eitaa logo
دفاع مقدس
5.3هزار دنبال‌کننده
29.9هزار عکس
19.9هزار ویدیو
1.5هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹این شهید بزرگوار از نیروهای اطلاعات عملیات مشهد بود که در عملیات کربلای ۴ اسیر شد و هویتش در همان روزهای اول اسارت توسط یک اسیر قدیمی و خودفروخته بنام «م.ر» و بوعده تعلقِ غذای بیشتر به او لو رفت 🔹در شکنجه گاه مخفیانه تکریت ۱۱، بعثی ها او را به قلاب پنکه سقفی آویزان کردند، مدتی بعد در آب جوش انداختند، با یک کابل فشار قوی بالای ۵۰۰ ضربه بر کمرش زدند، با پا شیشه پنجره سرویس بهداشتی را شکستند و بدن نیمه جان و لخت شده اش بر روی آن انداختند و اورا غلت دادند و سپس بر زخم هایش نمک پاشیدند و با یک فرچه مخصوص شستن لباس بشدت زخمهایش را خراشیدند و سیم برق را درحالیکه دستانش بسته بود به او متصل کردند 🔹فریادهای او فضای حمام را پرکرده بود و درحالیکه از ائمه اطهار یاری می‌طلبید، یک بعثی شمر صفت بنام عدنان برای اینکه استغاثه‌های وی بدرگاه خداوند و فریادهای یا زهرایش را خفه کند،یک صابون را در دهن او گذاشت و با پوتین محکم بر روی آن کوبید و صابون در گلویش گیر کرد و بشهادت رسید اوکسی نبود جز شهید محمد رضایی از مشهد 🔴🔴🔴🔴🔴 ♦️خاطره تلخ ما برادران اسرا هم روزی بود که خبر ارتحال حضرت امام را بما دادند، اردوگاه سراسر غم و حالت عزاداری به خود گرفت و گریه و شیون بچه‌ها در آسایشگاه‌ها بلند شد.گرچه این خبر بسیار تلخ بود، اما عراقی‌ها که از قبل افسران ارشدشان را به اردوگاه‌ها فرستاده بودند، چون می‌ترسیدند که اسرا در این شرایط شورش کنند وقتی عزاداری، شیون و گریه اسرا را نظاره‌گر بودند از پشت پنجره می‌آمدند و می‌گفتند که گریه نکنید پیامبر هم وفات کردند و امام شما هم وفات کرده که بقول خودشان یعنی دلداری می‌دادند
🔷 ۲۶ مرداد سالروز آزادی اسرای قهرمان ایران و ذکر خاطره ای از اسرای شهید و حُرِّ ارتش بعث! 🔹یک جیپ عراقی از پشت به سمت ما آمد. آنقدر نزدیک بود که فرصتی برای تصمیم‌گیری باقی نگذاشت! بچه‌ها سریع به سمت آن شلیک کردند. بعد از لحظاتی به سمت خودرو عراقی حرکت کردیم. یک افسر عالی‌رتبه و راننده او کشته شده‌ بودند. فقط بیسیمچی آنها مجروح روی زمین افتاده بود. گلوله به پایش خورده بود و مرتب آه و ناله می‌کرد. 🔹یکی از بچه‌ها با اسلحه‌اش به سمت او رفت. جوان عراقی مرتب می‌گفت: الامان الامان. شهید ابراهیم هادی ناخودآگاه داد زد: می‌خوای چیکار کنی؟! گفت: هیچی، می‌خوام راحتش کنم. ابراهیم جواب داد: رفیق، تا وقتی تیراندازی می‌کردیم او دشمن ما بود، اما حالا که اومدیم بالای سرش، اون اسیر ماست! 🔹بعد هم به سمت بیسیمچی عراقی آمد و او را از روی زمین برداشت و روی کولش گذاشت و حرکت کرد. همه با تعجب به رفتار ابراهیم نگاه می‌کردیم! یکی گفت: آقا ابرام، معلومه چیکار می‌کنی!؟ از اینجا تا مواضع خودی ۱۳ کیلومتر باید توی کوه راه بریم! ابراهیم هم برگشت و گفت: این بدن قوی رو خدا برای همین روزها گذاشته! 🔹در پایین کوه کمی استراحت کردیم و زخم پای مجروح عراقی را بستیم بعد دوباره به راهمون ادامه دادیم. پس از هفت ساعت کوهپیمایی به خط مقدم نبرد رسیدیم. در راه ابراهیم با اسیر عراقی حرف می‌زد. او هم مرتب از ابراهیم تشکر می‌کرد. موقع اذان صبح در یک محل امن نماز جماعت را خواندیم. اسیر عراقی هم با ما نمازش را به جماعت خواند و آنجا بود که فهمیدم او هم شیعه است! 🔹بعد از نماز،کمی غذا خوردیم. هرچه که داشتیم بین همه حتی اسیر عراقی به طور مساوی تقسیم کردیم. اسیر عراقی که توقع این برخورد خوب را نداشت، خودش را معرفی کرد و گفت: من ابوجعفر، شیعه و ساکن کربلا هستم و اصلاً فکر نمی‌کردم که شما اینگونه باشید! 🔹هنوز هوا روشن نشده بود که به غار«بان‌سیران» در همان نزدیکی رفتیم و استراحت کردیم. رضا گودینی برای آوردن کمک به سمت نیروها رفت. ساعتی بعد رضا با وسیله و نیروی کمکی برگشت و بچه‌ها را صدا کرد. پرسیدم: رضا چه خبر!؟ گفت: وقتی به سمت غار بر می‌گشتم یکدفعه جا خوردم! جلوی غار یک نفر مسلح نشسته بود! اول فکر کردم یکی از شماست. ولی وقتی جلو آمدم با تعجب دیدم ابوجعفر، همان اسیر عراقی در حالی که اسلحه در دست دارد مشغول نگهبانی است! 🔹به محض اینکه او را دیدم رنگم پرید. اما ابوجعفر سلام کرد و اسلحه را به من داد. بعد به عربی گفت: رفقای شما خواب بودند. من متوجه یک گشتی عراقی شدم که از این جا رد می‌شد. برای همین آمدم مواظب باشم که اگر نزدیک شدند آنها را بزنم! با بچه‌ها به مقر رفتیم. ابراهیم به خاطر فشاری که در مسیر به او وارد شده بود راهی بیمارستان شد. چند روز بعد ابراهیم برگشت. همه بچه‌ها از دیدنش خوشحال شدند. 🔹ابراهیم را صدا زدم و گفتم: بچه‌های سپاه غرب آمده‌اند از شما تشکر کنند! با تعجب گفت: چطور مگه، چی شده؟! گفتم: تو بیا متوجه میشی! با ابراهیم رفتیم مقر سپاه، مسئول مربوطه شروع به صحبت کرد: ابوجعفر، اسیر عراقی که شما با خودتان آوردید، بیسیمچی قرارگاه لشکر چهارم عراق بوده! اطلاعاتی که او به ما از آرایش نیروها، مقر تیپ‌ها و راه‌های نفوذ داده بسیار بسیار ارزشمنده، تمام اطلاعاتش صحیح و درسته! از روز اول جنگ هم در این منطقه بوده و حتی تمام راه‌‌های عبور عراقی‌ها، تمامی رمزهای بیسیم آنها را به ما اطلاع داده! برای همین اومدیم تا از کار مهم شما تشکر کنیم. 🔹ابراهیم لبخندی زد و گفت: ای بابا ما چی کاره‌ایم، این کار خدا بود. فردای آن روز ابوجعفر را به اردوگاه اسیران فرستادند. ابراهیم هرچه تلاش کرد که ابوجعفر پیش ما بماند نشد. ابوجعفر گفته بود: خواهش می‌کنم من را اینجا نگه دارید. می‌خواهم با عراقی‌ها بجنگم! اما موافقت نشده بود. 🔹مدتی بعد شنیدم جمعی از اسرای عراقی به نام گروه تَوّابین به جبهه آمده‌اند و همراه رزمندگان تیپ بدر با بعثی ها می‌جنگند. عصر بود، یکی از بچه‌های قدیمی گروه به دیدن من آمد و با خوشحالی گفت: خبر جالبی برایت دارم! ابوجعفر همان اسیر عراقی در مقر تیپ بدر مشغول فعالیت است! بعد از عملیات به همراه رفقا به محل تیپ بدر رفتیم. گفتیم: هر طور شده ابوجعفر را پیدا می‌کنیم و به جمع بچه‌های گروه خودمان ملحق می‌کنیم. 🔹قبل از ورود به ساختمان تیپ، با صحنه‌ای برخورد کردیم که باورکردنی نبود! تصاویر شهدای تیپ بر روی دیوار نصب شده بود و تصویر ابوجعفر هم در میان شهدای آخرین عملیات تیپ بدر مشاهده می‌شد! سرم داغ شد! حالت عجیبی داشتم! مات و مبهوت به چهره اش نگاه ‌کردم! تمام خاطرات آن شب در ذهنم مرور می‌شد. حمله به دشمن، فداکاری ابراهیم، بیسیمچی عراقی، اردوگاه اسراء و تیپ بدر و بعد هم شهادت، خوشا به حالش! 🔸منبع: کتاب «سلام بر ابراهیم، صفحه ۱۱۲»
دیلی
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔷 ۲۶ مرداد سالروز ورود آزادگان قهرمان و صبور اسلام به میهن گرامی باد. ♦️صحنه‌ هایی آخرالزمانی از اسارت سخت و طاقت فرسای سربازان جبهه حق در زندان‌های صدام با سرودی زیبا که بلاشک اشک همه ما را در می‌آورد و در قلبمان عَلَمِ افتخار به ایرانی بودن و شیعه بودن را بلند می کند! 🔸صحنه‌هایی که انعکاس این روایت امام موسی کاظم (ع) است که فرمودند: «مردی از اهل قم قیام و مردم را به سوی حق دعوت می‌کند و قومی گرداگرد او جمع می‌شوند به صلابت پاره‌های فولاد، تندبادهای روزگار آنها را به لرزه درنمی‌آورد و از جنگ خسته نمی‌شوند و ترس به خود راه نمی‌دهند و بر خدا توکل می‌کنند و سرانجام، پیروزی از آن متقین است.» (علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج ۵۷، ص ۲۱۶)
🔷 قابل توجه غربگرایان! وقتی می‌گوییم «جبهه مقاومت»، منظورمان این گفتمان است نه آن چیزی که شما از برخی ریاکاران به ظاهر انقلابی می‌بینید (۲۶ مرداد سالروز آزادی اسرا)! 🔹آن روز ناهار برنج و خورشِ کلم بود. در یک چشم به هم زدن افسر عراقی ظرف غذا را از دستش گرفت به زمین پرت کرد او را به دیوار چسباند و با مشت محکم به صورتش کوبید! نفهمیدم چه کارش داشتند. دلم می خواست بدانم چرا افسر زندان با او اینگونه رفتار کرد!؟ 🔹کمتر پیش می آمد نگهبان ها هنگام تحویل غذا اسیری را بزنند. فاضل، مترجم آنجا، حاضر شد. بیشتر که دقت کردم نوشته روی آستین پیراهنش، افسر را عصبانی کرده بود؛ اسیر ایرانی قبل از اسارت با رنگ فشاری روی آستین پیراهنش نوشته بود: بی عشق خمینی نتوان عاشق مهدی شد! 🔹یک فندک به او داد و گفت که همین الان باید آن را از روی لباس پاک کنی اما او در حالی که خون از دماغش می‌آمد با خون دماغ خود روی دیوار اردوگاه نوشت: «بی عشق خمینی نتوان عاشق مهدی شد!» 🔸منبع: خاطرات آزاده قهرمان آقای سید ناصرحسینی پور، کتاب «پایی که جا ماند.»
دفاع مقدس
🔷 قابل توجه غربگرایان! وقتی می‌گوییم «جبهه مقاومت»، منظورمان این گفتمان است نه آن چیزی که شما از برخ
🔹یک روز ظهر در مقر سپاه چهارم عراق و در شهر المیمونه از توابع استان میسان عراق پس از بازجویی من را به محل برگزاری صبحگاه آوردند. پایم تقریباً قطع شده بود و به چند پوست باریک و استخوان کوچک آویزان شده بود و بچه‌ها آن را برایم محکم بسته بودند! 🔹فرمانده عراقی گفت او تحمل شکنجه بدنی را ندارد و شکنجه او این است که ۴ ساعت با چشمان کاملاً باز به خورشید نگاه کند! آنها این کار را با من کردند و اگر لحظه‌ای چشمم را ‌ی بستم با کابل محکم به کمرم می‌زدند! 🔹من یک نوجوان ۱۶ ساله بودم و در آن لحظات افسر شکنجه‌گر عراقی با خنده به من گفت: «خمینی سرباز کم آورده بود که سن سربازی را پایین آورد؟» من که می‌خواستم واقعیت ماجرا را بگویم، با خنده به او گفتم: «خیر، خمینی سن عاشقی را پایین آورده است!» 🔸منبع: خاطرات آزاده قهرمان آقای سید ناصرحسینی پور، کتاب «پایی که جا ماند.»
هدایت شده از دفاع مقدس
.....👇👇 .....👇👇 ..................✾﷽✾.................... با سلام🌱 ✍ عزیزان و همراهان گرامی، بویژه مدیران گروه‌ها و کانال‌های شهدایی و نیز راویان جنگ که بطور روزانه، پست‌های «کانال دفاع مقدس» را از نظر می‌گذرانند، می‌توانند محتوای کانال، که شامل چند ده هزار پست می‌باشد را ذخیره و آرشیو نموده و در طی سنوات آتی از آنها استفاده کنند... متن‌ها، فیلم‌ها، تصاویر و صوت‌ها ...، غالبا مشمول مرور زمان نبوده و در مناسبت‌های گوناگون و در اپلیکیشن‌های مختلف، مجددا قابل بارگذاری‌ست •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈• ﴿ نقل و اقتباس مطالب، است ...همراه با ذکر صلوات﴾ 〰〰〰〰〰〰〰〰〰 📲 𝐣𝐨𝐢𝐧➘:‌‌‌‌ ↶↷ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ♻️ ایتا https://eitaa.com/DefaeMoqaddas ✅ مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌ مقدس ⚪️ کانال تلگرامی👇👇 https://t.me/Defa_Moqaddas جهت دسترسی به مطالبی که احیانا در کانال اینا باز نمی‌شوند 〰〰〰〰〰〰〰〰 لازم به گفتن است که: سازمان‌ها و نهادهای ذی‌ربط می‌توانند محتوای موجود کانال اصلی «دفاع مقدس» را، مبنایی برای تهیۀ «دایرة‌المعارف جنگ در دهه ۶۰» قرار داده و پس از گسترش و کامل نمودن، آن را در اختیار عموم مخاطبین، بویژه نسل جوان قرار دهند. 🤲 ادمین 🙏
امام خمینی عصای موسا را بلند کرد ۲۵ مرداد گروهک‌های مسلح در پاوه خون به پا کردند با هوشیاری و دخالت امام خمینی غائله پایان یافت . 👇 بسم الله الرحمن الرحیم‌ 27 مرداد 58 از اطراف ایران، گروههای مختلف ارتش و پاسداران و مردم غیرتمند تقاضا کرده‌اند که من دستور بدهم به سوی رفته و غائله را ختم کنند.من از آنان تشکر می‌کنم؛ و به دولت و ارتش و ژاندارمری اخطار می‌کنم اگر با توپها و تانکها و قوای مجهز تا 24 ساعت دیگر حرکت به سوی پاوه نشود، من همه را مسئول می‌دانم من به عنوان به رئیس ستاد ارتش دستور می‌دهم که فورا با تجهیز کامل عازم منطقه شوند؛ و بتمام پادگانهای ارتش و ژاندارمری دستور می‌دهم که بی‌انتظارِ دستور دیگر و بدون فوت وقت- با تمام تجهیزات به سوی پاوه حرکت کنند؛ و به دولت دستور می‌دهم وسایل حرکت پاسداران را فورا فراهم کنند تا دستور ثانوی، من مسئول این کشتار وحشیانه را قوای انتظامی می‌دانم.و در صورتی که تخلف از این دستور نمایند،با آنان عمل انقلابی می‌کنم. مکرر از منطقه اطلاع می‌دهندکه دولت و ارتش کاری انجام نداده‌اند.من اگر تا 24 ساعت دیگر عمل مثبت انجام نگیرد،سران ارتش وژاندارمری رامسئول می‌دانم.و السلام روح الله الموسوی الخمینی
12.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
27 مرداد 58 سالروز شکست محاصره پاوه توسط ضد انقلاب ها "بیانیه ای که سرنوشت را تغییر داد!"..
