eitaa logo
دفاع مقدس
4.9هزار دنبال‌کننده
25.9هزار عکس
16.5هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
📄 وصیت نامه شهید محسن وزوایی: بسم الله الرحمن الرحیم ✍ ما ترس از شهادت نداریم و این تنها آرزوی ماست. در این جبهه ها خداوند را مشاهده می کنیم. چگونه به رزمندکان اسلام نصرت می دهد و به مصداق آیه شریفه که می فرماید: کم من فئت قلیله غلبت فئت کثیره می بینیم که تعداد محدود لشگریان اسلام و نیروهای مردمی بر تعداد کثیری از نیروهای دشمن غلبه می نماید. به یاد دارم در عملیات بازی دراز در قسمتی از عملیات تعداد ما کم بود و بر سیصد نفر غلبه پیدا نمودیم. در جبهه ها چنان روحیه ی ایمان و ایثار مفهوم پیدا می کند که اصلا قابل تصور نیست. هنگامی که در قسمتی از عملیات صحبت از داوطلب شهادت می شود دعوا بین برادران می افتد. اینها ارزشهایی است که خدا به ملت ارزانی داشته است. حقیر بزرگترین افتخار خودم را عبودیت به درگاه احدیت می دانم. می خواهم بگویم ای عاشقان لقاءالله، ای مخلصین و ای کسانی که مشغول ریاضت کشیدن جهت نزدیکی به درگاه خدا هستید، بیایید تا ببینید در جبهه ها چگونه برادران شما به آن درجه از نزدیکی به درگاه خداوند رسیده اند که جوان تازه داماد پس از سه ساعت که از عروسی اش می گذرد در جبهه حاضر می شود؛ آخر در کدامین مکتب چنین ارزشهایی را سراغ دارید؟! خدا را شاهد می گیریم هنگامی که در 14 شهریور 1360 در سرپل ذهاب به واسطه اصابت گلوله تانک زخمی شده بودم و خون زیادی از بدنم رفته بود؛ وقتی به کمک الهی نجات پیدا کردم،در بیمارستان زجر زیادی می بردم.آنگونه که شاید قابل تصور نباشد. به طوری که در یک شب ده عدد والیوم به من تزریق شد تا کمی آرام گرفتم اما هنگامی که درد می کشیدم در عین زجر بدنی، از لحاظ معنوی و روحی لذت می بردم.حس می کردم که بار دوشم سبک می شود. هنگامی که شخص پرستار مراقب من، به مسخره می گفت چرا این کارها را کردی و خودت را به این روز انداختی؟ به خمینی بگو تا بیاید درستت کند. به او گفتم: خدا خودش درست می کند و همین طور هم شد. والله قسم وقتی کمی از فشار کارم کم می شود در خود احساس ضعف و کوچکی می کنم. ای امت شهیدپرور ایران امروز در شرایطی هستم که لحظه ای غفلت، خیانت به اسلام و قرآن است. باید با هم برای خدا تا آنجا که در توان داریم کوشش کنیم. امروز تمام مزدوران و طاغوتیان به مقابله باانقلاب عزیز اسلامی پرداخته اند و در راس آن به تعبیر امام، شیطان بزرگ آمریکا و به دنبال او تمامی وابستگان دیگرش. پس از خدا غافل نشوید که پشیمانی سودی ندارد و ما باید به تعبیر امام تکلیف را عمل کنیم. اگر توانستیم پیروز می شویم و اگر کشته هم شویم شهید هستیم و این نیز خود پیروزی است. پس ما نباید نگرانی داشته باشیم؛ این منافقان از خدا بی خبر باید بدانند که ملت آنها را شناخته است. اکنون که ملت در جبهه ها حاضر شده است شما بیشتر ملت بیگناه را ترور می کنید. شما نامردان تاریخ هستید که روی تمامی جباران تاریخ را از یزید بن معاویه گرفته تا به هیتلرسفید کرده اید. شرمتان باد ای خود فروختگان به اجنبی. آخر چگونه حاضر می شوید ازکودکان شیرخوار گرفته تا روحانیان جان بر کف را ترور نمایید؟ این امت باید بداند از بزرگترین خطراتی که انقلاب را تهدید می کند، آفت نفوذ خطوط انحرافی در خط اصلی انقلاب یعنی خط امام است؛ پس خط امام را دنبال کنید و امام را تنها نگذارید که نمی گذارید. شما امت مسلمان ایران در تاریخ نمونه هستید. شما فرزندانی تربیت نموده اید که شهادت را بالاترین سعادت خود می شمارندو فقط روی پشتوانه ی الهی حساب می کنند و شکست در راه چنین حرکتی مفهومی ندارد. خدا را شکر می کنم که نعمت زجر کشیدن در راهش را نصیبم نمود. خدا را شکر می کنم که نعمت شرکت در عملیات به منظور روشن کردن نور خدایی نصیبم شد. و از خدا می خواهم که شهادت در راهش را نصیبم فرماید و آنگاه که به مشیت الهی از این دنیای فانی رفتم در زمره ی شهدا به حساب آیم. و از خدا می خواهم که مرا به حال خود وا مگذارد که بنده ای حقیر و زبون هستم و به درگاه کسی غیر از تو نمی توانم رو بیاورم. اللهم ارزقنا شهادت فی سبیلک... و در آخر برادران و خواهرانم. انقلاب حرکتی است به منظور اثبات حق و این مسئولیت برگردن همگی ماست، دستورات الهی را فرا گیرید و در عمل نیز آنها را به کار گیرید. من هر چه باشد مدت زیادی از سنم در زمان طاغوت گذشته است، اما شما امروز(از) نعمت حکومت اسلامی برخوردارید. و این بزرگترین موهبتی است که خداوند به شما ارزانی داشته است. قدرآن را بدانید و شکر نعمتش را به جا آورید. در پایان اگر نتوانستید جنازه ام را به عقب بیاورید آن را به روی مینهای دشمن بیندازید تا اقلا جنازه ی من کمکی به اسلام کرده باشد. و من الله التوفیق ۲۶ اسفند ۱۳۶۰ ساعت یازده شب جبهه بلد دزفول 👇👇👇
17.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 مصاحبه کادر فرماندهی گردان امام حسین(ع) - لشکر ۸ نجف زمستان سال ۶۵ پادگان انبیاء شوشتر مدتی قبل از عملیات کربلای ۴ در این کلیپ، سه تن از اعضای کادر فرماندهی گردان امام حسین (ع) مصاحبه می‌کنند. نفر اول، اصغر شفیعی از دستگرد قداده شهرستان خمینی‌شهر است که چند سال بعد از پایان دفاع‌مقدس، در مسیر اردوی راهیان نور دچار حادثه شده و فوت می‌کند. نفر دوم، شهید رجبعلی ترابی از قهدریجان است که 26 اسفند 66 طی عملیات والفجر10 در حوالی حلبچه به شهادت می‌رسد. سومین نفری که مصاحبه می‌کند، شهید ذبیح‌الله مداحی از مبارکه است که 24 اسفند 66 طی عملیات والفجر10 در حوالی حلبچه به شهادت می‌رسد. ⚪️متاسفانه کیفیت صوتی و تصویری این فیلم چندان خوب نیست و صدای مصاحبه‌کنندگان به خوبی شنیده نمی‌شود.
⚪️ سالروز عملیات والفجر ۱۰ (عملیات حلبچه) تمرکز و هوشیاری دشمن در منطقه عملیاتی "بیت المقدس 2" و مشکلات طبیعی از جمله طغیان رودخانه ها باعث شد که طراحان جنگ ادامه کار در آن محور را رهاکرده و به عملیاتی دیگر در منطقه "حلبچه" و "سددربندیخان" بیندیشند. در میان رزمندگان اسلام اینگونه شایع شده بود که "والفجر 10" می تواندآخرین تلاش برای نیل به پیروزی باشد و پس از انجام آن جنگ به پایان خواهد رسید. گرچه والفجر 10 آخرین عملیات ایران نبود، اما جزو آخرین و بزرگترین عملیات های نظامی بود که دستاوردهای فراوانی به دنبال داشت. منطقه عمومی حلبچه - غیر از غرب و شمال که دریاچه دربندیخان درآن واقع شده - در محاصره ارتفاعات صعب العبور و مرتفعی قرار گرفته که هر کدام دارای نقشی حساس در اشراف به محورهای نظامی می باشند. سد دربندیخان از عمده ترین تاسیسات اقتصادی این منطقه است که علاوه بر کشاورزی و پروش ماهی، در تامین برق قسمت وسیعی از عراق نقش دارد. تاسیسات نظامی منطقه عبارت بودند از: پادگان حلبچه، پادگان لشگر 27 ارتش عراق در کانیمانگا و چندین پایگاه دیگر. این منطقه حساس دارای چندین پل و جاده ارتباطی نیز هست که شهرهای حلبچه، خرمال، سیدصادق، طویله و نوسود را به هم وصل می کند. منطقه مزبور پیش از آن هم مورد توجه طراحان جنگ قرار گرفته بود، اما هربار مسائل مختلفی مانع از انجام عملیاتی موثر در این منطقه می شد و نهایتا در روزهای پایانی سال 1366 این امکان فراهم گردید. عملیات والفجر 10 در ساعت 22 و 23 دقیقه 25 اسفند ماه سال 1366 با رمز "یا رسول الله (صل الله علیه واله)" آغازشد. والفجر 10 دارای مراحل مختلفی بود که در چند شبانه روز متوالی دنبال شد. از جمله پیامدهای این عملیات، آغاز مجدد جنگ شهرها بود. برای نخستین بار در آن روزها تهران به طور پی درپی مورد حملات موشکی عراق واقع شد.اهمیت عمده حمله موشکی عراق به تهران، علاوه بر موقعیت زمانی این اقدام و اهداف رژیم بعث، دستیابی عراق به موشکهای دور برد بود.عراق با اطمینان از حمایت های جهانی، روش دیگری را برای مقابله با ایران برگزید. بمباران شیمیایی مردم عراق در حلبچه کشتاری وحشتناک بود که در نیم روز 26 اسفند ماه 1366 صورت گرفت. در حالی که انبوه مردم حلبچه خانه و کاشانه خود را به قصد ایران ترک می کردند، نیروی هوایی عراق به دستور حکومت این کشور، مردم منطقه خصوصا روستای "انب" را هدف بمباران شیمیایی قرار داد که بر اثر آن حدود5000 تن از کردهای عراق مسموم شده و جان خود را در اندک دقایقی از دست دادند. در جریان عملیات والفجر 10 شهرهای حلبچه، خرمال، دوجیله، بیاره و طویله و بیش از 100 روستای منطقه و ارتفاعات سورن، 2200، 2300، 1058، ریشن و گوزیل به دست رزمندگان اسلام آزاد شد. همچنین شهر نوسود که بیش از 7 سال در اشغال دشمن بود، دوباره به خاک ایران ملحق شد. در این عملیات 10 فروند هواپیما، یک فروند چرخبال، 450 دستگاه تانک و نفربر، صدها دستگاه خودرو، ده ها قبضه انواع توپ و خمپاره انداز و تعداد زیادی تجهیزات و سلاح های سبک و نیمه سنگین دشمن منهدم شد. همچنین یک لشگر، قریب به 7 تیپ و 10 گردان مستقل عراق از میان برداشته شد.در این عملیات تعداد کشته و زخمی ها و اسرای دشمن به 15400 نفر رسید. غنائم این عملیات عبارت بودند از: - 250دستگاه تانک و نفربر. - صدها دستگاه خودرو نظامی. - 70 قبضه توپ و کاتیوشا. - ده ها دستگاه خودرو مهندسی. - ده ها قبضه خمپاره انداز. - تعداد زیادی تجهیزات انفرادی. - تعداد زیادی سلاح سبک و نیمه سنگین. ✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
