eitaa logo
دفاع مقدس
4.9هزار دنبال‌کننده
26هزار عکس
16.6هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌴 آبادان زیر آتش 🔥 دوران جنگ تحمیلی
مقاومت در آبادان
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌿 آرامش رزمندگان در خط مقدم نشانی از طمئنینه قلبی و ایمان راسخی است در ادامه راهی روشن ...و چه زیبا روایتی‌ست از زبان هنرمند دفاع مقدس، شهید آوینی
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚪️ دفاع از شهر روزهای مقاومت 🔅 باید مقاوم ماند
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚪️ رگبار مینی‌کاتیوشا 🎞 🎙با گفتاری از شهید آوینی.
4_702924891808071832.mp3
زمان: حجم: 864.9K
🎙 نوای: حاج صادق آهنگران من به خلد جاودانه می روم سوی معشوق عاشقانه می روم ▫️برای عملیات والفجر مقدماتی در منطقه‌ای به نام چم هندی به سر می بردیم که حاج صادق گذرش به ما افتاد و بعد از تجمع رزمندگان بر بلندی ایستاد و با بلندگوی دستی شروع به خواندن نوحه دلچسبی کرد که در روزهای بعد درگیر ابیاتی از آن شدیم و همان نوحه سالها برایمان خاطره انگیز شد.
‍ 🍂 با شدت گرفتن آتش دشمن و عدم امکان تردد ماشین های تدارکات و مهمات، یک برآورد از مهمات موجود بعمل آمد و آه از نهاد بچه ها بر آمد. ۷ عدد نارنجک هر نفر ۱ خشاب مقدار کمی موشک آرپی جی و فشنگ تیربار و ۱۸ نفر نیروی شام نخورده و خسته از یک روز پر تلاش. با همین بضاعت باید از کلیدی ترین منطقه محافظت می کردیم. محوری که در صورت موفقیت دشمن باید از دو جهت عقب نشینی وسیعی صورت می گرفت. نقطه ای به نام سه گوش، روی جاده فاو_ البحار. صدای رسیدن دشمن هر لحظه نزدیک و نزدیکتر می شد و ما هم اجازه شلیک بی اذن فرمانده را نداشتیم. دقایقی گذشت تا صدای هلهله شادی‌شان به جیغ های وحشتنتاک با صدای انفجارهای پی‌درپی درآمیخت و بعد سکوتی بهت‌آور. صبح علی‌الطلوع بالای خاکریز رفتیم تا صحنه دیشب را بهتر ببینیم. خدایا چه می دیدیم!.... دشتی پر از اجساد پراکنده دشمن و مجروحینی که گاه با حرکتی نشان از زنده بودن داشتند. و باز لطف الهی بود و دستی از غیب که به کمک آمده بود.
دفاع مقدس
📚 #کتاب : «آن سوی خط» ⚪️ دفاع مقدس به روایت دشمن
📚 : «آن سوی خط» ⚪️ دفاع مقدس به روایت دشمن قسمت ۲۶ 🔸 حمدانی و عملیات‌ها ارتش بعث در جشن شکست کربلای چهار بود که ایرانی‌ها "کربلای پنج" را آغاز کردند. فرماندهان و رزمندگان ایرانی در میانه تردید و امید، در ۱۹ دی ماه به خط شلمچه زدند و عراقی‌ها در جشن پیروزی خود به شدت غافلگیر شدند. روش و منش چاپلوس‌پروری صدام از دلایل اصلی این غافلگیری بود. حمدانی، یکی از فرماندهان گارد ریاست جمهوری عراق، می‌گوید: "حمله کربلای چهار ایران به کلی شکست خورد و رقابتی میان فرماندهان سپاه سوم و هفتم عراق که همیشه موفق بودند، پدید آمد." فرمانده سپاه سوم، طالی الدوری، برای اینکه نشان دهد ایران را شکست داده است، آمار و ارقامی از تلفات فوق‌العاده سنگین نیروهای ایرانی ارائه داد که غیرمنطقی به نظر می‌رسید. ماهر عبدالرشید، فرمانده سپاه هفتم، هم می‌دانست که باید مطابق میل صدام رفتار کند و او نیز آمارهای غیر واقعی ارائه داد. آمارهایی که تقریباً خنده‌دار بود، اما صدام از آن راضی بود. زیرا پس از فاو، این دروغ‌گویی‌ها تسکینش می‌داد. فرماندهان می‌گفتند با تلفات سنگینی که به ایرانی‌ها وارد شده، می‌توانیم نفس راحتی بکشیم. فرماندهانی که مدت‌ها در جبهه بودند به مرخصی رفتند و آماده‌باش لغو شد. مردم در جامعه نیز آن آمارها را باور کردند و می‌گفتند تا ایرانی‌ها عملیات دیگری شروع کنند، حداقل ۶ ماه زمان می‌خواهند. اما ایرانی‌ها کمتر از دو هفته بعد حمله کردند و به پیروزی