eitaa logo
دفاع مقدس
5.3هزار دنبال‌کننده
30هزار عکس
20هزار ویدیو
1.5هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
آیت الله العظمی جوادی آملی1_26113757670.mp3
زمان: حجم: 1.2M
بیانات علامه جوادی آملی 🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 👇👇
065 جایگاه جهاد و دفاع ؛ أیت الله جوادی. آملی.mp3
زمان: حجم: 3.5M
🌹🌷🌹🌷🌹🌷🌹ا 🎙آیت الله العظمی جوادی آملی : 📢 مجموعه صوت‌های مرتبط با جهاد و دفاع 🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷
دفاع مقدس
او را «سردار آتش» می‌نامیدند ... فرمانده گمنامی که در کنار یار جهادی‌‌اش "شهید حسن تهرانی‌مقدم" با نبوغ و همت توانست توپخانه سپاه را راه اندازی کند. اوج هنرنمایی او در عملیات والفجر ۸ با اجرای عملیاتی آتشبار متجلی شد و قسمت اعظم یگان‌های دشمن، قبل از رسیدن به خط مقدم منهدم شدند. این دلاور مرد عرصه‌ مجاهدت‌ها سرانجام در حین عزیمت به خط مقدم‌ِ جبهه در ۸ اردیبهشت‌ماه ۱۳۶۶ در جریان عملیات کربلای۱۰ در ماؤوت به درجه شهادت رسید.
دفاع مقدس
او را «سردار آتش» می‌نامیدند ... فرمانده گمنامی که در کنار یار جهادی‌‌اش "شهید حسن تهرانی‌مقدم" با
مردانی سترگ ، كه در اوج سختی‌ها و مرارت‌ها لبخند از لبان‌شان محو نمی شد! لبخندهایی كه هنوز هم تشنه‌ی دوباره ديدنِشانيم لبخندهایی بی‌تكرار ، از مردانی بی‌تكرار
دفاع مقدس
مردانی سترگ ، كه در اوج سختی‌ها و مرارت‌ها لبخند از لبان‌شان محو نمی شد! لبخندهایی كه هنوز هم تشنه‌
🔹 یکی از افتخاراتم این است که شهید شفیع‌زاده فرمانده من بوده است... ❏ شهید سردار امیرعلی حاجی‌زاده: شهید شفیع‌زاده، یک خصوصیتی اضافه بر سایر سرداران شهید داشت و آن گمنامی این شهید بزرگوار است. یکی از افتخارات بزرگ من این است که شفیع‌زاده فرمانده من بوده، من افتخار این را داشتم که در عمر کوتاه شهید شفیع‌زاده حداقل ۶ سال را با ایشان رفاقت داشته باشم، و حداقل سه سال از این دوره را ایشان فرمانده من بوده است. در همین مدّت کوتاه، من خیلی چیز‌ها از ایشان یاد گرفتم. خیلی فرماندهان و مدیران زیردست ایشان پرورش پیدا کردند. آنچه که ما آن زمان آموختیم، همچنان از آن استفاده می‌کنیم. پ‌ن: سردار شهید حسن شفیع‌زاده بنیانگذار توپخانه سپاه پاسداران شهادت: ۱۳۶۶/۲/۸ ماؤوت عراق/سردار شهید امیرعلی حاجی‌زاده فرمانده هوافضای سپاه، شهادت:۱۴۰۴/۳/۲۳ تهران (جنگ۱۲روزه)
☀️ امام رضا (علیه السلام): مؤمن، مؤمن نیست جز اینکه سه خصلت در او باشد: سنّتی از پروردگارش، سنّتی از پیامبر خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) و سنّتی از ولی خدا(علیه السلام). ✔️ سنّت پروردگارش همان کتمان سرّ است. ✔️ سنّت پیامبر او(صلّی الله علیه وآله وسلّم) مدارا کردن با مردم ✔️ و سنّت ولی او، صبر کردن در مشکلات و تنگناهاست. 👤آیت الله العظمی جوادی آملی 📚 ادب فنای مقربان، جلد ۲ | صفحه۱۸۲ 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
11.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹 ماجرای نذر امام رضا شدن حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی توسط والدین ایشان از زبان خودشان أَلسَّلٰامُ عَلَیکَ یٰا عَلی اِبنِ موسَی أَلرّضٰآ أَلمُرتَضٰی
هدایت شده از KHAMENEI.IR
✍️ دیری است زاشیانه جدا مانده‌ای «امین» 🌷 غربت بس است رو سوی آن کوی و بام کن* 🖼 *بیتی از غزل تازه منتشرشده رهبر شهید انقلاب رضوان‌الله‌علیه به مناسبت سالروز ولادت حضرت امام رضا علیه‌السلام 📥 نسخه قابل چاپ 💻 Farsi.Khamenei.ir
هدایت شده از KHAMENEI.IR
✍️ ای حکمران کشور دل با کرشمه‌ای 🌷 زیر و زبر قرار دل خاص و عام کن* 🖼 *بیتی از غزل تازه منتشرشده رهبر شهید انقلاب رضوان‌الله‌علیه به مناسبت سالروز ولادت حضرت امام رضا علیه‌السلام 📥 نسخه قابل چاپ 💻 Farsi.Khamenei.ir
🕊🕊 چهارم مرداد ماه ۱۳۶۷ – سالروز شهادت رضا نادری رزمنده آر.پی.جی زنی که به تنهایی در تاریک روشنای امروز صبح، یکی دو ساعت ستون چند کیلومتری منافقین را در دهانه تنگه چهارزبر معطل نگه داشت تا خاکریز تنگه تکمیل شود رزمندگانی که سراسیمه خود را به تنگه چهارزیر رسانده بودند، روی ارتفاعاتِ دو سمت جاده و نیز پشت خاکریزی که روی جاده در حال احداث بود، جای گرفتند. هیچکس نمی دانست که چه خواهد شد. هر چه رزمندگان در اشتیاق رویارویی با منافقین و سرکوب آنها آرام و قرار نداشتند، فرماندهان مستقر در منطقه نگران بودند و فقط یک چیز به آنها آرامش می داد، و آن یاری خداوند و امدادهای غیبی او بود. اولین کسانی که با منافقین در تنگه چهارزبر درگیر شدند، بچه های اطلاعات عملیات تیپ 12 قائم (عج) و تیم های آر.پی.جی زن بودند که خود را به تنگه چهارزبر و اطراف راهدارخانه (تلمبه خانه) که جلوتر از خاکریز قرار داشت رسانده بودند تا حرکت ستون نظامی منافقین را متوقف کنند. از بچه های آر.پی.جی زن خواسته شده بود طوری ماشین ها و خودروهای دشمن را بزنند که جاده آسفالته اسلام آباد به کرمانشاه بسته شود و منافقین از ماشین پیاده و متوقف شوند، تا اینکه صبح هوا روشن شده و معلوم شود اینها کی هستند؟ چند نفرند و باید چه کار کرد؟ حسین آقایی فر، یکی از کمک های رضا نادری (آر.پی.جی زن) درگیری تیمشان را این طور تعریف می کند:👇 نزدیکی های صبح روز چهارم مرداد داشتیم سمت راهدارخانه حرکت می کردیم که چند زن را با لباس سیاه و پای برهنه دیدیم که از اسلام آباد می آمدند. پرسیدیم چه شده؟ گفتند: منافقین ریختند تو شهر، مردم را کشتند، همه جا را آتش 🔥🔥زدند، ما هم فرار کردیم. هوا گرگ و میش بود. در ضلع غربی دیوار راهدارخانه پناه گرفتیم. نیروهای گردان قمربنی هاشم (ع) هم به ما ملحق و داخل یک آبراهه در کنار راهدارخانه مستقر شدند. ستون خودرویی منافقین از میان دشت حسن آباد حرکت می کرد و هر لحظه به تنگه نزدیکتر می شد. رضا نادری موشک داخل آر.پی.جی گذاشت و سرِ ستون را نشانه گرفت. درگیری شدیدی شد. همزمان با شلیک نادری، بچه های گردان قمربنی هاشم (ع) هم به ستون نظامیشان تیراندازی می کردند. دو قبضه آر.پی.جی داشتیم. آنها را پر می کردیم و به رضا نادری می دادیم. او یکی دو متری از دیوار راهدارخانه فاصله می گرفت، شلیک می کرد و برمی گشت. دلِ شیری داشت. در شرایطی که کسی جرأت نمی کرد سرش را بلند کند، امانِ منافقین را بریده بود. آنها هم مسیر حرکت رضا و محل استقرار نیروهای گردان قمر را به شدت زیر رگبار آتش دوشکا گرفته بودند. رضا چهار تا از تویوتاهای دوشکادار و خودروهای منافقین، که عکس مسعود و مریم رجوی رویشان نصب بود، منهدم کرد. جاده کاملاً مسدود شده بود. بلند شدیم تا جلوتر برویم. هوا داشت روشن می شد، اما هنوز آفتاب طلوع نکرده بود. تیراندازی خیلی شدید بود. من مقداری می رفتم جلو، بعد نیم خیز می شدم، تیراندازی که قطع می شد، دوباره حرکت می کردم. گاهی هم در چاله های اطراف راهدارخانه پنهان می شدم و اطراف را نگاه می کردم. متوجه شدم رضا نادری داخل چاله ای افتاده. خودم را به او رساندم. با صورت به زمین خورده و دستهایش را بغلش گذاشته بود. پاهایش خونی بود. قفسه سینه اش تیر خورده و سوراخ شده بود. گوش خودم را به بینی اش نزدیک کردم، حس کردم نفس نمی کشد. فاصله ما تا دوشکاها چند متر بیشتر نبود؛ آتش دهنه آنها را می دیدیم. جیب بلوز رضا نادری را بالا زدم و اسمش را روی آن نوشتم تا بعداً بتوانند او را شناسایی کنند. این بار نیم خیز بلند شدم و رویشان رگبار بستم حس کردم برق سه فاز مرا گرفت. با صورت خوردم زمین و بالای سر رضا افتادم. کم کم پاهایم سنگین می شد. هنوز درد شروع نشده بود که با خودم گفتم: باید برگردم عقب. سینه خیز خودم را می کشیدم، گاهی هم سر اسلحه را برمی گرداندم و سمت منافقین شلیک می کردم که کسی دنبالم نیاید. به سختی خودم را به دیوار راهدارخانه و پیش بچه ها رساندم و بیهوش شدم رضا نادری همان کاری را کرد که از او خواسته بودند. منافقین در بیسیم ها یشان می گفتند: اینها کی هستند که جلوی ما ایستادند؟! چه خبر است؟! آنها نمی دانستند که فقط یک آر.پی.جی زن در لحظه هایی سرنوشت ساز کاری کرد که راهشان سد نمود. چنانچه منافقین موفق به عبور از تنگه شده بودند، احتمال سقوط کرمانشاه زیاد بود!!! ستون منافقین یکی دو ساعت آنجا متوقف شدند تا راه باز شود. این زمان، فرصت خوبی بود تا نیروها در تنگه چهارزبر ساماندهی شوند. در این زمان، بیشتر نیروهایی که در چهارزبر می جنگیدند، نیروهای تیپ قائم بودند. 🕊 گروه واتساپ "دفاع مقدس ۲" https://chat.whatsapp.com/KcGc5RPIVyd2LU8tjcgZK1 🌱 تلگرام https://t.me/Defa_Moqaddas
💠 سخنی که رزمنده دلاور رضا نادری برای نسل های بعد از خود دارد: متولد سال 1346 - شهرستان شاهرود. مسئول تیم شناسایی و اطلاعات تیپ قائم(عج). در روز میلاد امام رضا(ع) به دنیا آمده بود. برای همین اسمش رضا بود. در ریاضی و محاسبات استاد بود. قهرمانی دومیدانی کشور را داشت. بیست و یک ساله بود. اما کارهای او کارشناسان جنگی را به حیرت وامی‌داشت. 🌷در هر منطقه بهترین طرح‌ها را اجرا می‌کرد. در عملیاتی در منطقه کردستان به شناسایی منطقه رفت. بعد از آن دو روز در داخل چادر مشغول بود! به همراه مقدار زیادی کاغذ و مقوا و چسب! روز بعد فرماندهان گردان‌ها را به داخل چادر دعوت کرد. چیزی که می‌دیدند باور کردنی نبود. ماکت کل منطقه عملیاتی را با مقوا و چسب به زیبایی ساخته بود! هر سؤالی فرمانده گردان‌ها داشتند از روی ماکت جواب می‌داد! و یک نابغه جنگی بود. در شلمچه کاری کرده بود که آتش دشمن روی نیروهای ما نباشد. سنگرهایی طراحی کرد که هم از دید دشمن محفوظ باشد هم دیده‌بان بتواند بدون مشکل کارش را انجام دهد. 🌺رضا نادری یک خطاط بود. تابلوهای شهدا را می‌نوشت. یک نویسنده بود یک استاد ادبیات! زیباترین متن ادبی را چند روز قبل از شهادت برای عید قربان نوشته بود. روزی که رضا در همان روز قربانی خدا شد. عملیات مرصاد در پنجم مرداد ماه سال 1367 او را در سن 21 سالگی آسمانی کرد.🕊🕊🕊 💌قسمتی از وصیت نامه شهید نادری که بر روی سنگ مزار این شهید نوشته شده است: ای برادر به کجا می‌روی، کمی درنگ کن! آیا با کمی گریه و خواندن یک فاتحه بر مزار من و امثال من، مسئولیتی را که با رفتن خود بر دوش تو گذاشته‌ایم فراموش خواهی کرد یا نه!؟ اما مسئولیت ادامه دادن راه ماست. ما نظاره می‌کنیم که تو چه خواهی کرد!! والسلام_عبدالمعاصی رضا نادری 📌مزار شهید: گلزار شهدای شاهرود - سمنان 🕊 گروه واتساپ "دفاع مقدس ۲" https://chat.whatsapp.com/KcGc5RPIVyd2LU8tjcgZK1 🌱 تلگرام https://t.me/Defa_Moqaddas