جلسه 0 احمد کاظمی با برخی فرماندهان تیپ8نجف. 26 اسفند 60. در آستانه عملیات فتح المبین. بخش یک از سه نوار 3961.mp3
زمان: حجم: 16.9M
🎙 جلسه احمد کاظمی با برخی فرماندهان تیپ8نجف. 26 اسفند 60. در آستانه عملیات فتح المبین. بخش یک
🌷، شهید علی تجلایی فرمانده گردان تیپ8نجف به بیان آخرین وضعیت نیروهای خود پرداخته و مشکلات و کمبودهای اساسی را تشریح می‌کند. بعد از شهید تجلایی هم، شهید حسنعلی قنبری دیگر فرمانده گردان پیاده تیپ8نجف صحبت کرده و پس از او «محمدیان» مسئول وقت تخریب تیپ صحبت می‌کند. 📌پیش از انتشار عمومی صوت، از ابراهیم چترایی رزمنده با سابقه واحد تخریب لشکر 8 نجف اشرف، در مورد محمدیان سوال کردیم. چترایی، این توضیحات را ارائه داد: درعملیات فتح المبین لشکر 8 نجف فاقدیگان تخریب بود وقبل ازعملیات فتح المبین که مقرتیپ ۸ دردهکده انبیا درارتفاعات شوش بود ماتعداد ده نفر با انتخاب برادرکاظمی جهت اموزش تخریب به یکی از یگانهای ارتش که ظاهرا تیپ ۳ لشکر ۹۲ زرهی بود معرفی شدیم واموزش تخریب درمدت ۵ روز دیدیم وبرادرکاظمی به ما گفت شما اولین نیروهای تخریب هستید. که بعدازاموزش وقبل ازعملیات هر۲ نفر به یک گردان پیاده مامور شدندولی به دلایلی من را چون آموزش مخابرات هم دیده بودم بعنوان تخریب چی وبیسیم چی فرماندهی انتخاب کردکه همراه خودش باشم. ولی ۷نفر از قرارگاه بعنوان واحد تخریب به تیپ ۸ نجف برای عملیات فتح المبین مامور شدند که مسئول انها حسین محمدیان وفقط برای باز کردن معبر محور عملیاتی به همراه نیروهای اطلاعات عملبات بودند که برادر کاظمی انهارا به فرمانده گردانها معرفی کرد وحتی در محور دوم عملیات تیپ نجف که ارتفاعات میشداغ بود درمرحله سوم عملیات که گردان ناصحی به همراه گردان ۱۳۵ تیپ ۵۵ هوابردشیرازعمل کرد درصبح عملیات خودم وتخریبچی های گردان میدان مین را پاکسازی کردیم.
صحبت 0 های احمد کاظمی برای برخی فرماندهان تیپ8نجف. 26 اسفند 60. در آستانه عملیات فتح المبین. بخش دو از سه نوار 3961.mp3
زمان: حجم: 16.4M
🎙 جلسه احمد کاظمی با برخی فرماندهان تیپ8نجف. 26 اسفند 60. در آستانه عملیات فتح المبین. بخش دوم
18.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 سینه زنی و عزاداری رزمنده ها در زمستانی سرد در منطقه . دوران جنگ تحمیلی .
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🤲 دعای روز شانزدهم ماه رمضان 🌴 اللّهُمَّ وَفِّقْنِی فِیهِ لِمُوَافَقَةِ الْأَبْرَارِ وَ جَنِّبْنِی فِیهِ مُرَافَقَةَ الْأَشْرَارِ وَ آوِنِی فِیهِ بِرَحْمَتِک إِلَی [فِی]‌دار الْقَرَارِ بِإِلَهِیتِک یا إِلَهَ الْعَالَمِینَ 🔸خدایا در این ماه به سازش كردن با نیكان توفیقم ده 🔸 و در آن از رفاقت با بدان دورم دار 🔸و با مهرت به سوى خانه آرامش جایم ده 🔸به خدایى خودت اى معبـود جهانیان 🔰پیام‌های دعا 1- درخواست توفیق همراهی ابرار 2- عدم رفاقت با اشرار و بدکاران 3- بهشت محل آرامش مؤمنان 🔰پیام منتخب ✍️روايات ائمۀ اطهار(ع) ما را به مجالست با نيكان و پرهيز از هم‌نشينی با اشرار ترغيب می‌کند. حضرت علی(ع) می‌فرماید: «از اشرار و بدان دوری گزينيد و با خوبان مجالست کنيد. 