eitaa logo
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
782 دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
4.2هزار ویدیو
6 فایل
فضیلت زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا کمتر از شهادت نیست.امام خامنه‌ای 🌹🌹🌹 Admin: @daryaa_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
📽نماهنگ | اللهُ مولانا...✅🍃 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
👆👌✅ 📌شرح دو‌ توسط رهبر معظم انقلاب، دلیل داشتن اعتقاد به قدرت ،حمایت و پشتیبانی الهی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 💞 ❣ 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 تقدیم به از جان گذشتگانی که این سرزمین🇮🇷 شدند. آنان که دنیا را جا گذاشته و خدا را در گریه‌های😭 کودکان و زنان بی‌دفاع می‌دیدند. ✨تقدیم به مردان سبز پوش👨‍✈️👨‍🎨 سرزمینم🇮🇷 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 #به_وقت_رمان #عاشقانه‌های_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 تقدیم به از
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 💞 ❣ 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۵۹ : 🔻 📍مقابل جایگاه ایستاده بودند. همه با لباسهای یک دست... گروه موزیک 🎺مینواخت و صدای جمهوری اسلامی در فضا پیچید و پس از آن نوای زیبایی به گوشها👂 رسید: شهید... شهید... شهید... 🥀 ای تجلی ایمان... شهید... شهید... +شعر خوانده میشد و ارمیا 🧑نگاهش به حاج علی بود. در میان زنان بود... زنان ! نمیدانست کدامشان است اما سیدمهدی را حس میکرد. سیدمهدی انگار همه جا با بود. +همه جوان بودند... بچه‌های کوچکی👦🧒 دورشان را احاطه کرده بودند. تا جایی که میدانست همه‌شان دو سه بچه داشتند، بچه‌هایی که تا همیشه از شدند... +مراسم برگزار شد، و لوحهای تقدیر 🖼 بزرگی که آماده شده بود را به دست فرزند👩‍👧‍👦 و یا همسر شهید🥀 میدادند. نام سیدمهدی علوی را که گفتند، زنی از روی صندلی🪑 بلند شد. قدم برمیداشت! راه میرفت، انگار آیه هم یک شده بود؛ +شاید اینهمه سال با یک ارتشی 👨‍🎨 سبب شده بود اینگونه به بکشد خانواده‌ی شهدای ایران را! آیه مقابل رئیس عقیدتی سیاسی ارتش ایستاد، را به دست آیه داد. آیه دست دراز کرد و لوح🖼 را گرفت: _ممنون _سخت بود... فرمانده حرف🗣 میزد و آیه به فکر میکرد... جای تو اینجاست، اینجا که جای من نیست مرد! آنقدر خاطراتش بود که مکان و زمان ⏳را گم کرد. حرفها تمام شده بود و آیه هنوز نشان نداده بود: _خانم علوی... خانم علوی! صدای فرمانده نیروی زمینی بود. آیه به خود آمد و نگاهش هشیار شد: _ببخشید. +حالتون خوبه؟ آیه لبخند تلخی😒 زد: _خوب؟ معنای خوب را گم کردم راه رفته را برگشت... برگشت و رفت... رفت و نگاه👀 مردی که نگاهش غمگین بود. ⏪ ادامه دارد... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 #به_وقت_رمان #عاشقانه‌های_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۵۹ : 🔻
