18.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 موشن گرافیک؛ «شهید محمد حسین باقری»🥀
🔥 استراتژیست تمام عیارِ ایرانی ...
#وعده_صادق #مرگ_بر_اسرائیل
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷 شهید امیرعبداللهیان:
🔹 مسلماً در صورت هرگونه استفاده #رژیم_اسرائیل از زور و تعرض به منافع ایران؛ جمهوری اسلامی ایران🇮🇷، در استیفای حق ذاتی خود در دادن پاسخ؛ آنی، #قاطع و #قوی✊👊 به آن و پشیمان ساختن «قطعی» و «کامل» این رژیم لحظهای #تردید نخواهد کرد. این تصمیمی #تغییر_ناپذیر است.
#وعده_صادق #مرگ_بر_اسرائیل
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏴 #سینه زنی و #مداحی گروهی از رزمندگان اسلام در یکی از #جبهههای غرب کشور ...
#امام_حسین #مکتب_حسینی #شهدا
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
20.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 موشن گرافیک؛ «امیر سرلشکر امیر حاتمی»
🔥 بزرگمرد حفاظت از تمامیت ارضی ایران ...
#امام_حسین #وعده_صادق #ارتش
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
🚩 ای یل حیدر، ساقی لشکر #محرم،#دودمه #امام_حسین ،#حضرت_عباس 👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
گُفتبَرگَرداناَماننامهِ،اَمانِمَنخُداست📜
▪️شب نهم محرم متعلق است به حضرت
اباالفضل العباس علیه السلام 🏴
#محرم
#امام_حسین
#حضرت_عباس
هدایت شده از 🌹کوچههای آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊
#به_وقت_رمان
#عاشقانههای_شهدایی💞
❣#از_روزی_که_رفتی
🖊به قلم : سنیه منصوری
👈 تقدیم به از جان گذشتگانی که #امنیتآور این سرزمین🇮🇷 شدند.
آنان که دنیا را جا گذاشته و خدا را در گریههای😭 کودکان و زنان بیدفاع میدیدند.
✨تقدیم به مردان سبز پوش👨✈️👨🎨 سرزمینم🇮🇷
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 #به_وقت_رمان #عاشقانههای_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈قسمت ۷۲ : 🔻
🕊🌷🇮🇷🌷🕊
#به_وقت_رمان
#عاشقانههای_شهدایی💞
❣#از_روزی_که_رفتی
🖊به قلم : سنیه منصوری
👈 قسمت ۷۳ : 🔻
📍نام فامیل رها که به #همسری صدرا معرفی شد برایش عجیب😧 بود! چرا این موضوع را مطرح کردهاند؟
_صدایی #افکارش را پاره کرد:
_صدرا، زودتر منو از اینجا ببر!
"رویا اینجا چه میکنی؟"
صدرا: _اینجا چه خبره؟
افسر نگهبان: _مگه شما خبر ندارید؟😳
#صدرا سری به نشان نه تکان داد و اخم😠 افسر نگهبان در هم رفت:
_شما گفتید میدونن چی شده و دارن برای #رضایت میان و این خانم برای همین نرفتن #بازداشتگاه!
آقای شریفی: _مشکلی نیست، ایشون #نامزد دخترم هستن، الان رضایت میدن!
افسرنگهبان: _نامزد دختر شما یا همسر خانم مرادی؟
آقای شریفی: _هر دو!
افسر نگهبان سری به حالت افسوس😐 تکان داد و رو به صدرا توضیح داد:
_این خانم به جرم #حمله به خانم #مرادی دستگیر شدن، پدرشون میگن شما رضایت میدید، این درسته؟ #رضایت میدید یا #شکایت دارید؟
+سعی کرد ذهنش🧐 را به کار بیندازد،
رهای این روزهایش در بیمارستان🏥 بود. آیه چه گفت؟ هنوز به #هوش نیامده! رویا در #کلانتری و رضایت صدرا را میخواست؟
چه گفت افسر نگهبان؟ گفت همسر خانم مرادی یا نامزد خانم شریفی؟!
صدرا 🤔چه کسی بود؟
در تمام این زندگیاش چه کسی بود؟
رویا دیشب🌃 چه گفته بود؟
رها که صبح با لبخند😁 سرکارش رفته بود! امروز بیشتر از تمام روزهای گذشته با او حرف زده بود!
رویا کجای این #قصه بود؟
صدرا: _چه بلایی سر #رها اومده؟ یکی برای من توضیح بده چرا زنم رو تخت🛏 بیمارستانه؟
آقای شریفی: _چیزی نشده، الان مهم اینه که #رویا رو ببریم بیرون، اون ترسیده😨!
"رهایش هم میترسید😨، وقتی #زن او شده بود! وقتی #رویا داد زده بود، حتما باز هم ترسیده😰 بود! رهایش را ترساندهاند؟ این روزها رها از همیشه ترسانتر😱 بود. صدرا که #ترسش را دیده بود و #فهمیده بود!
صدرا: _پرسیدم چی شده؟ چرا #زنم بیمارستانه🏥!
آقای شریفی: _چیه زنم زنم راه انداختی؛ انگار همه چیزو #فراموش کردی؟
+صدرا رو به #افسر_نگهبان کرد:
_چی شده؟ لطفا شما بهم بگید!
افسر نگهبان: _طبق #اظهارات_شاهد...
رویا به میان حرفش دوید:
_اون دوستشه، هرچی گفته #دروغ گفته!
افسر نگهبان: _#ساکت باشید خانم وگرنه مجبورم بفرستمتون #بازداشتگاه! این آقا هم انگار #میلی به رضایت نداره، پس ساکت باشید! داشتم میگفتم آقای زند، طبق گفته #شاهد_ماجرا، این خانم تو محل کار خانم مرادی باهاشون #درگیری_لفظی داشتن و در یک حرکت ناگهانی ایشون رو #هل دادن، همسرتون زمین میخورن و #بیهوش میشن! ضربهای که به
سرشون وارد شده شدید بوده و هنوز بههوش نیومدن؛ دکتر👨🔬 میگه تا بههوش نیان میزان آسیب مشخص نمیشه؛ متأسفانه معلوم نیست کی بههوش بیان...
⏪ ادامه دارد...
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 #به_وقت_رمان #عاشقانههای_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۷۳ : 🔻
🕊🌷🇮🇷🌷🕊
#به_وقت_رمان
#عاشقانههای_شهدایی💞
❣#از_روزی_که_رفتی
🖊به قلم : سنیه منصوری
👈قسمت ۷۴ : 🔻
🌏دنیا دور سر صدرا 🧑🦱چرخید.
سرش به #دوران افتاد.
_رهای این روزهایش #شکننده بود... _رهای این روزهایش به #تکیهگاهی مثل آیه تکیه داده و ایستاده بود.
_رهای این روزهایش که کاری به کار کسی نداشت! آیه را آورد برای خاطر رهایی که دل دل💓 میزد برایش! چرا رها خوابید؟ #بیدار_شو که چشمی👀 انتظار #چشمانت را میکشد!
این سهم تو از زندگی نیست!
آقای شریفی: _تو #رضایت بده؛ الان باید برم #سفر، وقتی برگشتم، با هم صحبت میکنیم و #مسئله رو حل میکنیم!
_چرا همه فکر🧐 میکردند رها مهم نیست؟
چرا انتظار دارند صدرا🧑🦱 از #همسرش بگذرد؟ چطور رفتار کردی که زنت را اینگونه #بیارزش کردهاند مرد؟
+حالا میدانست چرا وقتی از 🚑 بیرون آمد، نگاه آیه #تلخ شد... شاید او میدانست صدرا به کجا و برای چه میرود؛ شاید او هم از همین رضایت میترسید!
صدرا: _من از این خانم...
_مکثی کرد....
به #رویای روزهای گذشتهاش فکر کرد. رویایی که #تنهایش گذاشت سر خاک تنها برادرش؛ رویایی که همیشه #متوقع بود و با بهانه و بیبهانه #قهر بود!
رهای این روزهایش همیشه #آرام بود و #صبور... #مهربانی میکرد و #بیتوقع بود!
نفس گرفت:
_شکایت دارم!
"به خاطر کدام #گناهت شکایت کنم؟ #مظلومیتِ خوابیده روی تخت🛌 را یا #نیشهایی که به او زدی؟ حرفهای #تلخت را یا دلهایی💔 که شکستی را؟
برای خودم یا برای او؟ اویی که تمام زندگیام شده! اویی که نمازش📿 آرام
دلم❤️🩹 گشته؟"
+صدرا 🧑🦱رو برگرداند و از #کلانتری خارج شد. رهایش روی تخت 🛏بیمارستان🏥 بود و بیشتر از آنکه او نیازمند صدرا باشد، صدرا نیازمند او بود!
⏳چند روز گذشته بود ،
و صدرا 🧑🦱بالای سرش، آیه مفاتیح 📖در دست داشت و میخواند. چند باری پدر رویا به سراغش آمده بود. رویا هنوز هم در #بازداشتگاه بود.
_تکلیف #رها که روشن نبود. صدرا 🧑🦱هم به هر طریقی که بود #مانع از آزادی موقت رویا شده بود.
چشمان👀 رها لرزید...
صدرا 🧑🦱بلند شد و زنگ بالای سرش را زد. ⏳دقایقی بعد چشمان👀 رها باز بود و دکتر👨🔬 بالای سرش!
#معاینهها که انجام شد رها نگاهش را از پنجره 🪟به آسمان دوخت...
⏪ادامه دارد...
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
🚩 ای یل حیدر، ساقی لشکر #محرم،#دودمه #امام_حسین ،#حضرت_عباس 👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🖤💔
وعدهاے دادهاے و راهۍ دریـا شدهاے
خوشبہحالِ لبِاصغرکہتُو سَقا شدهاے..
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید