13.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گردان حضرت امام حسن علیه السلام
خط فاو ام القصر
🌱 ۲۶ اسفند ۱۳۳۹ --- سالروز تولد محمد حسین یوسف الهی
🌷شهیدی که حاج قاسم وصیت کرده بود کنار او دفن شود
ا▫️🌱▫️🌱▫️🌱▫️🌱▫️
🌴 همسایه همیشگی حاج قاسم
شهید محمد حسین یوسف الهی ۲۶ اسفند ۱۳۳۹ در شهر «کرمان» متولد شد، پدرش فرهنگی بود و در آموزش و پرورش خدمت می کرد......
به واسطه بارندگی زیاد، ماشین لندکروز وسط یک متر آب و گل گیر کرده بود هر چه هل می دادند، نمی توانستند آن را بیرون بیاورند . شاید حدود۱۰ نفر از بچه هابا هم تلاش کردند اما موفق نشدند، حسین از راه رسید و گفت: این کار من است ، زحمت نکشید همه ایستادند و نگاه کردند حسین با آرامی ماشین را از آن همه آب و گل بیرون کشید. گفتم: تو دعا خواندی ! وگرنه امکان نداشت که ماشین بیرون بیاید. گفت: نه ، من فقط به ماشین گفتم برو بیرون.
شهید حسین یوسف الهی مسلط به خیلی چیزها بود که بروز نمی داد و فقط گاهی اوقات چشمه ای از آن اقیانوس عظیم را جلوه می کرد ، آن هم جهت قوی شدن ایمان بچه ها . هر مشکلی به نظر می رسید، آن را حل می نمود، چهره بسیار باصفا،نورانی و زیبایی داشت.
حسین یوسف الهی پس از چندین بار مجروحیت،۲۱ بهمن ماه درعملیات والفجر هشت بر اثر بمباران شیمیایی مجروح شد و۲۷ بهمن ماه در بیمارستان شهیدلبافی نژاد تهران آسمانی شد.
✅ کانال دفاع مقدس
16.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 مستند // «حسین، پسر غلامحسین» ؛ شرح زندگی شهید محمدحسین یوسف الهی
ا🌷▫️🌷▫️🌷▫️🌷
🌴 بسیجی عارف و سالک الی الله شهید محمدحسین یوسف الهی جانشین اطلاعات عملیات لشکر ۴۱ ثارالله کرمان شهید عزیزی که شهید حاج قاسم سلیمانی وصیت کرده بود در کنار مزار مطهر این شهید عزیز به خاک سپرده شود...
🔹تولد ۲۶ اسفند ۱۳۳۹ کرمان
🌹شهادت ۲۷ بهمن ۱۳۶۴ --- بر اثر مصدومیت شدید ناشی از بمباران شیمیایی در عملیات والفجر ۸ -- اروندکنار
🔸سن موقع شهادت ۲۵ سال...
✍ بخشهایی از وصیت شهید محمد حسین یوسف الهی:
🔹خوشا به حال کسی که سبکبال و بدون وبال دنیای فانی را پشت سر گذاشته و به سوی آخرت می شتابد و چه با سعادتند آنان که از دنیا همان را گرفتند که به درد آخرتشان می خورد و بقیه را برای اهل دنیا واگذاردند.
🔸خوشا به حال کسی که چون بر سر دو راهی قرار گرفت با توکل و یاری خدا خیلی صریح و قاطع به باطل لا گوید و بدون شک به حق رو آورد...
🔹ای مردم بدانید که تا وقتی که از رهبری
اطاعت کنید مسلمان و مؤمن و پیروزید وگرنه هر کدام راهی به غیر از این دارید
آب را به آسیاب دشمن می ریزید.
همچنان که تا کنون بوده اید باشید تا مانند گذشته پیروز باشید و این میسر نیست به جز یاری خواستن از خدا و دعا کردن...
#شهید_محمدحسین_یوسف_الهی
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷۲۶ اسفند ۱۳۳۹ -- سالروز تولد شهید محمد حسین یوسف الهی، جانشین واحد اطلاعات عملیات لشگر ۴۱ ثارالله کرمان،
همو که بر اثر تقوی و رعایت حلال و حرام الهی، اخلاص در عبادت, جهاد در راه خدا. و ... ! چشمان برزخی اش باز شده بود و برخی خبرهای غیبی را بر زبان می آورد. این گوشه ای از کرامات ولی خدا و عارف لشکر ثارالله، حسین آقای یوسف الهی بود💕
کسی که حاج قاسم عزیز وصیت کرد، کنار او دفن شود..