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 💞 ❣ 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈قسمت ۶۰ : 🔻 📍روز بعد سیدمهدی ، برای به خانه آمدند. ارمیا 🧑هم با آنان همراه شد. _تا چند روز قبل زیاد با کسی نمیشد. رفت و آمدی با کسی نداشت. در مراسم# تشییع هیچ‌یک از همکارانش نبود. "چه کرده‌ای با این مرد سید؟ تمام کسانی که آمده بودند، در عملیات آخر همراه او بودند و تازه به کشور🇮🇷 بازگشته بودند. هنوز سفر از تن پاک نکرده بودند که دیدار خانواده‌ی شهدا 🥀 رفتند. کنار نشسته بود. سیدمحمد پذیرایی میکرد با حلوا و خرما.🧆.. +حاج علی از مهمانها میکرد، از مردانی که هنوز خانواده‌ی خود را هم ندیده بودند و به دیدار آمدند... _شما تو عملیات با هم بودید؟ «باوی» که عملیات آن روز بود، جواب داد: _بله؛ برای یه آماده شدیم و وارد شدیم. یه حمله همه جانبه بود که منطقه‌ی بزرگی رو از پس گرفتیم، برای پیشروی بیشتر و عملیات بعدی آماده میشدن. _ما بودیم و بچه‌هایی که شهید🥀 شدن. سر جمع چهل نفر هم نمیشدیم، برای از منطقه مونده بودیم. جایی که گرفته بودیم منطقه‌ی بود... هم برای ما هم برای ! _حمله‌ی شدیدی به ما شد. نیروی کمکی کردیم، یه ارتش مقابل ما چهل نفر صف کشیده بود. یازده ساعت⏳ درگیری داشتیم تا نیروهای کمکی میرسن. 🥲روز سختی بود، قبل از رسیدن بود که سیدمهدی تیر🔫 خورد. یه تیر خورد تو ... اون لحظه نزدیک من بود، فقط شنیدم که گفت ! نگاهش کردم دیدم از پهلوش داره خون🩸 میاد. دستمال گردنشو برداشت و زخمشو بست. وضعیت خطرناکی بود، میدونست یه نفر هم توی این شرایط خیلیه! رو برداشت... ایستادن براش سخت بود اما تا رسیدن بچه‌ها کنارمون کرد. وقتی بچه‌ها رسیدن، افتاد رو زمین، رفتم کنارش... سخت حرف میزد. +گفت میخواد یه چیزی به همسرش🧕 بگه، ازم خواست ازش فیلم 📹 بگیرم. گفت سه روزه نتونسته بهش زنگ📞 بزنه؛ با گوشیم ازش فیلم گرفتم. لحظه‌های آخر هم ذکر یا زهرا (س) روی لباش بود. _سرش را پایین انداخت و اشک😭 ریخت. درد دارد همرزمت جلوی چشمانت جان دهد... َ آیه لبخند☺️ زد "یعنی میتونم ببینمت مرد من؟! " _الان همراهتون هست؟ میتونم ببینمش؟ نگاه همه به لبخند😌 آیه بود. چه میدانستند از آیه؟ چه می‌دانستند که دیدن آخرین لحظه‌های مردش🧔 هم لذت‌بخش است؛ آخر قرارشان بود که همیشه با هم باشند؛ بود که لحظه‌ی آخر هم باهم باشند. "چه خوب یادت بود مرد! چه خوب به عهدت کردی! " _بله. گوشیاش📱 را از جیبش درآورد ، و را آورد. آیه خودش بلند شد و گوشی را از آقای باوی گرفت، وقتی نشست، را پخش کرد....ادامه دارد... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
اینجاایران‌است!🇮🇷 اینجا{جمھورےاسلامے}اسـت! اینجا یڪ‌ اَسـت ! اینجا"سیـد علــﮯ"دارَد! اینجا‌ما‌میمیـریم‌بـراۍامـاممان! اینجا‌عشــق‌تڪرار‌میشوَد!♥️ اینجا‌بہ‌ڪوری‌چشم‌ایالت‌عیش است. رهبرا ! شاید‌از‌حادثہ‌اےبترسیم! اما‌تو بـہ‌مـا‌جراٺ طوفان‌دادے(:🌪 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
@Barrane_eshghMaame Vatan_۲۰۲۵_۰۶_۲۰_۱۹_۰۸_۴۴_۲۵۳.mp3
زمان: حجم: 7.1M
♥️🇮🇷 🎧محسن‌چاووشۍ دردِ‌من‌این‌وطن‌اسٺ.‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌. 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا