1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽 ...آنها گذشته هستند وما آیندهایم...؟!
🎞سکانس زیباو غرور آفرینی از سریال گاندی
#شهید_رئیسی
#بریتانیای_کبیر
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🇺🇸آمریکا از ایران عصبانی باش ،
و از این عصبانیت بمیر🇮🇷
#شهید_بهشتی🥀
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
📽نماهنگ | اللهُ مولانا...✅🍃 👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
👆👌✅
#بشنوید_تا_آرام_شوید
📌شرح دو #روایت_قرآنی توسط رهبر معظم انقلاب،
دلیل داشتن اعتقاد به قدرت ،حمایت و پشتیبانی الهی
هدایت شده از 🌹کوچههای آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊
#به_وقت_رمان
#عاشقانههای_شهدایی💞
❣#از_روزی_که_رفتی
🖊به قلم : سنیه منصوری
👈 تقدیم به از جان گذشتگانی که #امنیتآور این سرزمین🇮🇷 شدند.
آنان که دنیا را جا گذاشته و خدا را در گریههای😭 کودکان و زنان بیدفاع میدیدند.
✨تقدیم به مردان سبز پوش👨✈️👨🎨 سرزمینم🇮🇷
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 #به_وقت_رمان #عاشقانههای_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 تقدیم به از
🕊🌷🇮🇷🌷🕊
#به_وقت_رمان
#عاشقانههای_شهدایی💞
❣#از_روزی_که_رفتی
🖊به قلم : سنیه منصوری
👈 قسمت ۵۹ : 🔻
📍مقابل جایگاه ایستاده بودند. همه با لباسهای یک دست...
گروه موزیک 🎺مینواخت و صدای #سرود جمهوری اسلامی در فضا پیچید و پس از آن نوای زیبایی به گوشها👂 رسید:
شهید... شهید... شهید... 🥀
ای تجلی ایمان...
شهید... شهید...
+شعر خوانده میشد و ارمیا 🧑نگاهش به حاج علی بود. #آیه در میان زنان بود... زنان #سیاهپوش! نمیدانست کدامشان است
اما #حضور سیدمهدی را حس میکرد. سیدمهدی انگار همه جا با #آیهاش بود.
+همه جوان بودند... بچههای کوچکی👦🧒 دورشان را احاطه کرده بودند. تا جایی که میدانست همهشان دو سه بچه داشتند، بچههایی که تا همیشه #محروم از #پدر شدند...
+مراسم برگزار شد،
و لوحهای تقدیر 🖼 بزرگی که آماده شده بود را به دست فرزند👩👧👦 و یا همسر شهید🥀 میدادند. نام سیدمهدی علوی را که گفتند،
زنی از روی صندلی🪑 بلند شد. #صاف قدم برمیداشت! #یکنواخت راه میرفت،
انگار آیه هم یک #ارتشی شده بود؛
+شاید اینهمه سال #همنفسی با یک ارتشی 👨🎨
سبب شده بود اینگونه به #رخ بکشد #اقتدار خانوادهی شهدای ایران را!
آیه مقابل رئیس عقیدتی سیاسی ارتش ایستاد، #لوح را به دست آیه داد.
آیه دست دراز کرد و لوح🖼 را گرفت:
_ممنون
_سخت بود... فرمانده حرف🗣 میزد و آیه به #گمشدهاش فکر میکرد... جای تو اینجاست، اینجا که جای من نیست مرد!
آنقدر #محو خاطراتش بود که مکان و زمان ⏳را گم کرد. حرفها تمام شده بود و آیه هنوز #عکسالعملی نشان نداده بود:
_خانم علوی... خانم علوی!
صدای فرمانده نیروی زمینی بود.
آیه به خود آمد و نگاهش هشیار شد:
_ببخشید.
+حالتون خوبه؟
آیه لبخند تلخی😒 زد:
_خوب؟ معنای خوب را گم کردم
#آیه راه رفته را برگشت... برگشت و رفت... رفت و #جاگذاشت نگاه👀 مردی که نگاهش غمگین بود.
⏪ ادامه دارد...
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 #به_وقت_رمان #عاشقانههای_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۵۹ : 🔻
🕊🌷🇮🇷🌷🕊
#به_وقت_رمان
#عاشقانههای_شهدایی💞
❣#از_روزی_که_رفتی
🖊به قلم : سنیه منصوری
👈قسمت ۶۰ : 🔻
📍روز بعد #همکاران سیدمهدی ،
برای #تسلیت به خانه آمدند. ارمیا 🧑هم با آنان همراه شد.
_تا چند روز قبل زیاد با کسی #دمخور نمیشد. رفت و آمدی با کسی نداشت. در مراسم# تشییع هیچیک از همکارانش نبود.
"چه کردهای با این مرد سید؟
تمام کسانی که آمده بودند،
در عملیات آخر همراه او بودند و تازه به کشور🇮🇷 بازگشته بودند. هنوز #گرد سفر از تن پاک نکرده بودند که دیدار خانوادهی شهدا 🥀 رفتند.
#آیه کنار #فخرالسادات نشسته بود. سیدمحمد پذیرایی میکرد با حلوا و خرما.🧆..
+حاج علی از مهمانها #تشکر میکرد،
از مردانی که هنوز خانوادهی خود را هم ندیده بودند و به دیدار آمدند...
_شما تو عملیات با هم بودید؟
«باوی» که #فرمانده عملیات آن روز بود، جواب داد:
_بله؛ برای یه #عملیات آماده شدیم و وارد #سوریه شدیم. یه حمله همه جانبه بود که منطقهی بزرگی رو از #داعش پس گرفتیم، برای پیشروی بیشتر و عملیات بعدی آماده میشدن.
_ما بودیم و بچههایی که شهید🥀 شدن. سر جمع چهل نفر هم نمیشدیم، برای #حفاظت از منطقه مونده بودیم. جایی که گرفته بودیم منطقهی #مهمی بود... هم برای ما هم برای #داعش!
_حملهی شدیدی به ما شد. #درخواست نیروی کمکی کردیم، یه ارتش مقابل ما چهل نفر صف کشیده بود. یازده ساعت⏳ درگیری داشتیم تا نیروهای کمکی میرسن.
🥲روز سختی بود، قبل از رسیدن #نیروهای_کمکی بود که سیدمهدی تیر🔫 خورد. یه تیر خورد تو #پهلوش... اون لحظه نزدیک من بود، فقط شنیدم که گفت #یا_زهرا! نگاهش کردم دیدم از پهلوش داره خون🩸 میاد. دستمال گردنشو برداشت و زخمشو بست. وضعیت خطرناکی بود، میدونست یه نفر هم توی این شرایط خیلیه! #آرپیجی رو برداشت... ایستادن براش سخت بود اما تا رسیدن بچهها کنارمون #مقاومت کرد. وقتی بچهها رسیدن، افتاد رو زمین، رفتم کنارش... سخت حرف میزد.
+گفت میخواد یه چیزی به همسرش🧕 بگه، ازم خواست ازش فیلم 📹 بگیرم. گفت سه روزه نتونسته بهش زنگ📞 بزنه؛ با گوشیم ازش فیلم گرفتم. لحظههای آخر هم ذکر یا زهرا (س) روی لباش بود.
_سرش را پایین انداخت و اشک😭 ریخت.
درد دارد همرزمت جلوی چشمانت جان دهد...
َ آیه لبخند☺️ زد
"یعنی میتونم ببینمت مرد من؟! "
_الان همراهتون هست؟ میتونم ببینمش؟
نگاه #متعجب همه به لبخند😌 آیه بود.
چه میدانستند از آیه؟ چه میدانستند که دیدن آخرین لحظههای مردش🧔 هم لذتبخش است؛ آخر قرارشان بود که همیشه با هم باشند؛ #قرارشان بود که لحظهی آخر هم باهم باشند.
"چه خوب یادت بود مرد! چه خوب به عهدت #وفا کردی! "
_بله.
گوشیاش📱 را از جیبش درآورد ،
و #فیلم را آورد. آیه خودش بلند شد و گوشی را از آقای باوی گرفت، وقتی نشست، #فیلم را پخش کرد....
⏪ ادامه دارد...
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
🇺🇸آمریکا از ایران عصبانی باش ، و از این عصبانیت بمیر🇮🇷 #شهید_بهشتی🥀 👈🌹کوچههای آسمان
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇮🇷🇵🇸
🥀 شهید ابومهدی المهندس :
🇱🇷آمریکا به دست ترامپ انشاءالله
نابود خواهد شد...!🤲🍃
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
#رهبرم
اینجاایراناست!🇮🇷
اینجا{جمھورےاسلامے}اسـت!
اینجا یڪ #استثنـا اَسـت !
اینجا"سیـد علــﮯ"دارَد!
اینجامامیمیـریمبـراۍامـاممان!
اینجاعشــقتڪرارمیشوَد!♥️
اینجابہڪوریچشمایالتعیش
#ولایـت_عشـق است.
رهبرا !
شایدازحادثہاےبترسیم!
اماتو
بـہمـاجراٺ
طوفاندادے(:🌪
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
@Barrane_eshghMaame Vatan_۲۰۲۵_۰۶_۲۰_۱۹_۰۸_۴۴_۲۵۳.mp3
زمان:
حجم:
7.1M
♥️🇮🇷
🎧محسنچاووشۍ
دردِمناینوطناسٺ..
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید