#روضه_مجسم !!
🌷همیشه با شنیدن روضه محسن (ع) و لحظاتی که بانو فاطمه زهرا (س) فرزند داخل شکمش را از دست داد، بسیار منقلب میشدم. شاید خواست خدا بود که یک جورهایی این روضه را تجربه کنم. باردار بودم. همسرم برای کاری اعزام شده بود به تهران و من آبادان تنها مانده بودم. حدود ظهر از بیمارستان برای استراحت به خانه آمدم ولی دیدم بمباران شدت گرفته و حمله زیاد شده است.
🌷از خانه بیرون آمدم تا ببینم اگر بمباران طرفهای بیمارستان است سریع خودم را به آنجا برسانم و کمک کنم. دلم شور میزد. همین که از خانه به حیاط آمدم، صدای مهیبی شنیدم و پرت شدم به سمت دیوار. دیگر هیچ چیز نفهمیدم. چند ساعتی بیهوش افتاده بودم گوشه حیاط. بعد از چند ساعت به هوش آمدم و به سختی از جا بلند شدم و داخل خانه رفتم و لباسهای خونیام را عوض کردم.
🌷درست نمیدانستم چه اتفاقی افتاده ولی میدانستم خون زیادی از دست میدهم. دوباره آمدم توی حیاط و همانجا بیهوش شدم. گویا کاتیوشا خورده بود توی کوچه و بخش وسیعی را خراب کرده بود و موجش هم به من اصابت کرده بود. یکی از دوستان همسرم که بعدها شهید هم شد به همراه خانم همسایه آمده بودند پشت در خانه و چون میدانستند من داخل خانه هستم و در را باز نمیکنم، نگران شده بودند. از دیوار بالا آمدند و مرا به بیمارستان بردند. آن جا بود که متوجه شدم بچه ام از بین رفته است....
﴿راوی: سرکار خانم موسوی یکی از امدادگران دوران دفاع مقدس﴾
#شهدا_را_ياد_كنيم_با_ذكر_صلوات
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌿 آرامش رزمندگان در خط مقدم نشانی از طمئنینه قلبی و ایمان راسخی است در ادامه راهی روشن
...و چه زیبا روایتیست از زبان هنرمند دفاع مقدس، شهید آوینی
#کلیپ
#نماهنگ
#روایت_فتح
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚪️ دفاع از شهر
روزهای مقاومت
🔅 باید مقاوم ماند
#آبادان
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚪️ رگبار مینیکاتیوشا
🎞 #روایت_فتح
🎙با گفتاری از شهید آوینی.
4_702924891808071832.mp3
زمان:
حجم:
864.9K
🎙 نوای: حاج صادق آهنگران
من به خلد جاودانه می روم
سوی معشوق عاشقانه می روم
▫️برای عملیات والفجر مقدماتی در منطقهای به نام چم هندی به سر می بردیم که حاج صادق گذرش به ما افتاد و بعد از تجمع رزمندگان بر بلندی ایستاد و با بلندگوی دستی شروع به خواندن نوحه دلچسبی کرد که در روزهای بعد درگیر ابیاتی از آن شدیم و همان نوحه سالها برایمان خاطره انگیز شد.
🍂 با شدت گرفتن آتش دشمن و عدم امکان تردد ماشین های تدارکات و مهمات، یک برآورد از مهمات موجود بعمل آمد و آه از نهاد بچه ها بر آمد.
۷ عدد نارنجک
هر نفر ۱ خشاب
مقدار کمی موشک آرپی جی و فشنگ تیربار و ۱۸ نفر نیروی شام نخورده و خسته از یک روز پر تلاش.
با همین بضاعت باید از کلیدی ترین منطقه محافظت می کردیم. محوری که در صورت موفقیت دشمن باید از دو جهت عقب نشینی وسیعی صورت می گرفت. نقطه ای به نام سه گوش، روی جاده فاو_ البحار.
صدای رسیدن دشمن هر لحظه نزدیک و نزدیکتر می شد و ما هم اجازه شلیک بی اذن فرمانده را نداشتیم.
دقایقی گذشت تا صدای هلهله شادیشان به جیغ های وحشتنتاک با صدای انفجارهای پیدرپی درآمیخت و بعد سکوتی بهتآور.
صبح علیالطلوع بالای خاکریز رفتیم تا صحنه دیشب را بهتر ببینیم. خدایا چه می دیدیم!.... دشتی پر از اجساد پراکنده دشمن و مجروحینی که گاه با حرکتی نشان از زنده بودن داشتند. و باز لطف الهی بود و دستی از غیب که به کمک آمده بود.
#گردان_کربلا
#والفجر_هشت
دفاع مقدس
📚 #کتاب : «آن سوی خط» ⚪️ دفاع مقدس به روایت دشمن
📚 #کتاب : «آن سوی خط»
⚪️ دفاع مقدس به روایت دشمن
قسمت ۲۶
🔸 حمدانی و عملیاتها
ارتش بعث در جشن شکست کربلای چهار بود که ایرانیها "کربلای پنج" را آغاز کردند. فرماندهان و رزمندگان ایرانی در میانه تردید و امید، در ۱۹ دی ماه به خط شلمچه زدند و عراقیها در جشن پیروزی خود به شدت غافلگیر شدند. روش و منش چاپلوسپروری صدام از دلایل اصلی این غافلگیری بود.
حمدانی، یکی از فرماندهان گارد ریاست جمهوری عراق، میگوید: "حمله کربلای چهار ایران به کلی شکست خورد و رقابتی میان فرماندهان سپاه سوم و هفتم عراق که همیشه موفق بودند، پدید آمد." فرمانده سپاه سوم، طالی الدوری، برای اینکه نشان دهد ایران را شکست داده است، آمار و ارقامی از تلفات فوقالعاده سنگین نیروهای ایرانی ارائه داد که غیرمنطقی به نظر میرسید. ماهر عبدالرشید، فرمانده سپاه هفتم، هم میدانست که باید مطابق میل صدام رفتار کند و او نیز آمارهای غیر واقعی ارائه داد. آمارهایی که تقریباً خندهدار بود، اما صدام از آن راضی بود. زیرا پس از فاو، این دروغگوییها تسکینش میداد. فرماندهان میگفتند با تلفات سنگینی که به ایرانیها وارد شده، میتوانیم نفس راحتی بکشیم. فرماندهانی که مدتها در جبهه بودند به مرخصی رفتند و آمادهباش لغو شد. مردم در جامعه نیز آن آمارها را باور کردند و میگفتند تا ایرانیها عملیات دیگری شروع کنند، حداقل ۶ ماه زمان میخواهند. اما ایرانیها کمتر از دو هفته بعد حمله کردند و به پیروزی بزرگ دست یافتند.
حمدانی در عین حال درباره استفاده از کمکهای اطلاعاتی آمریکا و شوروی سابق در سال ۱۳۶۵ میگوید: "سازمان اطلاعات عراق فردی را به ما معرفی نمود - به نمایندگی از دولت آمریکا - که تصاویر ماهوارهای مورد نیاز را برایمان تهیه میکرد. سازمانهای اطلاعاتی فرانسه، یوگوسلاوی و شوروی نیز با ما همکاری میکردند. برای نمونه، KGB در رمزگشایی پیامهای ایرانیان به ما کمک میکرد."
السامرایی به آرایشگاه میرود
از سوی دیگر، وفیق السامرایی، از مقامات بلندپایه استخبارات ارتش عراق، در کتاب "ویرانی دروازههای شرقی" درباره کربلای چهار چنین مینویسد: "ما روز آغاز حمله احتمالی را شامگاه ۲۵ - ۱۹۸۶/۱۲/۲۴ پیشبینی کردیم. با غروب خورشید، از مرکز اصلی فرماندهی در 'قصر السلام' با مدیر شبکه اطلاعات منطقه شرقی تماس فوری و مستقیم برقرار کردم و از او خواستم نیروهای گشتی - شناسایی را در منطقه مورد تهدید به داخل ایران گسیل دارد و خود شخصاً کار دریافت اطلاعات مربوط به هرگونه تحرک نیروهای ایرانی را از طریق بیسیم دنبال کند و فوراً مرا از هر تحولی مطلع سازد. ساعت هشت شب، تیمهای شناسایی خط مقدم ما تحرکات غیرطبیعی ایرانیها را مشاهده کردند. با منشی رئیسجمهور، حامد ب. یوسف حمادی تماس گرفتم و به او اطلاع دادم که حمله ایرانیها بسیار نزدیک شده است. هنوز چند دقیقه نگذشته بود که تلفن به صدا درآمد. تلفن را برداشتم. کسی میگفت: 'جناب سرهنگ و فیق؟' گفتم: 'بله.' گفت: 'چند لحظه گوشی...' و به دنبال آن صدای صدام به گوشم رسید. او بعد از سلام وضعیت را جویا شد. گفتم: 'تا چند دقیقه دیگر حمله در منطقه میانی آغاز میشود و به دنبال آن حمله منطقه جنوبی آغاز خواهد شد.' بیش از نیم ساعت در شرایط بسیار سخت در انتظار آغاز حمله باقی ماندم. برای اینکه خود را مشغول کنم و از اضطرابم بکاهم، با دفتر شعبه اطلاعاتیام در منطقه کاظمین بغداد تماس گرفتم و از آنها خواستم تا آرایشگاه را آماده کنند، زیرا احساس میکردم اندازه موهای سرم از حد طبیعی بلندتر شده است. مرکز فرماندهی را در آن شرایط بغرنج رها کردم. یکی از افسران با درجه سرهنگی، در حالی که کاملاً شگفتزده شده بود، نزد من آمد و گفت: 'قربان! آیا ما در پیشبینی زمان حمله دچار اشتباه شدهایم؟! چرا الان آرایشگر را میخواهید؟' به او گفتم: 'نه، ما اشتباه نکردهایم، ولی من نمیتوانم تأخیر را تحمل کنم و به آرایشگاه آمدهام تا وقت بگذرانم.'"
آرایشگر در نیمه های کار اصلاح من بود که زنگ تلفن به صدا درآمد، به من اطلاع دادند حمله ایرانیها آغاز شده است و باید خیلی زود خود را به مرکز فرماندهی برسانم. «تمام این شواهد و قرائن نشان میدهد نیروهای عراقی از تاریخ و زمان عملیات و حتی نقشه آن آگاهی داشتند.»
👇👇