📚 غرر الحكم و درر الکلم، ح ۴۷۴۶ پیامبر اکرم(ص) در روایتی، 10 ویژگی برای ابرار بیان فرموده است: «برای خدا دوست می‌دارند، برای خدا دشمنی می‌دارند، برای خدا یار و همراه می‌شوند، برای خدا جدا می‌شوند، برای خدا خشم می‌گیرند، برای خدا خشنود می‌شوند، برای خدا کار می‌کنند، خدا را می‌طلبند، در برابر خدا ترسان، پاک، بااخلاص، باحیا و مراقب هستند و برای خدا نیکی می‌کنند.» 📚 تحف العقول،ص 36
🌷 ۲۷ اسفند ۶۴ -- سالروز شهادت محمدرضا تعقلی رزمنده گردان حمزه -- لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) 🌱 متولد سال ۱۳۴۸ 🕊🕊 که در روز سه‌شنبه ۱۳۶۴/۱۲/۲۷در عملیات والفجر ۸ فاو به‌شهادت رسید. مزار شهید : بهشت‌زهرا (س) قطعه‌ی ۲۶ ردیف ۹۸ شماره‌ی ۴ ▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️ ✍ به قلم حمید داودآبادی: ... محمدرضا رفت بهشت زهرا، دیگه برنمی‌گرده!!! تعجب‌ کردم‌. یعنی‌ چی؟ برای‌ چی‌ دیگر برنمی‌گرده. پرسیدم‌: "می‌بخشین‌ها حاج‌ آقا... واسه چی‌ دیگه‌ برنمی‌گرده‌؟" - آخه‌ شهید شده‌. یعنی‌ بردنش‌ بهشت‌ زهرا، دیگه‌ نمی‌آد ... گوشی‌ تلفن از دستم‌ افتاد. ▫️🌱▫️🌱▫️🌱▫️🌱▫️ ادامه نوشته حمید داودآبادی، رزمنده و نویسنده دفاع مقدس👇👇 چهارشنبه۲۱اسفند۱۳۶۴ حاشیه اروندرود به کنار اسکله که رسیدیم، آب پایین رفته بود و باید منتظر می‌ماندیم. سرم را روی پای عباس نظریه(سال۶۵در عملیات کربلای پنج در شلمچه به شهادت رسید) گذاشتم و چرت زدم. عباس ظاهرا جوانی شاد و شلوغ بود، ولی ترجیح می‌داد زیاد با کسی رفیق نشود. یعنی کسی با او رفیق نشود! ولی من آن شب دوستانه و خودمانی، سرم را بر زانوی او گذاشتم و روی زمین سرد و نم‌دار کنار نهر دراز کشیدم که مثلا استراحت کنم. عباس هم با انگشتانش موهایم رامی‌جورید. ساعت نزدیک ۱۱بود که صدای محمدرضا به گوشم خورد که مرا صدا می‌زد و ظاهرا دنبالم می‌گشت. همین که جواب او را دادم و سرم را بلند کردم، عباس خنده‌ی شیطنت‌آمیزی سر داد و گفت: بدو که داره صدات می‌کنه، مبارکه! اول متوجه منظورش نشدم.بلند شدم و رفتم طرف محمدرضا. نزدیک که شدم،دستش را دراز کرد و سلام و احوال‌پرسی کردیم. همان‌طور که دستم در دستش بود، بریده بریده گفت: "می‌گم چیزه...اگه می‌خوای با هم عقد اخوت ببندیم، من حاضرم ..." شروع کردم به خواندن عقد اخوت. تمام که شد، دستش را فشردم، صورتش را بوسیدم و او را در بغلم فشردم. خوب احساس می‌کردم این آخرین ایام اوست که حاضر به این کار شده! وقتی از او خواستم که اگر شهید شد، حتما شفاعتم کند، با خنده گفت: "آخه داداش جون، تو که قول شفاعتت رو روی نوار ضبط کرده‌ای ... دیگه عقد اخوت می‌خوای چی‌کار؟" نیمه‌های شب که آب بالا آمد، سوار بر قایق‌ها وارد اسکله‌ی فاو شدیم. در اسکله سوار بر کامیون به پایگاه موشکی دوم در جاده‌ی فاو-ام‌القصر رفتیم. ▫️یکشنبه۲۵اسفند۱۳۶۴جاده فاو ام القصر ساعت۸صبح دیده‌بان روز بودم. دقایقی بعد متوجه شدم کسی از داخل خاکریز مرا به نام صدا می‌زند. به سوی صدا برگشتم. محمدرضا تعقلی بود که خندان و شاد برایم دست تکان داد و صبح بخیر گفت. با خنده و شادمان از دیدار مجدد، برایش دست تکان دادم. آن لحظه نمی‌دانستم این آخرین دیدار ما خواهد بود. ادامه👇👇