eitaa logo
دفاع مقدس
4.9هزار دنبال‌کننده
25.9هزار عکس
16.5هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
⚪️ سالروز عملیات والفجر ۱۰ (عملیات حلبچه) تمرکز و هوشیاری دشمن در منطقه عملیاتی "بیت المقدس 2" و مشکلات طبیعی از جمله طغیان رودخانه ها باعث شد که طراحان جنگ ادامه کار در آن محور را رهاکرده و به عملیاتی دیگر در منطقه "حلبچه" و "سددربندیخان" بیندیشند. در میان رزمندگان اسلام اینگونه شایع شده بود که "والفجر 10" می تواندآخرین تلاش برای نیل به پیروزی باشد و پس از انجام آن جنگ به پایان خواهد رسید. گرچه والفجر 10 آخرین عملیات ایران نبود، اما جزو آخرین و بزرگترین عملیات های نظامی بود که دستاوردهای فراوانی به دنبال داشت. منطقه عمومی حلبچه - غیر از غرب و شمال که دریاچه دربندیخان درآن واقع شده - در محاصره ارتفاعات صعب العبور و مرتفعی قرار گرفته که هر کدام دارای نقشی حساس در اشراف به محورهای نظامی می باشند. سد دربندیخان از عمده ترین تاسیسات اقتصادی این منطقه است که علاوه بر کشاورزی و پروش ماهی، در تامین برق قسمت وسیعی از عراق نقش دارد. تاسیسات نظامی منطقه عبارت بودند از: پادگان حلبچه، پادگان لشگر 27 ارتش عراق در کانیمانگا و چندین پایگاه دیگر. این منطقه حساس دارای چندین پل و جاده ارتباطی نیز هست که شهرهای حلبچه، خرمال، سیدصادق، طویله و نوسود را به هم وصل می کند. منطقه مزبور پیش از آن هم مورد توجه طراحان جنگ قرار گرفته بود، اما هربار مسائل مختلفی مانع از انجام عملیاتی موثر در این منطقه می شد و نهایتا در روزهای پایانی سال 1366 این امکان فراهم گردید. عملیات والفجر 10 در ساعت 22 و 23 دقیقه 25 اسفند ماه سال 1366 با رمز "یا رسول الله (صل الله علیه واله)" آغازشد. والفجر 10 دارای مراحل مختلفی بود که در چند شبانه روز متوالی دنبال شد. از جمله پیامدهای این عملیات، آغاز مجدد جنگ شهرها بود. برای نخستین بار در آن روزها تهران به طور پی درپی مورد حملات موشکی عراق واقع شد.اهمیت عمده حمله موشکی عراق به تهران، علاوه بر موقعیت زمانی این اقدام و اهداف رژیم بعث، دستیابی عراق به موشکهای دور برد بود.عراق با اطمینان از حمایت های جهانی، روش دیگری را برای مقابله با ایران برگزید. بمباران شیمیایی مردم عراق در حلبچه کشتاری وحشتناک بود که در نیم روز 26 اسفند ماه 1366 صورت گرفت. در حالی که انبوه مردم حلبچه خانه و کاشانه خود را به قصد ایران ترک می کردند، نیروی هوایی عراق به دستور حکومت این کشور، مردم منطقه خصوصا روستای "انب" را هدف بمباران شیمیایی قرار داد که بر اثر آن حدود5000 تن از کردهای عراق مسموم شده و جان خود را در اندک دقایقی از دست دادند. در جریان عملیات والفجر 10 شهرهای حلبچه، خرمال، دوجیله، بیاره و طویله و بیش از 100 روستای منطقه و ارتفاعات سورن، 2200، 2300، 1058، ریشن و گوزیل به دست رزمندگان اسلام آزاد شد. همچنین شهر نوسود که بیش از 7 سال در اشغال دشمن بود، دوباره به خاک ایران ملحق شد. در این عملیات 10 فروند هواپیما، یک فروند چرخبال، 450 دستگاه تانک و نفربر، صدها دستگاه خودرو، ده ها قبضه انواع توپ و خمپاره انداز و تعداد زیادی تجهیزات و سلاح های سبک و نیمه سنگین دشمن منهدم شد. همچنین یک لشگر، قریب به 7 تیپ و 10 گردان مستقل عراق از میان برداشته شد.در این عملیات تعداد کشته و زخمی ها و اسرای دشمن به 15400 نفر رسید. غنائم این عملیات عبارت بودند از: - 250دستگاه تانک و نفربر. - صدها دستگاه خودرو نظامی. - 70 قبضه توپ و کاتیوشا. - ده ها دستگاه خودرو مهندسی. - ده ها قبضه خمپاره انداز. - تعداد زیادی تجهیزات انفرادی. - تعداد زیادی سلاح سبک و نیمه سنگین. ✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
جلسه 0 احمد کاظمی با برخی فرماندهان تیپ8نجف. 26 اسفند 60. در آستانه عملیات فتح المبین. بخش یک از سه نوار 3961.mp3
زمان: حجم: 16.9M
🎙 جلسه احمد کاظمی با برخی فرماندهان تیپ8نجف. 26 اسفند 60. در آستانه عملیات فتح المبین. بخش یک
🌷، شهید علی تجلایی فرمانده گردان تیپ8نجف به بیان آخرین وضعیت نیروهای خود پرداخته و مشکلات و کمبودهای اساسی را تشریح می‌کند. بعد از شهید تجلایی هم، شهید حسنعلی قنبری دیگر فرمانده گردان پیاده تیپ8نجف صحبت کرده و پس از او «محمدیان» مسئول وقت تخریب تیپ صحبت می‌کند. 📌پیش از انتشار عمومی صوت، از ابراهیم چترایی رزمنده با سابقه واحد تخریب لشکر 8 نجف اشرف، در مورد محمدیان سوال کردیم. چترایی، این توضیحات را ارائه داد: درعملیات فتح المبین لشکر 8 نجف فاقدیگان تخریب بود وقبل ازعملیات فتح المبین که مقرتیپ ۸ دردهکده انبیا درارتفاعات شوش بود ماتعداد ده نفر با انتخاب برادرکاظمی جهت اموزش تخریب به یکی از یگانهای ارتش که ظاهرا تیپ ۳ لشکر ۹۲ زرهی بود معرفی شدیم واموزش تخریب درمدت ۵ روز دیدیم وبرادرکاظمی به ما گفت شما اولین نیروهای تخریب هستید. که بعدازاموزش وقبل ازعملیات هر۲ نفر به یک گردان پیاده مامور شدندولی به دلایلی من را چون آموزش مخابرات هم دیده بودم بعنوان تخریب چی وبیسیم چی فرماندهی انتخاب کردکه همراه خودش باشم. ولی ۷نفر از قرارگاه بعنوان واحد تخریب به تیپ ۸ نجف برای عملیات فتح المبین مامور شدند که مسئول انها حسین محمدیان وفقط برای باز کردن معبر محور عملیاتی به همراه نیروهای اطلاعات عملبات بودند که برادر کاظمی انهارا به فرمانده گردانها معرفی کرد وحتی در محور دوم عملیات تیپ نجف که ارتفاعات میشداغ بود درمرحله سوم عملیات که گردان ناصحی به همراه گردان ۱۳۵ تیپ ۵۵ هوابردشیرازعمل کرد درصبح عملیات خودم وتخریبچی های گردان میدان مین را پاکسازی کردیم.
صحبت 0 های احمد کاظمی برای برخی فرماندهان تیپ8نجف. 26 اسفند 60. در آستانه عملیات فتح المبین. بخش دو از سه نوار 3961.mp3
زمان: حجم: 16.4M
🎙 جلسه احمد کاظمی با برخی فرماندهان تیپ8نجف. 26 اسفند 60. در آستانه عملیات فتح المبین. بخش دوم
18.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 سینه زنی و عزاداری رزمنده ها در زمستانی سرد در منطقه . دوران جنگ تحمیلی .
