🌹کوچههای آسمانی 🌱
#کلام_شهدا #شهید_محسن_وزوایی👇🥀
🔸 «اگر نتوانستید #جنازه ام را به عقب بیاورید آنرا به روى #مینهاى دشمن بیندازید تا اقلا جنازه من کمکى به #اسلام کرده باشد»
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
☺️✨ آرامش تنها در راضی نگهداشتنِ خُداست به دنبال رضایتِ خلقِ خُــدا نباشید..✅!' 👈🌹کوچههای آسمانی
💞
تـُـو
قشنگتـرین
قسمتِداستانِزندگۍِمنۍ..
#خدای_من،#خدای_مهربان_من
#خدایی_که_دوستت_دارم
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
وقت هایے که گیر مالے برای کارهای فرهنگی و پایگاه پیدا می کرد میگفت:
خدا می رسونه!
خانمش می گفت:
"خب خدا از کجا می رسونه؟"
مصطفے هم می گفت:
”اگه بپرسی از کجا، دیگه اسمش #توکل نمیشه!
کارِ خدا امّا و اگه نداره...“
#شهیدمصطفیصدرزاده💌🕊
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
وقت هایے که گیر مالے برای کارهای فرهنگی و پایگاه پیدا می کرد میگفت: خدا می رسونه! خانمش می گفت: "
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👆🥀شهید علیاکبر شیرودی لبخند زد و گفت : نماز! اذان میگویند ...🕌
#نماز_اول_وقت
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
هدایت شده از 🌹کوچههای آسمانی 🌱
289.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹کوچههای آسمانی 🌱
خدایا ، خداوندا شکرت ،
هر روز ما را بی هیچ منّتی،
سرِ خوان نعمتت میهمان می کنی...
♥️✅🤲
هدایت شده از 🌹کوچههای آسمانی 🌱
🌷🕊🕊🌷🇮🇷🌷🕊🕊🌷
#به_وقت_رمان
#عاشقانههای_شهدایی💞
❣#از_روزی_که_رفتی
🖊به قلم : سنیه منصوری
👈 تقدیم به از جان گذشتگانی که #امنیتآور این سرزمین🇮🇷 شدند.
آنان که دنیا را جا گذاشته و خدا را در گریههای😭 کودکان و زنان بیدفاع میدیدند.
✨تقدیم به مردان سبز پوش👨✈️👨🎨 سرزمینم🇮🇷
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
🌷🕊🕊🌷🇮🇷🌷🕊🕊🌷 #به_وقت_رمان #عاشقانههای_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 3⃣ قسمت ۳:
🌷🕊🕊🌷🇮🇷🌷🕊🕊🌷
#به_وقت_رمان
#عاشقانههای_شهدایی💞
❣#از_روزی_که_رفتی
🖊به قلم : سنیه منصوری
4⃣ قسمت ۴:
🔻
✍ پژوی 405 سفید رنگ حاج علی میرفت و ارمیا با موتور 🏍سیاهرنگش در پی آنها میراند. حاج علی از آینه 🪞به جوان سیاهپوش پشت سرش نگاه میکرد. نگران🥺 این جوان🧑🦱 بود...
خودش هم نمیدانست چرا نگران🧐 اوست! انگار #پسر_خودش بار دیگر #زنده شده و به نزدش بازگشته است.
خود را #مسئول زندگی او میدانست.
ساعات⏳ به کندی سپری میشد و راه به درازا کشیده بود. این برف ❄️سبب کندی حرکت بود.
برای صبحانه و ناهار🥘 و نماز🕌 توقفهای کوتاهی داشتند و دوباره به راه افتادند.
به #تهران که رسیدند،
حاج علی توقف کرد؛ از ماشین🚖 پیاده شد و به سمت
ارمیا رفت... خداحافظی کوتاهی👋 کردند.
حاج علی رفت و ارمیا نگاهش👀 خیره بود به راه رفتهی حاج علی! در یک تصمیم آنی، به دنبال حاج علی
رفت؛ میخواست بیشتر بداند. حاج علی او را جذب میکرد... مثل آهن ربا🧲!
جلوی خانهای🏭 ایستادند و ماشین را وارد پارکینگ کردند. ارمیا زمزمه کرد:
"بچه پولدارن!"
وقتی ماشین🚖 پارک شد،
#نگاه_آیه به روزهایی رفت که گذشته بودند،
ماشین مردش در #قم بود. از همان روزی که او را خانه پدرش گذاشته بود و به سوریه رفته بود، ماشین همانجا بود!
سوار آسانسور که شدند آیه باز هم به یاد آورد....::
🕊-آخیش! خسته شدما بانو، چقدر راه طولانی بود.
آیه پشت چشمی نازک کرد:
_من که گفتم بذار منم یهکم بشینم، خودت نذاشتی؛ حالا هم دلم🤍 برات نمیسوزه!
🕊-چشمم روشن، دیگه چی؟! من استراحت کنم و شما رانندگی کنی؟
#آیه اعتراض آمیز گفت:😕
_خب خسته شدی دیگه!
🕊-فدای سرت! تو نباید خسته بشی!امانت حاج علی هستی ها، دختر دردونهی حاج علی!
آیه پشت چشمی نازک کرد و گفت: 😌
_من مال هیچکس نیستم!
مردش ابرویی بالا انداخت و گفت:
🕊_شما که #مال_من هستید؛ اما در اصل #امانت_خدایی تو دستای من و
پدرت، باید مواظبت باشیم دیگه بانو!
حاج علی در🚪 را باز نگه داشته بود تا آیه خارج شود. این روزها....
💚ادامه دارد...
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
#شهید_مجید_شریف_واقفی
📆یکم شهریور ۱۳۲۷، در یک خانواده #مذهبی در شهر #اصفهان به دنیا آمد اما خانواده او اصالتاً به شهرستان #نطنز در استان اصفهان تعلق دارند.
🎊بعد از چند روز از 'تولد او، پدرش که #کارمند اداره فرهنگ و هنر بود، به شهر اصفهان منتقل شد.
وی در سال ۱۳۴۵ بعد از فراغت از تحصیل از #دبیرستان_ادب برای ادامه تحصیلات خود در رشته مهندسی برق در دانشگاه صنعتی آریامهر، راهی #تهران شد🏢
مجید یکی از #رهبران سازمان مجاهدین خلق بود که توسط دیگر اعضای کوردل سازمان به خاطر تعلقات اسلامی کشته و جنازهاش به آتش🔥 کشیده شد
بعد از انقلاب ۱۳۵۷، دانشگاه صنعتی آریامهر در تهران به نام این شهید به (دانشگاه صنعتی شریف) تغییر نام داده شد.
مزار او در بهشت زهرای تهران،
قـطعـه :۴۰
ردیـف :۱۲۹،شـماره :۱۳ واقع است.
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید