eitaa logo
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
780 دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
4.2هزار ویدیو
6 فایل
فضیلت زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا کمتر از شهادت نیست.امام خامنه‌ای 🌹🌹🌹 Admin: @daryaa_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 💞 ❣ 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 تقدیم به از جان گذشتگانی که این سرزمین🇮🇷 شدند. آنان که دنیا را جا گذاشته و خدا را در گریه‌های😭 کودکان و زنان بی‌دفاع می‌دیدند. ✨تقدیم به مردان سبز پوش👨‍✈️👨‍🎨 سرزمینم🇮🇷 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 #به_وقت_رمان #عاشقانه‌های_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۹۰ : 🔻
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 💞 ❣ 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۹۱ : 🔻 🗓سه ماه بود که ارمیا 🧔به خود آمده بود! +کلاه کاسکتش🪖 را از سرش برداشت.نگاهش را به در خانه‌ی🏡 صدرا دوخت. چیزی در دلش💗 لرزید. لرزه‌ای شبیه ! "چرا رفتی سید؟ چرا رفتی که من به خود بیایم؟ چرا از دلم❤️‍🩹 بیرون نمیرود؟ تو که برای من بیش نبودی! چرا تمام زندگی‌ام شده‌ای؟ من تمام داشته‌های امروزم را از تو دارم." در افکار خود غرق🧐 بود که صدای صدرا🧑‍🦱 را شنید: _ارمیا... تویی؟! کجا بودی این مدت! _ارمیا🧔 در آغوش صدرا رفت و گفت: _همین حوالی بودم، دلم برات تنگ❤️‍🩹 شده بود اومدم ببینمت! ارمیا 🧔نگفت گوشه‌ای از دلش❣،... نگران🥺 تنها شده‌ی است.نگفت دیشب سیدمهدی سراغ آیه را از گرفته است، نگفت آمده دلش❤️‍🔥 را آرام کند. وارد خانه 🏠شدند، نبود ، و این نشان از این داشت که طبقه‌ی بالا پیش است! صدرا🧑‍🦱 وسایل پذیرایی را آماده کرد و کنار ارمیا نشست: _کجا بودی این⏳ مدت؟ خیلی بهت زنگ 📞زدم؛ هم به تو، هم به مسیح و یوسف؛ اما گوشیاتون خاموش بود! ارمیا: _قصه‌ی من ، تو بگو چی کارا کردی؟ از رها خانم شدی؟ یا اونو جنس خودت کردی؟ صدرا: _اون از این حرفاست که بخواد کنه مثل من بشه! ارمیا: _خب چیکار کردی؟ صدرا: _قبول کرد دیگه، اما حسابی تلافی کردها! ارمیا: _با مادرت🧓 زندگی میکنید؟ صدرا: آیه خانم شدیم، 🗓یکماهی میشه که رفتیم بالا و مستقل شدیم! ارمیا: _خوبه، ؛ سه ماه نبودم چقدر پیشرفت کردی، حالا خانومت کجاست؟ صدرا: _احتمالا پیش آیه خانومه، دیگه نزدیک ، یا رها پیششه یا مادرم یا مادر رها! حاج علی و مادرشوهر آیه خانمم فردا میان! ارمیا: _چه خوب، دلم برای تنگ💔 شده بود. صدای رها آمد: _صدرا، صدرا! صدرا صدایش را بلند کرد: _من اینجام رها جان، چی شده؟ داریما! یاالله... در داشت باز میشد که بسته 🚪شد و صدای رها آمد: _آماده شو باید آیه رو ببریم بیمارستان🏥، دردش شروع شده! صدرا بلند شد: _آماده شید من ماشین🚙 رو روشن میکنم. ارمیا 🧔زودتر از صدرا🧑‍🦱 بلند شده بود. "وای سید مهدی... کجایی؟! جاِی خالی تو را چه کسی پر میکند؟ادامه دارد... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 #به_وقت_رمان #عاشقانه‌های_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۹۱ : 🔻
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 💞 ❣ 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۹۲ : 🔻 _صدرا کلید🔑 خودرواش🚙 را برداشت. خانم با مادر رها برای رفته و مهدی 👶را هم با خود برده بودند. رها خرج میکرد برای آیه‌اش! آیه فریادهایش را به زور میکرد، و این دل رها را بیشتر می‌آزرد. عزیز دلش، دلش ❤️‍🩹هوای مردش را کرده بود! زیر لب را صدا میکرد... _ارمیا دلش به درد❤️‍🩹 آمده بود ، از مهدی مهدی کردن‌های آیه... کجایی مرد؟ کجایی که آیه‌ی زندگی‌ات آیه‌ی خدا شده است. ارمیا 🧔دلش فریاد🗣 میخواست. "سید مهدی! امشب چگونه بر آیه‌ات میگذرد؟ کجایی سید؟ به داد برس!" را که بردند، ارمیا🧔 بود و صدرا🧑‍🦱. انتظار بود. چقدر سخت است که باشی تمام زندگی‌ات را به کسی که زندگی‌اش را در سخت، رها کرد تا تو آرام باشی! " چه کسی جز تو میتواند کند برای دلبندت؟ چطور دخترک🚼 یتیم شده‌ات را بزرگ کند که آب در دلش تکان نخورد؟ شب‌هایی که میکند دلش را به چه کسی خوش کند؟ چه کسی لبخند😀 بپاشد به صورت همسرت که قلبش 💗آرام بتپد؟ سیدمهدی! چه کسی برای آیه و دخترکت، میشود؟!" _صدرا میان افکارش وارد شد: _به حاج علی زنگ زدم📞، گفت الان راه می‌افتن. ارمیا: _خوبه! غریبی براشون اوضاع رو سخت‌تر میکنه! صدرا: _من نگران🥺 بعد از به دنیا اومدن بچه‌ام! ارمیا: _منم همینطور، لحظه‌ای که بچه🚼 رو بهش بدن و همسرش نباشه بیشتر میکشه! صدرا: _خدا خودش کنه؛ از خودت بگو، کجا بودی؟ ارمیا: _برای رفته بودیم ! صدرا: _سوریه؟! برای چی؟ ارمیا: _همه برای چی میرن؟ صدرا: _باورم نمیشه! ارمیا: _راهیه که و جلوم گذاشتن! صدرا: _اونجا چه خبر بود؟ ارمیا: _میخوای چه خبری باشه؟ جنگ و مرگ و خاک و خون🩸! _راستی...آیه خانم کسی رو ندارن؟ هیچوقت ندیدم کسی دور و برشون باشه جز خانم! صدرا: _منم تو این 🗓سه چهار ماه کسی رو جز پدرش و مادرشوهرش و سیدمحمد ندیدم، یه روز از رها پرسیدم! این دختر ارمیا! رها میگفت مادر آیه خانم، مادرشو چند سال پیش از دست داد، یه برادر داشته که چهار ساله👦 بوده تو یه تصادف عجیب میمیره! مثل اینکه میخواستن برن . آیه خانم و برادرش تو کوچه....ادامه دارد... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
برمیگردیم! بهر خون خواهی حوالی ¹:²⁰ ... ،، 🌹کوچه‌های آسمانی 🌱