eitaa logo
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
776 دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
4.2هزار ویدیو
6 فایل
فضیلت زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا کمتر از شهادت نیست.امام خامنه‌ای 🌹🌹🌹 Admin: @daryaa_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
اردیبهشت ۱۳۶۷ - سالروز عملیات بیت‌ المقدس‌۶ مکان‌ اجرا: شمال‌ شهر #ماووت‌ کردستان‌ عراق‌ و بلندی‌های
👆💔 _اعلام شدکه باید به دشمن حمله کنیدلذا گردان ها نیروهایشان را پای کار آوردند در آخرین روز 67 رزمندگان لشکر10نیز به دشمن بعثی در ارتفاعات شیخ محمد یورش بردند. زمان زیادی را طی کردند و ساعت🕑 از2نیمه شب حمله شد لشکر10 با4گردان هم‌زمان از6محور به مواضع تیپ76از لشکر4 پیاده‌کوهستانی ارتش عراق مستقر بر ارتفاعات حمله‌ور شدند علیرغم ماموریتهای فراوانی که به لشکر واگذار شده بوددر این عملیات توفیق شهادت نصیب بچه های تخریب نشد.اماهمسنگران دراطلاعات عملیات چندین شهیددادند 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
...دَمِش گرم...؟؟؟!!!💔🥀🍃 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🥀نه گفتی گرمه نه گفتی گرد و غباره... نه منّتی ، نه تکبری.... 💔🍃 ...فقط گفتی خدا را شکرگزار باشید و برای طول عمررهبری دعا کنید...🤲🌿 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌷🕊🕊🌷🇮🇷🌷🕊🕊🌷 💞 ❣ 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 تقدیم به از جان گذشتگانی که این سرزمین🇮🇷 شدند. آنان که دنیا را جا گذاشته و خدا را در گریه‌های😭 کودکان و زنان بی‌دفاع می‌دیدند. ✨تقدیم به مردان سبز پوش👨‍✈️👨‍🎨 سرزمینم🇮🇷 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 #به_وقت_رمان #عاشقانه‌های_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 0⃣2⃣ قسمت ۲۰ :🔻
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 💞 ❣ 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۲۱ :🔻 _چند سالته ؟ +بیست و نه! _چرا تا حالا ازدواج💍 نکردی؟ +نامزد 👱داشتم. _نامزدیت به‌هم خورد؟ +نه! _پس چیشد؟ چرا با من ازدواج👰‍♂ کردی؟ +چون گفتن زن شما بشم! صدرا مات شد: _تو نامزد داشتی؟😳 رها آه 😕کشید: _بله. _پس چرا قبول کردی؟ اگه تو قبول نمیکردی نه وضع تو این بود نه وضع من! +من قبول نکردم. صدرا بیشتر تعجب😳 کرد: _یعنی چی؟! رها همانطور که کارش را انجام میداد توضیح داد: _منو کردن!🥺 _آخه چه اجباری؟ چی باعث میشه از بگذری؟ من هرگز از نمیگذرم! +منم از نمیگذشتم؛ اما گاهی زندگی تو رو تو مسیری پرتاب میکنه که اصلا فکرشم نمیکردی!😔 _اصلا نمیفهمم چی میگی! +مهم نیست! گذشت... _گذشت اما تموم نشده! از کی میری سرکار؟ +دو روز دیگه...📆 _مرخصی گرفتی؟ +نه، تعطیله. _باشه. شب خوش!🌗 صدرا رفت و رها در افکارش غوطه‌ور شد...😒 ⏪ ادامه دارد... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 #به_وقت_رمان #عاشقانه‌های_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۲۱ :🔻
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 💞 ❣ 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۲۲:🔻 📅 روزها میگذشت... به سرکار بازگشته بود؛ هنوز صحبت با دکتر صدر برایش پیش نیامده بود. روزهای اول کار بسیار بود؛ حتی سایه هم وقت ندارد؛ _آخرین که از اتاقش بیرون رفت، نگاهی به ساعت ⏰️ انداخت. وقت رفتن به خانه 🏠 بود، وسایلش را جمع کرد. برای خداحافظی به سمت اتاق دکتر صدر رفت. _دکتر با اجازه، من دیگه برم. دکتر خودکارش🖊 را زمین گذاشت و به رها نگاه کرد، عینکش👓 را از روی بینی استخوانی برداشت و دستی به چشمانش کشید: _به این زودی ساعت 2 شد؟! رها لبخندی 😊به چهره دکتر زد: _بله استاد، الاناست که از دستتون شاکی بشه، ناهار🥘 با خانواده... دکتر صدر خندید... بلند 😆و مردانه: _ناهار با خانواده! -خانم مرادی؟! صدای بود. یکی از همکاران و البته استاد ! +بله؟ _من سه شنبه نمیتونم بیام، شما میتونید به جای من بیاید؟ +فکر نمیکنم، میدونید که شرایطش رو ندارم! صدای مرکز بلند شد: _دکتر مرادی یه آقایی👱‍♂ اومدن با شما کار دارن. مریم را دید که به مردی👤 اشاره میکند: _اونجا هستن! بعد رو به رها ادامه داد: _بهشون گفتم ساعت کاریتون تموم شده، میگن کارشون شخصیه! رها نگاهی به مرد انداخت. چهره‌اش آشنا نبود: _بفرمایید آقا! _اومدم دنبالت که بریم خونه🏡؛ البته قبلش دوست دارم محل کارتو ببینم! پرید. صدا را میشناخت... این صدای آشنا و این تصویر غریبه کسی نبود جز همسرش! تمام رهایی که بود، شکست😫؛ دیگر نبود، خانه‌ی زند بود... بس🩸 بود. جان از پاهایش رفت، زبان در دهانش سنگین شد... سرش به دوران افتاد، آبرویش رفت. +رها معرفی نمیکنی؟ دکتر صدر از رفتار تعجب😳 کرد و گفت: _صدر هستم، مسئول ، ایشون هم دکتر👨‍🔬 از همکاران. +صدرا زند هستم، ؛ رها گفته بود تا ساعت 2🕑 سرکاره، منم کارم تموم شد گفتم بیام دنبالش که هم با هم بریم خونه🏡 و هم محل ببینم. _دکتر صدر نگاه موشکافانهای به رها انداخت: _تبریک میگم🎊، چه بی‌خبر! +یه کم عجله‌ای شد؛ به خاطر فوت⚰ برادرم مراسم نداشتیم. _تسلیت میگم جناب زند؛ خانم مرادی، نمی‌خواید رو به همسرتون نشون بدید؟ رها لکنت گرفت: _ب... ب... ل... ه _فردا اول وقت هم بیا اتاقم؛ من برم به کارهام برسم. رها فقط سر تکان داد...ادامه دارد... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
~🦋~ "برو ای نفس، آسایش، نباشد شیوه ی عاشق چنان خواهم که شیدا مثل یک پروانه باشم من" 🥀🍃 سردار شهید علی بسطامی فرمانده اطلاعات عملیات لشکر ۱۱ امیر المومنین (ع) طلوع:۱۳۴۴ عروج:خرداد ماه ۱۳۶۷ منطقه عمومی مهران، حین شناسایی 👇🥀
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
~🦋~ "برو ای نفس، آسایش، نباشد شیوه ی عاشق چنان خواهم که شیدا مثل یک پروانه باشم من" 🥀🍃 سردار شه
🥀🍃🎼 سروده ی زیبای شهید علی بسطامی: برو ای نفس اماره تو را هم پا نباشم من نی ام آن مرغ، کاندر بند آب و دانه باشم من  من آن صیدم که دنبال بلا حیران همی گردم دلم گنج است و سرگردان پی پروانه باشم من برو ای نفس،میخواهم که در راه وصال او بگردم بی کَس و سرگشته و بی خانه باشم من برو ای‌نفس،درراهش رضایت داده‌ام از جان شَوَم آواره همچون مرغکی بی لانه باشم من برو ای نفس،آسایش،نباشد شیوه‌ی عاشق چنان خواهم که شیدا مثل یک پروانه باشم من برو ای نفس، پابند تعلق کی شود جانم نهادم سر به غربت، کز همه بیگانه باشم من   به جان و دل خریدم محنت و رنج سفرها را خوشم در غربت از سودای آن جانانه باشم من به سامان تا که آرم حالت شوریدگانم ندارم باک اگر سرگشته همچون شانه باشم من ♡♡🦋♡♡ 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
♡💓 تُو آرزو ڪن خُداے قاصدڪ‌ها مِھربان‌تراز تصورِ تُوست..‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌. 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
روزها اول صبح🌞 به سلامی دل خود گرم کنیم🤚 و چه زیباست کنار یاران خنده بر صبح زدن ...☺️ 👋، 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
روزها اول صبح🌞 به سلامی دل خود گرم کنیم🤚 و چه زیباست کنار یاران خنده بر صبح زدن ...☺️ #سلام 👋،#صب
مردان خــدا چہ با صفــا می‌روند دلبــــاختہ در راه خـدا می‌رونــد گویے کہ رسیده حڪم آزادیشــان خندان لب و با میل و رضا می‌روند ☺️✅ 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید