دیوانه ای را دیدم که با سایه خود درد و دل میکرد ،
چه میکشد او ، وقتی که هوا ابریست . .
- رقص ِباد ؛
میرقصم آرام با نسیم سحر
در دلِ شب، بیخبر از هر نظر
پنهان میان برگ و پر و خیال،
آهسته میگویم با خود: "اگر.."
باشد امیدی در غبارِ سفر
شاید دوباره برویم از خطر.
- بهارك .
ناگهان به قلبت دست میزنی و تکه بزرگی از روحت را حس نمیکنی . مثل تلاش برای یادآوری رویایی که درونش عمیقاً خوشبخت بودهای و فراموشش کردهای ، چیزی از تو گم شده که بدون آن هیچچیز دیگر مثل قبل نیست .
«بلاخره جادوی سینما گریبان تورو هم گرفت.»
دیالوگِ مهرانمدیری به آرمانِبیانی ، هردو کارگردانِ سینما ی ایران ، هردو غیرقابل پیشبینی .
افعیِطهران ، قاتلی که همانندِ افعی طُعمه هایش را مسموم میکند و جون دادن آنها را تماشا؛ افعیِطهران یک موضوعِ شیرین که هر کارگردانی برای ساختن آن سرودشت میشکست،اما هیچکدام به اندازه ی آرمانبیانی پیگیر آن قاتل نبود.
سینما،سینمایایران،فیلم،نمایش ؛ همگی پیشامد های تلخ و شیرین را روایت میکنند.
حقیقتی که گوشخراش است ، مردم ترجیح میدهند دروغ بشنوند و همانند چند خیانتکارِدروغگو تظاهر به شادی و زیبای جهانیان کنند.
سینما،جایی که حقیقت پنهان نمیماند،جایی که حرف های دمِگوشی با صدای بلند فریاد زده میشوند .
ب.
خوشبختی دروغیه که به خودمون میگیم زندگی رو قابل تحمل کنیم ، هیچکس خوشبخت نیست فقط بعضیا بدبخت ترن.
-LOSER.
«من اگر دوباره زاده بشوم، باز هم بازیگر میشوم؛ چون سینما میتواند انسان را با مردم پیوند دهد.»
محمد علی فردین / گفتوگو با مجله ستاره سینما