eitaa logo
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
779 دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
4.2هزار ویدیو
6 فایل
فضیلت زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا کمتر از شهادت نیست.امام خامنه‌ای 🌹🌹🌹 Admin: @daryaa_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
#کلام_شهدا #شهید_سیدمجتبی_علمدار👇🥀
باید جنگ را بکشانیم به شهر! یعنی جدید را با آشنا کنیم؛در نتیجه جامعه می شود و برای امام زمان "عجل الله تعالی في فرجه الشریف" می شود...✅ 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
#کلام_شهدا #شهید_محسن_وزوایی👇🥀
🔸 «اگر نتوانستید ام را به عقب بیاورید آنرا به روى دشمن بیندازید تا اقلا جنازه من کمکى به کرده باشد» 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
☺️✨ آرامش تنها در راضی نگهداشتنِ خُداست به دنبال رضایتِ خلقِ خُــدا نباشید..✅!' 👈🌹کوچه‌های آسمانی
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌💞 تـُـو قشنگ‌تـرین قسمتِ‌داستانِ‌زندگۍِمنۍ.. ، 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
وقت هایے که گیر مالے برای کارهای فرهنگی و پایگاه پیدا می کرد می‌گفت: خدا می رسونه! خانمش می گفت: "خب خدا از کجا می رسونه؟" مصطفے هم می گفت: ”اگه بپرسی از کجا، دیگه اسمش نمیشه! کارِ خدا امّا و اگه نداره...“ 💌🕊 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
...و هوا پر شد از بوی خدا.... ☺️✅
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌷🕊🕊🌷🇮🇷🌷🕊🕊🌷 💞 ❣ 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 تقدیم به از جان گذشتگانی که این سرزمین🇮🇷 شدند. آنان که دنیا را جا گذاشته و خدا را در گریه‌های😭 کودکان و زنان بی‌دفاع می‌دیدند. ✨تقدیم به مردان سبز پوش👨‍✈️👨‍🎨 سرزمینم🇮🇷 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🌷🕊🕊🌷🇮🇷🌷🕊🕊🌷 #به_وقت_رمان #عاشقانه‌های_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 3⃣ قسمت ۳:
🌷🕊🕊🌷🇮🇷🌷🕊🕊🌷 💞 ❣ 🖊به قلم : سنیه منصوری 4⃣ قسمت ۴: 🔻 ✍ پژوی 405 سفید رنگ حاج علی میرفت و ارمیا با موتور 🏍سیاه‌رنگش در پی آنها میراند. حاج علی از آینه 🪞به جوان سیاهپوش پشت سرش نگاه میکرد. نگران🥺 این جوان🧑‍🦱 بود... خودش هم نمیدانست چرا نگران🧐 اوست! انگار بار دیگر شده و به نزدش بازگشته است. خود را زندگی او میدانست. ساعات⏳ به کندی سپری میشد و راه به درازا کشیده بود. این برف ❄️سبب کندی حرکت بود. برای صبحانه و ناهار🥘 و نماز🕌 توقف‌های کوتاهی داشتند و دوباره به راه افتادند. به که رسیدند، حاج علی توقف کرد؛ از ماشین🚖 پیاده شد و به سمت ارمیا رفت... خداحافظی کوتاهی👋 کردند. حاج علی رفت و ارمیا نگاهش👀 خیره بود به راه رفتهی حاج علی! در یک تصمیم آنی، به دنبال حاج علی رفت؛ میخواست بیشتر بداند. حاج علی او را جذب میکرد... مثل آهن ربا🧲! جلوی خانه‌ای🏭 ایستادند و ماشین را وارد پارکینگ کردند. ارمیا زمزمه کرد: "بچه پولدارن!" وقتی ماشین🚖 پارک شد، به روزهایی رفت که گذشته بودند، ماشین مردش در بود. از همان روزی که او را خانه پدرش گذاشته بود و به سوریه رفته بود، ماشین همانجا بود! سوار آسانسور که شدند آیه باز هم به یاد آورد....:: 🕊-آخیش! خسته شدما بانو، چقدر راه طولانی بود. آیه پشت چشمی نازک کرد: _من که گفتم بذار منم یه‌کم بشینم، خودت نذاشتی؛ حالا هم دلم🤍 برات نمی‌سوزه! 🕊-چشمم روشن، دیگه چی؟! من استراحت کنم و شما رانندگی کنی؟ اعتراض آمیز گفت:😕 _خب خسته شدی دیگه! 🕊-فدای سرت! تو نباید خسته بشی!امانت حاج علی هستی ها، دختر دردونه‌ی حاج علی! آیه پشت چشمی نازک کرد و گفت: 😌 _من مال هیچکس نیستم! مردش ابرویی بالا انداخت و گفت: 🕊_شما که هستید؛ اما در اصل تو دستای من و پدرت، باید مواظبت باشیم دیگه بانو! حاج علی در🚪 را باز نگه داشته بود تا آیه خارج شود. این روزها.... 💚ادامه دارد... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید