🌷 شهید حسن شفیع زاده در مرداد سال ۱۳۳۶ هجری شمسی در یک خانواده مذهبی در شهرستان تبریز متولد گردید و تحت تربیت پدر و مادری مؤمن، متدین و مقلد امام پرورش یافت. از همان کودکی در مجالس دینی از جمله برنامه های سوگواری امام حسین(ع) حضور داشت و عشق خدمتگزاری به آستان شهید پرور حضرت اباعبدالله(ع) در عمق وجودش ریشه دوانید.
او با شور وصف ناپذیری در روزهای سرنوشت ساز ۲۱ و ۲۲ بهمن ماه ۱۳۵۷ تلاش می کرد و برای به ثمر رسید ن انقلاب اسلامی از هیچ کوششی فروگذار نبود.
شهید شفیع زاده بعدها به دنبال تشکیل سپاه، به همراه دیگر برادران، اولین هسته های مسلح سپاه را پی ریزی کرد و در سمت مسئول عملیات سپاه تبریز در سرکوبی خوانین و اشرار آذربایجان و حزب منحرف خلق مسلمان نقش فعال داشت.
هنگامی که به همراه شهید باکری در سپاه ارومیه انجام وظیفه می کرد به عنوان مسئول عملیات برای ایجاد امنیت آن منطقه، در درگیری های متعدد برای سرکوبی گروه های فاسد تلاش شبانه روزی نمود و توانست در تشکیلات حزب منحله دموکرات نفوذ کرده و به آنها ضربه وارد کند ضمن آنکه تعدادی از عناصر آنها را نیز دستگیر نمود
با شروع جنگ تحمیلی و محاصره آبادان، با یک دسته خمپاره انداز که تحت مسئولیت شهید باکری اداره می شد به جبهه های جنوب شتافت. در عملیات پیروزمندانه فتح المبین معاون تیپ المهدی (عج) بود و خاطره رشادت ها و جانفشانی های او در اذهان مسئولین جنگ و همرزمانش هرگز از یاد نمی رود
شهید شفیع زاده روز ۸ اردیبهشت ماه ۱۳۶۶ در منطقه عملیاتی کربلای۱۰ -ماووت در حالیکه عازم خط مقدم جبهه بود، خودروی وی مورد اصابت ترکش گلوله توپ دشمن قرار گرفت وبشهادت رسید
آیت الله العظمی جوادی آملی1_26113757670.mp3
زمان:
حجم:
1.2M
بیانات علامه جوادی آملی
#درس_مقاومت
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷
👇👇
065 جایگاه جهاد و دفاع ؛ أیت الله جوادی. آملی.mp3
زمان:
حجم:
3.5M
🌹🌷🌹🌷🌹🌷🌹ا
🎙آیت الله العظمی جوادی آملی :
📢 مجموعه صوتهای مرتبط با جهاد و دفاع
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷
دفاع مقدس
او را «سردار آتش» مینامیدند ...
فرمانده گمنامی که در کنار یار جهادیاش
"شهید حسن تهرانیمقدم" با نبوغ و همت
توانست توپخانه سپاه را راه اندازی کند.
اوج هنرنمایی او در عملیات والفجر ۸ با اجرای عملیاتی آتشبار متجلی شد و قسمت اعظم یگانهای دشمن، قبل از رسیدن به خط مقدم منهدم شدند.
این دلاور مرد عرصه مجاهدتها سرانجام
در حین عزیمت به خط مقدمِ جبهه در ۸ اردیبهشتماه ۱۳۶۶ در جریان عملیات کربلای۱۰ در ماؤوت به درجه شهادت رسید.
#سالروز_شهادت
#شهید_سردار_حسن_شفیعزاده
#فرمانده_توپخانه_نیرویزمینیسپاه
دفاع مقدس
او را «سردار آتش» مینامیدند ... فرمانده گمنامی که در کنار یار جهادیاش "شهید حسن تهرانیمقدم" با
مردانی سترگ ،
كه در اوج سختیها و مرارتها
لبخند از لبانشان محو نمی شد!
لبخندهایی كه هنوز هم
تشنهی دوباره ديدنِشانيم
لبخندهایی بیتكرار ، از مردانی بیتكرار
#فرماندهان_آتش
#شهید_سردار_حسن_شفیعزاده
#شهید_سردار_حسن_تهرانی_مقدم
دفاع مقدس
مردانی سترگ ، كه در اوج سختیها و مرارتها لبخند از لبانشان محو نمی شد! لبخندهایی كه هنوز هم تشنه
🔹 یکی از افتخاراتم این است که
شهید شفیعزاده فرمانده من بوده است...
❏ شهید سردار امیرعلی حاجیزاده:
شهید شفیعزاده، یک خصوصیتی اضافه بر سایر سرداران شهید داشت و آن گمنامی این شهید بزرگوار است. یکی از افتخارات بزرگ من این است که شفیعزاده فرمانده من بوده، من افتخار این را داشتم که در عمر کوتاه شهید شفیعزاده حداقل ۶ سال را با ایشان رفاقت داشته باشم، و حداقل سه سال از این دوره را ایشان فرمانده من بوده است.
در همین مدّت کوتاه، من خیلی چیزها از ایشان یاد گرفتم. خیلی فرماندهان و مدیران زیردست ایشان پرورش پیدا کردند. آنچه که ما آن زمان آموختیم، همچنان از آن استفاده میکنیم.
پن: سردار شهید حسن شفیعزاده بنیانگذار توپخانه سپاه پاسداران شهادت: ۱۳۶۶/۲/۸ ماؤوت عراق/سردار شهید امیرعلی حاجیزاده فرمانده هوافضای سپاه، شهادت:۱۴۰۴/۳/۲۳ تهران (جنگ۱۲روزه)
#ویژگی_های_مومن
☀️ امام رضا (علیه السلام):
مؤمن، مؤمن نیست جز اینکه سه خصلت در او باشد:
سنّتی از پروردگارش، سنّتی از پیامبر خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) و سنّتی از ولی خدا(علیه السلام).
✔️ سنّت پروردگارش همان کتمان سرّ است.
✔️ سنّت پیامبر او(صلّی الله علیه وآله وسلّم) مدارا کردن با مردم
✔️ و سنّت ولی او، صبر کردن در مشکلات و تنگناهاست.
👤آیت الله العظمی جوادی آملی
📚 ادب فنای مقربان، جلد ۲ | صفحه۱۸۲
#یدالله_فوق_ایدیهم
#اَللّهُمَّعَجِّللِوَلیِّکَالفَرَجَوَالْعافِیَةوَالنَّصْرَ
#الّلهُمَّصَلِّعَلَیمُحَمَّدٍوَآلِمُحَمَّدٍوَعَجِّلْفَرَجَهم
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
11.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹 ماجرای نذر امام رضا شدن حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی توسط والدین ایشان از زبان خودشان
أَلسَّلٰامُ عَلَیکَ یٰا عَلی اِبنِ موسَی أَلرّضٰآ أَلمُرتَضٰی
هدایت شده از KHAMENEI.IR
✍️ دیری است زاشیانه جدا ماندهای «امین»
🌷 غربت بس است رو سوی آن کوی و بام کن*
🖼 *بیتی از غزل تازه منتشرشده رهبر شهید انقلاب رضواناللهعلیه به مناسبت سالروز ولادت حضرت امام رضا علیهالسلام
📥 نسخه قابل چاپ
💻 Farsi.Khamenei.ir
هدایت شده از KHAMENEI.IR
✍️ ای حکمران کشور دل با کرشمهای
🌷 زیر و زبر قرار دل خاص و عام کن*
🖼 *بیتی از غزل تازه منتشرشده رهبر شهید انقلاب رضواناللهعلیه به مناسبت سالروز ولادت حضرت امام رضا علیهالسلام
📥 نسخه قابل چاپ
💻 Farsi.Khamenei.ir
🕊🕊 چهارم مرداد ماه ۱۳۶۷ – سالروز شهادت رضا نادری
رزمنده آر.پی.جی زنی که به تنهایی در تاریک روشنای امروز صبح، یکی دو ساعت ستون چند کیلومتری منافقین را در دهانه تنگه چهارزبر معطل نگه داشت تا خاکریز تنگه تکمیل شود
رزمندگانی که سراسیمه خود را به تنگه چهارزیر رسانده بودند، روی ارتفاعاتِ دو سمت جاده و نیز پشت خاکریزی که روی جاده در حال احداث بود، جای گرفتند. هیچکس نمی دانست که چه خواهد شد. هر چه رزمندگان در اشتیاق رویارویی با منافقین و سرکوب آنها آرام و قرار
نداشتند، فرماندهان مستقر در منطقه نگران بودند و فقط یک چیز به آنها آرامش می داد، و آن یاری خداوند و امدادهای غیبی او بود.
اولین کسانی که با منافقین در تنگه چهارزبر درگیر شدند، بچه های اطلاعات عملیات تیپ 12 قائم (عج) و تیم های آر.پی.جی زن بودند که خود را به تنگه چهارزبر و اطراف راهدارخانه (تلمبه خانه) که جلوتر از خاکریز قرار داشت رسانده بودند تا حرکت ستون نظامی منافقین را متوقف کنند.
