و اشک😭 میریزد..
◇دانیالی که میان خنده هایش، بغض😒 میکند..
◇مادری که حتی مرگ دامادش، روزه ی سکوتش را افطار نکرد..
◇و فاطمه خانومی که دل خوش به دیدارِ هرروزه ی #عروسش، تارهای سفید موهایش را میشمارد..
♡حسام، سارایِ #کافر را از #آلمان به ایران کشاند و #امیرمهدی شد و به #کربلا برد..
♡حالا من ماندمو گوش دادنهایِ شبانه به قرآنش..🎧
((♡تماشایِ عکسهایِ پر شورش..))
((♡عطرِ گلاب و مزار پر فروغش..))
♡اینجا من ماندم و دو انگشتر .. 💍💍
((♡عروسی، پوشیده در چادر عربی..))
((♡ و دامادی که چای☕️☕️ هایش #طعم_خدا میداد..))
((♡تنها نشسته ام و به یاد گذشته هااا
دارم برایِ بی کسی ام گریه میکنم..))
😭🖤😭🖤😭🖤😭🖤😭
✍ تقدیم به شهدایِ مدافع..
پاسداران مرزهای اسلام..
شیردلان خاکهای ایران..
زنانِ سرسپرده ی زینبی..
🍃صلواتی هدیه میکنیم به روحِ سبزشان..
((اللهم صلی علی محمد و آل محمد.))
📌پایان...
🌹کوچههای آسمانی🌱
💓
در خاڪ همـ دلمـ بہ هواے تُـو مۍتپد
چیزے ڪمـ از بھشت ندارد هـواے تُـو..
-قیصرامینپور-
🌹کوچههای آسمانی🌱