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🤲 دعای روز شانزدهم ماه رمضان 🌴 اللّهُمَّ وَفِّقْنِی فِیهِ لِمُوَافَقَةِ الْأَبْرَارِ وَ جَنِّبْنِی فِیهِ مُرَافَقَةَ الْأَشْرَارِ وَ آوِنِی فِیهِ بِرَحْمَتِک إِلَی [فِی]‌دار الْقَرَارِ بِإِلَهِیتِک یا إِلَهَ الْعَالَمِینَ 🔸خدایا در این ماه به سازش كردن با نیكان توفیقم ده 🔸 و در آن از رفاقت با بدان دورم دار 🔸و با مهرت به سوى خانه آرامش جایم ده 🔸به خدایى خودت اى معبـود جهانیان 🔰پیام‌های دعا 1- درخواست توفیق همراهی ابرار 2- عدم رفاقت با اشرار و بدکاران 3- بهشت محل آرامش مؤمنان 🔰پیام منتخب ✍️روايات ائمۀ اطهار(ع) ما را به مجالست با نيكان و پرهيز از هم‌نشينی با اشرار ترغيب می‌کند. حضرت علی(ع) می‌فرماید: «از اشرار و بدان دوری گزينيد و با خوبان مجالست کنيد. 📚 غرر الحكم و درر الکلم، ح ۴۷۴۶ پیامبر اکرم(ص) در روایتی، 10 ویژگی برای ابرار بیان فرموده است: «برای خدا دوست می‌دارند، برای خدا دشمنی می‌دارند، برای خدا یار و همراه می‌شوند، برای خدا جدا می‌شوند، برای خدا خشم می‌گیرند، برای خدا خشنود می‌شوند، برای خدا کار می‌کنند، خدا را می‌طلبند، در برابر خدا ترسان، پاک، بااخلاص، باحیا و مراقب هستند و برای خدا نیکی می‌کنند.» 📚 تحف العقول،ص 36
🌷 ۲۷ اسفند ۶۴ -- سالروز شهادت محمدرضا تعقلی رزمنده گردان حمزه -- لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) 🌱 متولد سال ۱۳۴۸ 🕊🕊 که در روز سه‌شنبه ۱۳۶۴/۱۲/۲۷در عملیات والفجر ۸ فاو به‌شهادت رسید. مزار شهید : بهشت‌زهرا (س) قطعه‌ی ۲۶ ردیف ۹۸ شماره‌ی ۴ ▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️ ✍ به قلم حمید داودآبادی: ... محمدرضا رفت بهشت زهرا، دیگه برنمی‌گرده!!! تعجب‌ کردم‌. یعنی‌ چی؟ برای‌ چی‌ دیگر برنمی‌گرده. پرسیدم‌: "می‌بخشین‌ها حاج‌ آقا... واسه چی‌ دیگه‌ برنمی‌گرده‌؟" - آخه‌ شهید شده‌. یعنی‌ بردنش‌ بهشت‌ زهرا، دیگه‌ نمی‌آد ... گوشی‌ تلفن از دستم‌ افتاد. ▫️🌱▫️🌱▫️🌱▫️🌱▫️ ادامه نوشته حمید داودآبادی، رزمنده و نویسنده دفاع مقدس👇👇 چهارشنبه۲۱اسفند۱۳۶۴ حاشیه اروندرود به کنار اسکله که رسیدیم، آب پایین رفته بود و باید منتظر می‌ماندیم. سرم را روی پای عباس نظریه(سال۶۵در عملیات کربلای پنج در شلمچه به شهادت رسید) گذاشتم و چرت زدم. عباس ظاهرا جوانی شاد و شلوغ بود، ولی ترجیح می‌داد زیاد با کسی رفیق نشود. یعنی کسی با او رفیق نشود! ولی من آن شب دوستانه و خودمانی، سرم را بر زانوی او گذاشتم و روی زمین سرد و نم‌دار کنار نهر دراز کشیدم که مثلا استراحت کنم. عباس هم با انگشتانش موهایم رامی‌جورید. ساعت نزدیک ۱۱بود که صدای محمدرضا به گوشم خورد که مرا صدا می‌زد و ظاهرا دنبالم می‌گشت. همین که جواب او را دادم و سرم را بلند کردم، عباس خنده‌ی شیطنت‌آمیزی سر داد و گفت: بدو که داره صدات می‌کنه، مبارکه! اول متوجه منظورش نشدم.بلند شدم و رفتم طرف محمدرضا. نزدیک که شدم،دستش را دراز کرد و سلام و احوال‌پرسی کردیم. همان‌طور که دستم در دستش بود، بریده بریده گفت: "می‌گم چیزه...