۱۴ آذر ۱۴۰۳
۱۴ آذر ۱۴۰۳
از خواب چو برخیزم...
من هنوز ویندوزم بالا نیومده چرا باید تورو یادم باشه دلقک؟
۱۹ آذر ۱۴۰۳
۱۹ آذر ۱۴۰۳
۱۹ آذر ۱۴۰۳
واکنش صادقانه ی نقی معمولی بعد از اینکه دید تمام تلاش هاش تو سوریه اینجوری به فنا رفت:
۱۹ آذر ۱۴۰۳
میروم تنها بخسبم گر نیایی بر دو کتف
آنچه مارا لذت آرد سوی سرد بالش است🦦🩴
۱۹ آذر ۱۴۰۳
۱۹ آذر ۱۴۰۳
دایناسورِ پشتِ بخاری`
یه نفر دستش خورد قهوه ریخت رو تقویم و از اون روز به بعد همه روزا قهوه ای شد
شایدم تخم شربتی ریخته که همه روزا تخ-
۱۹ آذر ۱۴۰۳
۱۹ آذر ۱۴۰۳
من میدونم اخرش که دوستام ازدواج کنن من میشم اون رفیق عیاشی که همه شوهراشون نمیزارن با من ارتباط باشن
۱۹ آذر ۱۴۰۳
۱۹ آذر ۱۴۰۳