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
👆🎙 شهید حسین یوسف الهی، در کلام حاج قاسم سلیمانی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اشک های حاج قاسم💦
در فراق شهادت شهید یوسف الهی🌷
14.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👆📽 تنها فیلم به جا مانده از شهید حسین آقا یوسف الهی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
572.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 عارف وارسته دیار کرمان، در کنار شهید حسن پورجعفری ( همراه همیشگی حاج قاسم عزیز)
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
حسین پسر غلامحسین (nbookcity.com).pdf
حجم:
27.8M
📚 نسخه PDF | کتاب: "حسین پسر غلامحسین"
🌷شرح زندگی عارف لشگر ثارالله(ع), شهید حسین یوسف الهی
🌹 ۲۷ بهمن ۱۳۶۴ - سالروز شهادت
دوران جنگ تحمیلی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
🌷شهید محمد حسین یوسف الهی، جانشین واحد اطلاعات عملیات لشگر ۴۱ ثارالله کرمان،
همو که بر اثر تقوی و رعایت حلال و حرام الهی، اخلاص در عبادت, جهاد در راه خدا. و ... ! چشمان برزخی اش باز شده بود و برخی خبرهای غیبی را بر زبان می آورد. این گوشه ای از کرامات ولی خدا، حسین آقای یوسف الهی بود💕
⚪️ چند خاطره از شهید یوسف الهی:👇
💠 همرزم شهید: حسین به من گفته بود در کنار رودخانه اروند بمان و درجه جذر و مدّ آب که روی میله ثبت میشود را بنویس. بعد هم خودش برای مأموریّت دیگری حرکت کرد.
نیمه های شب، خوابم برد. آن هم فقط 25 دقیقه. بعداً برای این فاصله زمانی، از پیش خودم عددهایی را نوشتم تا کسی کسی متوجه خوابیدن من نشود!!
وقتی حسین و دوستش برگشتند، بی مقدّمه به من خیره شد و گفت: "تو شهید نمیشوی".
با تعجّب به او نگاه کردم! مکثی کرد و باز به من گفت: چرا آن 25 دقیقه را از پیش خودت نوشتی؟ اگر مینوشتی که خوابم برد، بهتر از دروغ نوشتن بود!!
خدا گواه است که در آن شب و در آن جا، هیچ کس جز خدا همراه من نبود!!! او از کجا میدانست!؟
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
💠 مادر شهید: با مجروح شدن پسرم محمّدحسین برای ملاقاتش به بیمارستان رفته بودم؛ نمی دانستم در کدام اتاق بستری است. در حال عبور از سالن بودم که یک دفعه صدایم کرد: مادر! بیا اینجا.
وارد اتاق شدم. خودش بود؛ محمّدحسین من! امّا به خاطر مجروح شدن، هر دو چشمش را بسته بودند!
بعد از کمی صحبت گفتم: مادر! چطور مرا دیدی؟! مگر چشمانت بسته نبود؟
امّا هر چه اصرار کردم، بحث را عوض کرد!
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
💠 برادر شهید: برای پنجمین بار که مجروح و شیمیایی شد سال ۶۲ بود. او را به بیمارستان شهید لبّافی نژاد تهران آوردند. من و برادر دیگرم با اتوبوس, از کرمان راهی تهران شدیم. ساعت ده شب به بیمارستان رسیدیم. با اِصرار وارد ساختمان بیمارستان شدیم. نمیدانستیم کجا برویم.
جوانی جلو آمد و گفت: شما برادران محمّدحسین یوسف الهی هستید؟ با تعجّب گفتیم: بله!
جوان ادامه داد: حسین گفته: برادران من الآن وارد بیمارستان شدند. برو آنها را بیاور اینجا!
وارد اتاق که شدیم، دیدیم بدن حسین تمام سوخته، ولی میتواند صحبت کند.
اوّلین سؤال ما این بود: از کجا میدانستی که ما آمدیم؟
لبخندی زد و گفت: چیزی نپرسید؛ من از همان لحظه که از کرمان راه افتادید، شما را می دیدم!
محمّدحسین حتّی رنگ ماشین و ساعت حرکت و... را گفت!
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
💠 همرزم شهید: دو تا از بچّه های واحد شناسایی، از ما جدا شدند. آنهم با لباس غوّاصی در آبها فرو رفتند. هر چه معطّل شدیم باز نگشتند. به ناچار قبل از روشن شدن هوا به مقرّ برگشتیم.
محمّدحسین که مسؤول اطّلاعات لشکر ۴۱ ثارالله بود، موضوع را با شهید حاج قاسم سلیمانی- فرمانده لشکر ـ در میان گذاشت.
حاجی گفت: باید به قرارگاه خبر بدهم. اگر اسیر شده باشند، حتماً دشمن از عملیّات ما با خبر میشود.
امّا حسین گفت: تا فردا صبر کنید. من امشب تکلیف این دو نفر را مشخّص میکنم.
صبح روز بعد حسین را دیدم. خوشحال بود. گفتم: چه شده؟ به قرارگاه خبر دادید؟
گفت: نه. پرسیدم: چرا؟!
حسین مکثی کرد و گفت: دیشب هر دوی آنها را دیدم. هم اکبر موسایی پور هم حسین صادقی را.
با خوشحالی گفتم: الآن کجا هستند؟
گفت: در خواب آنها را دیدم. اکبر جلو بود و حسین پشت سرش. چهره اکبر نور بود! خیلی نورانی بود. می دانی چرا؟
اکبر اگر درون آب هم بود، نماز شبش ترک نمیشد. در ثانی، اکبر نامزد هم داشت. او تکلیفش را که نصف دینش بود انجام داده بود، امّا صادقی مجرّد بود.
اکبر در خواب گفت: که ناراحت نباشید؛ عراقی ها ما را نگرفته اند، ما بر میگردیم.
پرسیدم: چه طور؟!
گفت: شهید شده اند. جنازه های شان را امشب آب می آورد لب ساحل.
من به حرف حسین مطمئنّ بودم. شب نزدیک ساحل ماندم. آخر شب، نگهبان ساحل از کمی جلوتر تماس گرفت و گفت: یک چیزی روی آب پیداست.
وقتی رفتم، دیدم پیکر شهید صادقی به کنار ساحل آمده! بعد هم پیکر اکبر پیدا شد!
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
👇👇👇
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥مثل خودش؛ روایتهای سردار دلها از شهید حسین یوسف الهی
🔺بازنشر به مناسبت سالروز شهادت شهید حسین یوسفالهی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
📄 وصیت نامه شهید محسن وزوایی:
بسم الله الرحمن الرحیم
✍ ما ترس از شهادت نداریم و این تنها آرزوی ماست. در این جبهه ها خداوند را مشاهده می کنیم. چگونه به رزمندکان اسلام نصرت می دهد و به مصداق آیه شریفه که می فرماید: کم من فئت قلیله غلبت فئت کثیره
می بینیم که تعداد محدود لشگریان اسلام و نیروهای مردمی بر تعداد کثیری از نیروهای دشمن غلبه می نماید.
به یاد دارم در عملیات بازی دراز در قسمتی از عملیات تعداد ما کم بود و بر سیصد نفر غلبه پیدا نمودیم. در جبهه ها چنان روحیه ی ایمان و ایثار مفهوم پیدا می کند که اصلا قابل تصور نیست.
هنگامی که در قسمتی از عملیات صحبت از داوطلب شهادت می شود دعوا بین برادران می افتد. اینها ارزشهایی است که خدا به ملت ارزانی داشته است.
حقیر بزرگترین افتخار خودم را عبودیت به درگاه احدیت می دانم. می خواهم بگویم ای عاشقان لقاءالله، ای مخلصین و ای کسانی که مشغول ریاضت کشیدن جهت نزدیکی به درگاه خدا هستید، بیایید تا ببینید در جبهه ها چگونه برادران شما به آن درجه از نزدیکی به درگاه خداوند رسیده اند که جوان تازه داماد پس از سه ساعت که از عروسی اش می گذرد در جبهه حاضر می شود؛ آخر در کدامین مکتب چنین ارزشهایی را سراغ دارید؟!
خدا را شاهد می گیریم هنگامی که در 14 شهریور 1360 در سرپل ذهاب به واسطه اصابت گلوله تانک زخمی شده بودم و خون زیادی از بدنم رفته بود؛ وقتی به کمک الهی نجات پیدا کردم،در بیمارستان زجر زیادی می بردم.آنگونه که شاید قابل تصور نباشد.
به طوری که در یک شب ده عدد والیوم به من تزریق شد تا کمی آرام گرفتم اما هنگامی که درد می کشیدم در عین زجر بدنی، از لحاظ معنوی و روحی لذت می بردم.حس می کردم که بار دوشم سبک می شود.
هنگامی که شخص پرستار مراقب من، به مسخره می گفت چرا این کارها را کردی و خودت را به این روز انداختی؟
به خمینی بگو تا بیاید درستت کند. به او گفتم: خدا خودش درست می کند و همین طور هم شد.
والله قسم وقتی کمی از فشار کارم کم می شود در خود احساس ضعف و کوچکی می کنم. ای امت شهیدپرور ایران امروز در شرایطی هستم که لحظه ای غفلت، خیانت به اسلام و قرآن است.
باید با هم برای خدا تا آنجا که در توان داریم کوشش کنیم. امروز تمام مزدوران و طاغوتیان به مقابله باانقلاب عزیز اسلامی پرداخته اند و در راس آن به تعبیر امام، شیطان بزرگ آمریکا و به دنبال او تمامی وابستگان دیگرش.
پس از خدا غافل نشوید که پشیمانی سودی ندارد و ما باید به تعبیر امام تکلیف را عمل کنیم. اگر توانستیم پیروز می شویم و اگر کشته هم شویم شهید هستیم و این نیز خود پیروزی است.
پس ما نباید نگرانی داشته باشیم؛ این منافقان از خدا بی خبر باید بدانند که ملت آنها را شناخته است. اکنون که ملت در جبهه ها حاضر شده است شما بیشتر ملت بیگناه را ترور می کنید.
شما نامردان تاریخ هستید که روی تمامی جباران تاریخ را از یزید بن معاویه گرفته تا به هیتلرسفید کرده اید. شرمتان باد ای خود فروختگان به اجنبی. آخر چگونه حاضر می شوید ازکودکان شیرخوار گرفته تا روحانیان جان بر کف را ترور نمایید؟
این امت باید بداند از بزرگترین خطراتی که انقلاب را تهدید می کند، آفت نفوذ خطوط انحرافی در خط اصلی انقلاب یعنی خط امام است؛ پس خط امام را دنبال کنید و امام را تنها نگذارید که نمی گذارید.
شما امت مسلمان ایران در تاریخ نمونه هستید. شما فرزندانی تربیت نموده اید که شهادت را بالاترین سعادت خود می شمارندو فقط روی پشتوانه ی الهی حساب می کنند و شکست در راه چنین حرکتی مفهومی ندارد.
خدا را شکر می کنم که نعمت زجر کشیدن در راهش را نصیبم نمود. خدا را شکر می کنم که نعمت شرکت در عملیات به منظور روشن کردن نور خدایی نصیبم شد.
و از خدا می خواهم که شهادت در راهش را نصیبم فرماید و آنگاه که به مشیت الهی از این دنیای فانی رفتم در زمره ی شهدا به حساب آیم.
و از خدا می خواهم که مرا به حال خود وا مگذارد که بنده ای حقیر و زبون هستم و به درگاه کسی غیر از تو نمی توانم رو بیاورم. اللهم ارزقنا شهادت فی سبیلک...
و در آخر برادران و خواهرانم. انقلاب حرکتی است به منظور اثبات حق و این مسئولیت برگردن همگی ماست، دستورات الهی را فرا گیرید و در عمل نیز آنها را به کار گیرید.
من هر چه باشد مدت زیادی از سنم در زمان طاغوت گذشته است، اما شما امروز(از) نعمت حکومت اسلامی برخوردارید.
و این بزرگترین موهبتی است که خداوند به شما ارزانی داشته است. قدرآن را بدانید و شکر نعمتش را به جا آورید.
در پایان اگر نتوانستید جنازه ام را به عقب بیاورید آن را به روی مینهای دشمن بیندازید تا اقلا جنازه ی من کمکی به اسلام کرده باشد.
و من الله التوفیق
۲۶ اسفند ۱۳۶۰
ساعت یازده شب
جبهه بلد دزفول
👇👇👇