eitaa logo
دفاع مقدس
4.9هزار دنبال‌کننده
25.8هزار عکس
16.5هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
🔺نحوه شهادت محمد زندی 🎙به روایت جانباز شیمیایی بهروز بیات:👇 ⚪️ قبل از شروع عملیات بیت المقدس ۲ گردان کمیل در موقعیت فاطمیون مستقر شده بود. هشتم بهمن دستور حرکت از فاطمیون و گذشتن از ارتفاع گرده رش به گردان رسید. بغیر از تدارکات و تعاون تقریبا تمام چادرها جمع شد و نفرات گروهان ها یک به یک توسط تویوتاهای لشگر به قرارگاه تاکتیکی منتقل شدند. نزدیکی غروب آفتاب از گروهان شهید مدنی دسته اباعبدالله ، نیروهای دسته یک مانند بقیه وسایل را جمع کردند و منتظر آمدن تویوتا بودند. همه رفته بودند و از مسئولان تنها محمد زندی در اردوگاه فاطمیون مانده بود تا مطمئن شود همه نیروهایش منتقل شدند. انتظار طول کشید و خبری نشد. من پیش محمد رفتم و گفتم هوا سرده بچه ها کلافه شدن، چکار کنیم. خود زندی ناراحت بود. گفت بی سیم زدم ماشین شما چپ کرده ؛ باید بمونید بعد نماز صبح برید. چادر را رو به راه کن ، منم میام پیشتون. برگرداندن وسایل با آن وضعیت گل و شل منطقه بسیار سخت بود. علیرضا دامغانی کولاک کرد، یک تنه کلی وسایل را به چادر منتقل کرد. همه دور فانوس حلقه زده بودیم که محمد زندی وارد چادر شد. با همون خنده همیشگی، سلام کرد و از بچه ها عذرخواهی کرد. بعد کنسروهایی که آورده بود و بین نیروها تقسیم کرد تا شام بخوریم. در بین غذا خوردن بچه ها شروع کرد خاطره تعریف کردن. از عملیاتهای مختلف و شهدای گردان گفتند، از شجاعتها و از خودگذشتگی رزمندگان هرچه منتظر شدم در بین خاطرات چیزی از خودش نگفت. نه این که نگفت، بلکه گفت رزمنده ای فلان کرد بهمان کرد. از بین نفرات داخل چادر فقط من و عبدالله امینی می دونستیم اون رزمنده ناشناس خود محمد زندی هست. کلی گفت و ما رو خنداند. آخر سر هم قبل از رفتن از چادر یک نگاه به همه کرد و گفت : بچه ها شب عملیات وقتی دشمن منور زد و تیربارهاش شروع به تیراندازی کرد ؛ یه سیخ جگرتون و بگیرید بدوید طرف خاکریز دشمن و بچسبید بهش و گرنه مجروح و شهید میشید. فردا قبل از حرکت ستون به سمت ارتفاع دلبشک ، مرتضی کلایه اومد منو کشید کنار و با هم رفتیم زیر پل ، که سنگر امداد بود. اونجا دیدم محمد زندی و مرتضی سنگتراش غرق در خون کنار هم آرمیده اند. همان جور که آرزو داشتن ترکش خمپاره سر و سینه و بازو و پهلوهایشان را دریده بود. روحش شاد و نامش جاوید و راهش تا ابد درخشان و پر رهرو باد...
13.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷۹ بهمن ۱۳۶۶ - سالروز شهادت محمد زندی فرمانده گروهان شهید مدنی گردان کمیل -- لشکر ۲۷ محمدرسول الله (ص) 🕊🕊 عروج: عملیات بیت المقدس ۲ — ماووت عراق 🎞 فایل صوتی👆👆 | مصاحبه با شهید محمد زندی - دوران دفاع مقدس ا🌱🕊🌱🕊🌱🌱🕊🌱 لحظه ای همکلام با زندی گفتمش از چه رو می خندی؟ گفت: اینجا کنار اربابیم با حسین شهید شادابیم ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ اینجا بیت شهداست ☝️☝️☝️
💕 عاشق و شیدای اهل بیت(ع) سردار شهید محمد زند مولوی در مثنوی معنوی ابیاتی داره واقعا شرح حال است، جایی که میگوید: عاشقی پیداست از زاری دل نیست بیماری چو بیماری دل علت عاشق ز علتها جداست عشق اصطرلاب اسرار خداست عاشقی گر زین سر و گر زان سرست عاقبت ما را بدان سر رهبرست 🎙 آشنایی بنده با این شهید برمیگرده به پائیز سال 63 بعد از ماه محرم بود که فرمانده ما ، جمعی از لشگر ده رو جدا کرد و زیر در مقری که به نام معروف بود در کنار یه قبرستان مستقر کرد. ما شب ها میرفتیم جلو و در اطراف که در اون منطقه مستقر بودند میکردیم بردن TX50 با قاطر و اون هم شب ، زیر پای دشمن و کار گذاشتن آنها واقعا کار سختی بود. صبح هم برای نماز صبح خسته برمیگشتیم و در مقر استراحت میکردیم. جمعه ها به ما استراحت داده بود و از جلو رفتن و مین گذاری معاف بودیم. کنار مقر ما یک چند تا اطاقک حمام بود که رزمنده هایی که توی منطقه بودند استفاده میکردند. در نزدیکی ما و در خط پدافندی بچه های مستقر بودند و گاهی اوقات با هم گعده میگرفتیم فرمانده اون بچه ها محمد زندی بود خودش میگفت بچه تهران است فرمانده ای به نهایت ادب و تواضع. میگفت: است چندین بار نزدیک مقرمون با هم روبرو شده بودیم. یه روز اومد پیش ما یادم نمیاد چیکار داشت اما قبل از ظهر بود و من هم داخل چادر یه نوار از سخنرانی های های رو گذاشته بود فکر کنم نوار بود. داشت سخنرانی پخش میشد و من هم با دوستان مشغول بودیم محمد زندی همون درب چادر نشست و بعد از چند لحظه دیدم سرش رو داخل دوتا زانوش گرفت و چفیه سفید رنگش رو هم روی سرش کشید و رفت توی حال... شاید به دقیقه نرسید که صدای هق هق گریه اش بلند شد. میخواست صداش رو مخفی کنه اما نمیشد کاری کرد که ما هم در چادر همراه او شدیم نیم ساعت طول کشید و ما با گریه شهید زندی گریه میکردیم. نوار که تمام شد سرش رو بلند کرد و با چفیه اش اشکش رو پاک کرد. چشمهاش کاسه ی خون بود. بعد یک معذرت خواهی از بچه ها کرد که خاطرتون رو مکدر کردم. شهید محمد که خداحافظی کرد و رفت ما تازه به خودمون اومدیم هم اونجا بودند. با یه نگاهی به هم کردیم به حسن گفتم بابا این ها کجا هستند و ما کجا. بعد از اون هم چند بار دیگه به مناسبتی شهید محمد رو دیدم.. در در سرمای منفی 20 درجه از ارتفاعات مشرف به به دیدار خدا رفت. 🌷شهدایی که حسینی بودند و حسینی رفتم 🕌 رفتند چه جانسوز و گذشتند چه دلگیر آن سینه زنان حرمت دسته به دسته (راوی: همرزم شهید)
14.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 یادی از شهید محمد زندی، 🕌 شیدا و عاشق دلسوخته اهل بیت(ع) 🌱 از فرماندهان گردان کمیل -- لشکر ۲۷ محمدرسول الله (ص) 🌷 سالروز شهادت 🕊🕊
11.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اسطوره ی دفاع مقدس افتخار حزب الله فرزند روح الله (ره) سینه زن و گریه کن حضرت اباعبدالله (ع) 🌹 شهید محمد زندی 🌴 از فرماندهان گردان کمیل لشکر ۲۷ محمدرسول الله (ص) ‌‌‍‌‌‌•┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈• ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ▪️ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas ▪️ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas ▪️ تلگرام https://t.me/DefaeMoqaddas2
🌹۹ بهمن ۱۳۶۱ - سالگرد شهادت نابغه جنگ شهید حسن باقری که به اتفاق شهید دکتر مجید بقایی (فرمانده قرارگاه کربلا) و "توکل قلاوند" ،مسئول اطلاعات و‌ عملیات قرارگاه نجف اشرف و "مجتبی مومنیان"،مسئول سابق ستاد قرارگاه نصر و نیز " محمد تقی رضوانی"،عضو دفتر سیاسی سپاه پاسداران و راوی جنگ وهمراه شهید حسن باقری در قرارگاه خاتم الانبیاء {ص} همگی در نهم بهمن ۶۱ در منطقه فکه آسمانی شدند
30.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سرداران «حسن باقری» و «مجید بقایی» نهم بهمن سال ۱۳۶۱ زمانی که برای بررسی منطقه عملیاتی «والفجر مقدماتی» به «فکه» رفته بودند، بر اثر اصابت گلوله توپ دشمن به سنگر آن‌ها، به شهادت رسیدند؛ این دو شهید والامقام از فرماندهان جوان، بااستعداد و نخبه‌ای بودند که در طراحی عملیات‌ها و تحمیل شکست‌های بزرگ به ارتش بعث عراق نقش به‌سزایی داشتند. حاج «صادق آهنگران» که نواهای ماندگارش در دفاع مقدس، هنوز هم یاد آن‌روزها را در دل‌های رزمندگان تازه می‌کند، پس از شهادت سرداران «حسن باقری»و «مجید بقایی»شعری را در رثای آن‌ها خوانده است👆👆