از بچه های آر.پی.جی زن خواسته شده بود طوری ماشین ها و خودروهای دشمن را بزنند که جاده آسفالته اسلام آباد به کرمانشاه بسته شود و منافقین از ماشین پیاده و متوقف شوند، تا اینکه صبح هوا روشن شده و معلوم شود اینها کی هستند؟ چند نفرند و باید چه کار کرد؟
حسین آقایی فر، یکی از کمک های رضا نادری (آر.پی.جی زن) درگیری تیمشان را این طور تعریف می کند:👇
نزدیکی های صبح روز چهارم مرداد داشتیم سمت راهدارخانه حرکت می کردیم که چند زن را با لباس سیاه و پای برهنه دیدیم که از اسلام آباد می آمدند. پرسیدیم چه شده؟ گفتند: منافقین ریختند تو شهر، مردم را کشتند، همه جا را آتش 🔥🔥زدند، ما هم فرار کردیم.
هوا گرگ و میش بود. در ضلع غربی دیوار راهدارخانه پناه گرفتیم. نیروهای گردان قمربنی هاشم (ع) هم به ما ملحق و داخل یک آبراهه در کنار راهدارخانه مستقر شدند. ستون خودرویی منافقین از میان دشت حسن آباد حرکت می کرد و هر لحظه به تنگه نزدیکتر می شد. رضا
نادری موشک داخل آر.پی.جی گذاشت و سرِ ستون را نشانه گرفت. درگیری شدیدی شد. همزمان با شلیک نادری، بچه های گردان قمربنی هاشم (ع) هم به ستون نظامیشان تیراندازی می کردند.
دو قبضه آر.پی.جی داشتیم. آنها را پر می کردیم و به رضا نادری می دادیم. او یکی دو متری از دیوار راهدارخانه فاصله می گرفت، شلیک می کرد و برمی گشت. دلِ شیری داشت. در شرایطی که کسی جرأت نمی کرد سرش را بلند کند، امانِ منافقین را بریده بود. آنها هم مسیر حرکت رضا و محل استقرار نیروهای گردان قمر را به شدت زیر رگبار آتش دوشکا گرفته بودند.
رضا چهار تا از تویوتاهای دوشکادار و خودروهای منافقین، که عکس مسعود و مریم رجوی رویشان نصب بود، منهدم کرد. جاده کاملاً مسدود شده بود.
بلند شدیم تا جلوتر برویم. هوا داشت روشن می شد، اما هنوز آفتاب طلوع نکرده بود. تیراندازی خیلی شدید بود. من مقداری می رفتم جلو، بعد نیم خیز می شدم، تیراندازی که قطع می شد، دوباره حرکت می کردم. گاهی هم در چاله های اطراف راهدارخانه پنهان می شدم و اطراف را
نگاه می کردم. متوجه شدم رضا نادری داخل چاله ای افتاده. خودم را به او رساندم. با صورت به زمین خورده و دستهایش را بغلش گذاشته بود. پاهایش خونی بود. قفسه سینه اش تیر خورده و سوراخ شده بود. گوش خودم را به بینی اش نزدیک کردم، حس کردم نفس نمی کشد. فاصله ما تا دوشکاها چند متر بیشتر نبود؛ آتش دهنه آنها را می دیدیم. جیب بلوز رضا نادری را بالا زدم و اسمش را روی آن نوشتم تا بعداً بتوانند او را شناسایی
کنند.
این بار نیم خیز بلند شدم و رویشان رگبار بستم حس کردم برق سه فاز مرا گرفت. با صورت خوردم زمین و بالای سر رضا افتادم. کم کم پاهایم سنگین می شد. هنوز درد شروع نشده بود که با خودم گفتم: باید برگردم عقب. سینه خیز خودم را می کشیدم، گاهی هم سر اسلحه را برمی گرداندم و سمت منافقین شلیک می کردم که کسی دنبالم نیاید. به سختی خودم را به دیوار راهدارخانه و پیش بچه ها رساندم و بیهوش شدم
رضا نادری همان کاری را کرد که از او خواسته بودند. منافقین در بیسیم ها یشان می گفتند: اینها کی هستند که جلوی ما ایستادند؟! چه خبر است؟! آنها نمی دانستند که فقط یک آر.پی.جی زن در لحظه هایی سرنوشت ساز کاری کرد که راهشان سد نمود. چنانچه منافقین موفق به عبور از تنگه شده بودند، احتمال سقوط کرمانشاه زیاد بود!!!
ستون منافقین یکی دو ساعت آنجا متوقف شدند تا راه باز شود. این زمان، فرصت خوبی بود تا نیروها در تنگه چهارزبر ساماندهی شوند. در این زمان، بیشتر نیروهایی که در چهارزبر می جنگیدند، نیروهای تیپ قائم بودند.
🕊 گروه واتساپ "دفاع مقدس ۲"
https://chat.whatsapp.com/KcGc5RPIVyd2LU8tjcgZK1
🌱 تلگرام
https://t.me/Defa_Moqaddas