هر روز یه صفحه میذارم . اگر نذاشتم بعدش جبران میکنم. درسته ایراد زیاد داره و خامه . لطفا نظرتون رو بهم بگید
عنوان : خیال های یک بیگانه ، پارت اول
~~~~~~~~~~~~~~~~~
- تو الهه ی زندگی ام هستی . همان که به من نور بخشید و خورشیدم شد.
او دوستم دارد. دوست داشتنی صادقانه و بی ریا. خجالت کشیدم و سرخ شدم. در همین افکار بودم که جلو آمد و مرا بوسید. با سرزندگی و شادابی اش.
میدانید بعدش چه شد؟ هیچ
هیچ وقت نگاهی هم از روی خوش آمدن به دیگری نیانداخته بودم چه برسد به چنین جریاناتی.
همه ی اینها فقط خیال بود .
تمام زندگی ام را با خیال پر کردم؛ جای تمام اتفاقاتی که از یک قدمی آن ها هم نگذشته بودم.
مردم از من می ترسند. ظاهرم فراری شان میدهد و حرف هایم رنگ آتش دارد. حداقل اینطور میگویند.
انسان موجودی اجتماعی ست؟ این در مورد من صدق نمیکند . یا به عبارتی ، این حرف را به کسی که از هنگام زاده شدن ، اجتماع را فراری داده و توسط اجتماع خورد شده ؛ غیر ممکن به نظر میرسد.
میگویند مواد و الکل اعتیاد آور است اما من تخیلات را اعتیاد آور تر میدانم . همیشه ممکن است و انسان را مشغول به خود میکند.
~~~~~~~~~~~~~~~~~