اگه می‌خوای با هم عقد اخوت ببندیم، من حاضرم ..." شروع کردم به خواندن عقد اخوت. تمام که شد، دستش را فشردم، صورتش را بوسیدم و او را در بغلم فشردم. خوب احساس می‌کردم این آخرین ایام اوست که حاضر به این کار شده! وقتی از او خواستم که اگر شهید شد، حتما شفاعتم کند، با خنده گفت: "آخه داداش جون، تو که قول شفاعتت رو روی نوار ضبط کرده‌ای ... دیگه عقد اخوت می‌خوای چی‌کار؟" نیمه‌های شب که آب بالا آمد، سوار بر قایق‌ها وارد اسکله‌ی فاو شدیم. در اسکله سوار بر کامیون به پایگاه موشکی دوم در جاده‌ی فاو-ام‌القصر رفتیم. ▫️یکشنبه۲۵اسفند۱۳۶۴جاده فاو ام القصر ساعت۸صبح دیده‌بان روز بودم. دقایقی بعد متوجه شدم کسی از داخل خاکریز مرا به نام صدا می‌زند. به سوی صدا برگشتم. محمدرضا تعقلی بود که خندان و شاد برایم دست تکان داد و صبح بخیر گفت. با خنده و شادمان از دیدار مجدد، برایش دست تکان دادم. آن لحظه نمی‌دانستم این آخرین دیدار ما خواهد بود. ادامه👇👇
دفاع مقدس
🌷 ۲۷ اسفند ۶۴ -- سالروز شهادت محمدرضا تعقلی رزمنده گردان حمزه -- لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) 🌱 متولد
ادامه از پست قبل ▫️شنبه۲فروردین۱۳۶۵ تهران بیمارستان آیت الله طالقانی بیمارستان آن‌قدر شلوغ و پرهیجان شده بود که اصلا درد و جراحت یادم رفته بود. یکی از بچه‌ها تلفنی خبر شهادت عده‌ای از بچه‌ها را داد و گفت: دو ساعت بعد از این که تو مجروح شدی و از خط رفتی، فرامرز عزتی‌پور و علیرضا موسیوند و نصرالله پالیزبان داشتند سنگر رو درست می‌کردند که یه گلوله‌ خورد وسط‌شون و همان‌جا توی سوله شهید شدند ... رفیقت محمدرضا تعقّلی هم دو روز بعد از مجروحیت تو، داشت توی سنگر نگهبانی می‌داد که یه خمپاره‌ ۶۰ اومد توی سنگرش و شهید شد ... "محسن شیرازی" از بچه‌های باحال گردان حمزه، شنیدن خبر شهادت محمدرضا را این گونه تعریف می‌کرد: عملیات‌ والفجر هشت‌ که‌ تمام‌ شد، شنیدم‌ بچه‌های‌ گردان‌ حمزه‌ آمده‌اند تهران‌. چند وقتی‌ می‌شد که‌ از محمدرضا بی‌خبر بودم‌. شماره‌ تلفن ‌خانه‌شان‌ را گرفتم‌. خیلی‌ خوشحال‌ بودم‌. منتظر بودم‌ خود محمدرضا گوشی را بردارد. چند تایی‌ که‌ زنگ‌ خورد، یک‌ نفر با صدایی‌ گرفته‌ از آن‌ سوی خط الو گفت‌. می‌شناختمش‌. پدرش‌ بود. حال‌ و احوال‌ کردم‌. خونسرد جوابم‌ را داد. دست‌ آخر گفتم‌: "می‌بخشید حاج‌ آقا ... مثل‌ این که‌ بچه‌های‌ گردان‌ حمزه‌ اومدن‌ تهران مرخصی ‌... می‌خواستم‌ ببینم‌ محمدرضا هم‌ اومده‌؟" - محمدرضا؟ - بله‌، می‌خواستم‌ ببینم‌ خونه‌اس‌؟ - نه‌ نیستش‌. - می‌بخشین‌ حاجی‌ آقا ... کجاس‌؟ - محمدرضا رفت ‌... رفت‌ بهشت‌ زهرا ... - بهشت‌ زهرا؟ خب‌ کی‌ برمی‌گرده‌؟ - کی، محمدرضا؟ - بله‌. - دیگه‌ برنمی‌گرده ‌... تعجب‌ کردم‌. یعنی‌ چی؟ برای‌ چی‌ دیگر برنمی‌گرده. پرسیدم‌: "می‌بخشین‌ها حاج‌ آقا... واسه چی‌ دیگه‌ برنمی‌گرده‌؟" - آخه‌ شهید شده‌. یعنی‌ بردنش‌ بهشت‌ زهرا، دیگه‌ نمی‌آد ... گوشی‌ تلفن از دستم‌ افتاد.
دفاع مقدس
ادامه از پست قبل ▫️شنبه۲فروردین۱۳۶۵ تهران بیمارستان آیت الله طالقانی بیمارستان آن‌قدر شلوغ و پرهی
از راست به چپ: محسن شیرازی،شهید هادی عباسی،شهید محمدرضا تعقلی و مسعود دهنمکی دی۱۳۶۴خط مقدم مهران