💠 27 مرداد 1358 - سالروز صدور فرمان امام و آزادی پاوه - بسم اللَّه الرحمن الرحیم‌ 🔹 از اطراف ایران، گروههای مختلف ارتش و پاسداران و مردم غیرتمند تقاضا کرده‌اند که من دستور بدهم به سوی رفته و غائله را ختم کنند. من از آنان تشکر می‌کنم؛ و به دولت و ارتش و ژاندارمری اخطار می‌کنم اگر با توپها و تانکها و قوای مجهز تا 42 ساعت دیگر حرکت به سوی پاوه نشود، من همه را مسئول می‌دانم. 🔸من به عنوان ریاست کل قوا به رئیس ستاد ارتش دستور می‌دهم که فوراً با تجهیز کامل عازم منطقه شوند؛ و به تمام پادگانهای ارتش و ژاندارمری دستور می‌دهم که بی‌انتظارِ دستور دیگر و بدون فوت وقت- با تمام تجهیزات به سوی پاوه حرکت کنند؛ و به دولت دستور می‌دهم وسایل حرکت پاسداران را فوراً فراهم کنند. ▪️تا دستور ثانوی، من مسئول این کشتار وحشیانه را قوای انتظامی می‌دانم. و در صورتی که تخلف از این دستور نمایند، با آنان عمل انقلابی می‌کنم. مکرر از منطقه اطلاع می‌دهند که دولت و ارتش کاری انجام نداده‌اند. من اگر تا 24 ساعت دیگر عمل مثبت انجام نگیرد، سران ارتش و ژاندارمری را مسئول می‌دانم. و السلام. ✍️ روح اللَّه الموسوی الخمینی‌ 24 شهر رمضان 99/ 27 مرداد 58 📚 صحیفه امام، ج‌9، ص: 285
بسم الله الرحمن الرحیم‌ 24 شهر رمضان 99/ 27 مرداد 58 از اطراف ایران، گروههای مختلف ارتش و پاسداران و مردم غیرتمند تقاضا کرده‌اند که من دستور بدهم به سوی رفته و غائله را ختم کنند. من از آنان تشکر می‌کنم؛ و به دولت و ارتش و ژاندارمری اخطار می‌کنم اگر با توپها و تانکها و قوای مجهز تا 24 ساعت دیگر حرکت به سوی پاوه نشود، من همه را مسئول می‌دانم. من به عنوان به رئیس ستاد ارتش دستور می‌دهم که فوراً با تجهیز کامل عازم منطقه شوند؛ و به تمام پادگانهای ارتش و ژاندارمری دستور می‌دهم که بی‌انتظارِ دستور دیگر و بدون فوت وقت- با تمام تجهیزات به سوی پاوه حرکت کنند؛ و به دولت دستور می‌دهم وسایل حرکت پاسداران را فوراً فراهم کنند. تا دستور ثانوی، من مسئول این کشتار وحشیانه را قوای انتظامی می‌دانم.و در صورتی که تخلف از این دستور نمایند،با آنان عمل انقلابی می‌کنم. مکرر از منطقه اطلاع می‌دهندکه دولت و ارتش کاری انجام نداده‌اند.من اگر تا 24 ساعت دیگر عمل مثبت انجام نگیرد،سران ارتش وژاندارمری رامسئول می‌دانم.و السلام. روح الله الموسوی الخمینی‌
صبح یعنـی طلوعِ شمــــا بر مدارِ بی‌قراری من ... •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈• ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