بزرگ دست یافتند. حمدانی در عین حال درباره استفاده از کمک‌های اطلاعاتی آمریکا و شوروی سابق در سال ۱۳۶۵ می‌گوید: "سازمان اطلاعات عراق فردی را به ما معرفی نمود - به نمایندگی از دولت آمریکا - که تصاویر ماهواره‌ای مورد نیاز را برایمان تهیه می‌کرد. سازمان‌های اطلاعاتی فرانسه، یوگوسلاوی و شوروی نیز با ما همکاری می‌کردند. برای نمونه، KGB در رمزگشایی پیام‌های ایرانیان به ما کمک می‌کرد." السامرایی به آرایشگاه می‌رود از سوی دیگر، وفیق السامرایی، از مقامات بلندپایه استخبارات ارتش عراق، در کتاب "ویرانی دروازه‌های شرقی" درباره کربلای چهار چنین می‌نویسد: "ما روز آغاز حمله احتمالی را شامگاه ۲۵ - ۱۹۸۶/۱۲/۲۴ پیش‌بینی کردیم. با غروب خورشید، از مرکز اصلی فرماندهی در 'قصر السلام' با مدیر شبکه اطلاعات منطقه شرقی تماس فوری و مستقیم برقرار کردم و از او خواستم نیروهای گشتی - شناسایی را در منطقه مورد تهدید به داخل ایران گسیل دارد و خود شخصاً کار دریافت اطلاعات مربوط به هرگونه تحرک نیروهای ایرانی را از طریق بی‌سیم دنبال کند و فوراً مرا از هر تحولی مطلع سازد. ساعت هشت شب، تیم‌های شناسایی خط مقدم ما تحرکات غیرطبیعی ایرانی‌ها را مشاهده کردند. با منشی رئیس‌جمهور، حامد ب. یوسف حمادی تماس گرفتم و به او اطلاع دادم که حمله ایرانی‌ها بسیار نزدیک شده است. هنوز چند دقیقه نگذشته بود که تلفن به صدا درآمد. تلفن را برداشتم. کسی می‌گفت: 'جناب سرهنگ و فیق؟' گفتم: 'بله.' گفت: 'چند لحظه گوشی...' و به دنبال آن صدای صدام به گوشم رسید. او بعد از سلام وضعیت را جویا شد. گفتم: 'تا چند دقیقه دیگر حمله در منطقه میانی آغاز می‌شود و به دنبال آن حمله منطقه جنوبی آغاز خواهد شد.' بیش از نیم ساعت در شرایط بسیار سخت در انتظار آغاز حمله باقی ماندم. برای اینکه خود را مشغول کنم و از اضطرابم بکاهم، با دفتر شعبه اطلاعاتی‌ام در منطقه کاظمین بغداد تماس گرفتم و از آنها خواستم تا آرایشگاه را آماده کنند، زیرا احساس می‌کردم اندازه موهای سرم از حد طبیعی بلندتر شده است. مرکز فرماندهی را در آن شرایط بغرنج رها کردم. یکی از افسران با درجه سرهنگی، در حالی که کاملاً شگفت‌زده شده بود، نزد من آمد و گفت: 'قربان! آیا ما در پیش‌بینی زمان حمله دچار اشتباه شده‌ایم؟! چرا الان آرایشگر را می‌خواهید؟' به او گفتم: 'نه، ما اشتباه نکرده‌ایم، ولی من نمی‌توانم تأخیر را تحمل کنم و به آرایشگاه آمده‌ام تا وقت بگذرانم.'" آرایشگر در نیمه های کار اصلاح من بود که زنگ تلفن به صدا درآمد، به من اطلاع دادند حمله ایرانیها آغاز شده است و باید خیلی زود خود را به مرکز فرماندهی برسانم. «تمام این شواهد و قرائن نشان میدهد نیروهای عراقی از تاریخ و زمان عملیات و حتی نقشه آن آگاهی داشتند.» 👇👇
📚 : «آن سوی خط» ⚪️ دفاع مقدس به روایت دشمن قسمت ۲۷ 🔸 ضعف صدام در مصاحبه‌ای با سرلشکر مکی سرلشکر مکی در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران از سال ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۴ میلادی رئیس ستاد سپاه سوم عراق، سپس جانشین فرماندهی این سپاه و سرانجام از سال ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۷ میلادی رئیس اداره توسعه رزمی وزارت دفاع عراق بوده است. دیپلماسی ایرانی خاورمیانه یکی از پیچیده‌ترین و بغرنج‌ترین مناطق جهان از لحاظ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی محسوب می‌شود. در این میان، عراق، کشوری که در سال ۱۹۲۱ تأسیس شد، یکی از پیچیده‌ترین و در عین حال حساس‌ترین کشورهای این منطقه بوده است. کشوری که گذر از پادشاهی به جمهوری را با سیری از تحولات تجربه کرده و تا رسیدن به ثبات نسبی در دوران حکومت رژیم بعث، سرشار از اتفاقات بی‌نظیر بوده است. دوران حزب بعث را می‌توان از تلخ‌ترین و خونبارترین وقایع تاریخ عراق توصیف کرد؛ دوره‌ای که سراسر در جنگ گذشت و خشونت بی‌اندازه هیأت حاکمه تاریخی بی‌نظیری را برای خاورمیانه رقم زد. اما این دوره به اندازه‌ای در خود رمز و راز دارد که با وجود کتاب‌های بسیار، هنوز کنه مسائل غامض آن باقی مانده و بسیاری از حقایق بیان نشده است. برای همین انتظار می‌رود باز هم کتاب‌ها درباره عراق نوشته شوند و روایت‌های عجیب و غریب بی‌شماری از آن شنیده شود. سؤال: راه و روش صدام چه بود که آن را ظالمانه می‌دانستند؟ مکی در طول جنگ قاطع بود و همه مطالبات ارتش عراق را تأمین کرد و همه درآمدهای عراق را در اختیار ارتش قرار داد. سؤال: آیا آدم شجاعی بود؟ مکی تصمیمات او را معجونی از شجاعت و قساوت توصیف کرد. سؤال: آیا از جبهه دیدن می‌کرد؟ مکی گفت که او مقرها را می‌دید و خواستار رفتن به خط مقدم می‌شد، اما فرماندهان اصرار داشتند که او به مناطق واقعاً خطرناک نرود. سؤال: بارزترین فرماندهان نظامی در خلال جنگ عراق و ایران چه کسانی بودند؟ مکی اشاره کرد که افراد بارز بسیاری بودند که در درگیری‌ها موفق ظاهر شدند و شماری هم در مسئولیت‌هایشان شکست خوردند، اما در نهایت توانستیم کار جنگ را تمام کنیم. سؤال: آیا صدام فرماندهان نظامی را هم اعدام کرد؟ مکی تأیید کرد که بله، به دلیل اینکه می‌گفت نتوانسته‌اند به مسئولیت خود به شکل مطلوب عمل کنند، نه به دلیل خیانت یا نامردی. سؤال: آیا اعدام‌ها تأثیری بر روحیه ارتش عراق می‌گذاشت؟ مکی گفت: قطعاً تأثیر می‌گذاشت، اما جنگ جنگ است و مجالی برای سهل‌انگاری نیست. سؤال: چگونه یک فرمانده را می‌کشت؟ چه کسی دستور اعدام را صادر می‌کرد؟ مکی گفت که این قضیه را نمی‌دانیم. مثلاً بعد از سقوط خرمشهر، فرمانده سپاه و فرماندهان لشکر را اعدام کرد، از جمله صلاح القاضی، فرمانده لشکر سوم. گفته می‌شود او با صدام و فرماندهان به دلیل دخالت‌هایشان در کارش و چگونگی اداره سناریوی درگیری‌ها بحث و جدل کرد که باعث تحمیل خسارت‌های سنگینی به لشکر شد. چنین بحث و جدل‌هایی عبور از حدود و خط قرمزها محسوب می‌شد. سؤال: وقتی فرماندهان نظامی برای حضور در جلسه‌ای نزد صدام می‌رفتند، تفنگ‌هایشان را با خودشان نمی‌بردند، اما صدام تفنگ خودش را می‌برد؟ مکی گفت که در هر حالتی، فرماندهان نظامی معمول بود که تفنگ‌هایشان را با خود برندارند. او تا آخر تفنگی را با خود حمل نمی‌کرد. سؤال: چگونه از آتش‌بس استقبال کردید؟ مکی گفت که آن را جشن گرفتیم و بسیار شادمانی کردیم برای اینکه اراضی عراق به طور کامل آزاد شد و ۳-۲ کیلومتر در مرزهای ایران نفوذ کردیم که دلیل آن فقدان نشانه‌های قدیمی مرزها بود که برای اینکه اشتباه نشود، کار گذاشته شده بودند. این مسئله را به اطلاع فرماندهی کل قوا رساندم. سؤال: آیا صدام شخصاً از امام خمینی متنفّر بود؟ مکی: قطعاً... و معتقدم که این احساس دو جانبه بود. مزاج دو طرف هر کدام نقیض یکدیگر بود. باید به یاد بیاوریم که امام خمینی در عراق بود و بعد او را از عراق دور کردند. به موجب توافق الجزایر میان صدام و شاه ایران در ۱۹۷۵، هر دو کشور تعهد دادند که از مخالفان حکومت‌های یکدیگر حمایت نکنند. در حالی که [امام] خمینی بیانیه و نوار علیه شاه از داخل عراق صادر و منتشر می‌کرد، مقامات هیأتی را نزد او فرستادند و برای او پایبندی‌های معاهده [۱۹۷۵] را تشریح کردند و از او خواستند یا به تعهدات پایبند باشد یا عراق را ترک کند. امام خمینی این کار را ضربه بزرگی می‌دید. به اعتقاد من، دشمنی شخصی میان امام خمینی و صدام از دلایل آغاز جنگ و استمرار طولانی‌مدت آن بود. یک نفرت دوجانبه وجود داشت. 👇👇