eitaa logo
دفاع مقدس
5.5هزار دنبال‌کننده
30.9هزار عکس
20.5هزار ویدیو
1.5هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
دفاع مقدس
💠 روایت اسرای مفقود الاثر غروب روز شنبه ۲۴ شهریور سال ۱۳۶۹ بعنوان آخرین گروه اسرای ایران از زمان شروع تبادل رسمی که از ۲۶ مرداد شروع شده بود،وارد مرز خسروی شدیم. صحنه‌های بدیع و زیبایی خلق می‌شد. به محض اینکه هر نفر از اتوبوس پیاده می‌شد. ناخوداگاه به سجده می افتاد و خاک پاک وطن رو می بوسید. حتی بعضی از بچه ها از خوشحالی خاک روی سرشون می ریختن و گریه می‌کردن. پاسدارها و یگانهای حفاظت یه وقتایی ناچار بودن که زیر کتف بچه‌ها رو بگیرن و از زمین بلند کنن. به هیچ زبونی نمی‌شه خوشحالی دو طرفه بچه ها و استقبال کننده رو توصیف کرد. همه کسانی که اونجا بودن تک‌تک بچه ها رو در آغوش می کشیدن و می بوسیدن. دیدن چهرة زیبای پاسدارایی که با لباس سبز و آرم سپاه تا روحانیونی که عاشقانه بچه ها رو بغل می کردن و تعدادی از خونواده شهدا و اسرا همه و همه دیدنی و جلوه‌هایی از عشق و عاطفة ناب ایرانی و محبت اسلامی رو به نمایش می‌ذاشت. بعد از بوسیدن خاک وطن و استقبال اولیه پاسدارا و یگانای حفاظت، تعداد زیادی از مردم عادی منتظر استقبال از بچه‌ها بودن. دو صف طویل مردمی که اکثرا خونواده شهدا و آزاده‌هابودن، در مقابل هم چشم‌انتظار ورود فرزندان ایران زمین بودن. اینجا هم تونلی شکل گرفته بود اما نه تونل مرگ و وحشت، بلکه تونل رحمت و مهربانی. اینجا دیگه خبری از کابل و چوب و سیم خاردار نبود. گل و لبخند و اشک شوق در هم آمیخته بود. خدا رو شکر، اینجا ایرانه. اینجا سرزمین رحمت و محبته. از داخل این تونل طولانی که عبور می‌کردم ناخودآگاه یاد تونل‌ های مرگ اسارت می‌افتادم که بعثی‌ها با کمال بی‌رحمی و شقاوت بچه ها رو می‌زدن و لت و پار می‌کردند. باورم نمی‌شد بعد از چهار سال مفقودی و آن همه درد، الان در میون این همه عاشق دلداه قرار گرفته‌ام. عشاقی که پروانه وار دور شمع‌های سوخته و آب شده از محنت سالها غربت جمع شده و از هر طرف اونا روگلباران می‌کردند. (بخشی از خاطرات طلبه آزاده، رحمان سلطانی) ─┅┅┅══ঊঈঊঈ══┅┅┅─ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ✅مرجع‌نشرآثارشـ‌هدا و دفاع‌مقدس 🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است🌱
33.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚪️ 📽 فیلمی بسیار زیبا و خاطره برانگیز از ورود اولین گروه از آزادگان سرافراز به ایستگاه راه آهن زنجان در تابستان ۱۳۶۹ با نوحه ای شنیدنی از مداح باصفای جبهه ها 🎙ای از سفر برگشتگان کو شهیدان ما کجا شدند غرق به خون دوستان شما بودند آن رزمندگان ، یاوران حسین آن آرزومندان بودند عاشقان حسین در اعتلای دین حق جانشان شد فدا از خونشان گلزار دین آبیاری شده اسلام از این خونهای پاک پایداری شده ایثار کردند جان خویش از برای خدا آنان شدند نزد خدا تا ابد سرفراز در کوی جانان داده سر عاشقان پاک باز از تنگنای قید تن ، جانشان شد رها... ─┅┅┅══ঊঈঊঈ══┅┅┅─ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ✅مرجع‌نشرآثارشـ‌هدا و دفاع‌مقدس 🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است🌱
🍂 لحظات رهایی ۲۴ شهریور، اتوبوس‌ها آمدند تا ما را به خانه ببرند. صلیب سرخ ثبت‌ناممان کرد. ده اتوبوس بودیم، من در هشتمی. نزدیک مرز خسروی فهمیدیم دو اتوبوس عقب‌تر نیستند. توقف کردیم، فرمانده عراقی گفت خراب شده‌اند، یا منتظر بمانید یا بروید لب مرز. بچه‌ها گفتند می‌رویم ولی تا همه نیایند، وارد نمی‌شویم. یک کیلومتر مانده به مرز، دوباره ایستادیم. عراقی‌ها تهدید کردند: یا بروید یا جایی می‌فرستیمتان که رنگ آزادی نبینید. بچه‌ها ایستادند. دستور دادند اتوبوس اول برگردد، اما بچه‌ها شیشه‌ها را شکستند و فریاد «یا زهرا» سر دادند. ناگهان صدای آمدن پاسدارها رسید. بچه‌های سپاه از مرز خسروی آمدند، گفتند: «از اینجا به بعد با ما». ما را تحویل گرفتند. دو اتوبوس جا مانده، دو ماه بعد آزاد شدند. ✍عسگر قاسمی اردوگاه ۱۸ ─┅┅┅══ঊঈঊঈ══┅┅┅─ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ✅مرجع‌نشرآثارشـ‌هدا و دفاع‌مقدس 🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است🌱
🍂 شهادت در روز آخر در مرداد ۱۳۶۹، همزمان با تبادل اسرا، نام حسین پیراینده دوباره بر زبان‌ها افتاد. آزاده‌ای از محله خزانه، همکلاسی و همرزم، که در واپسین لحظات آزادی، به شهادت رسید. وقتی هواپیمای اسرا در فرودگاه تهران نشست، جمعی از آزادگان با بازوبندهای سیاه ایستاده بودند. لباس خونی حسین را در دست داشتند؛ خونی که هنوز تازه بود. روایت کردند: در نقطه تبادل، بعثی‌ها از حسین خواستند به نام امام حسین(ع) و تصویر رهبر انقلاب که روی سینه زده بود توهین کند. اما حسین ایستاد، مقاومت کرد و کار بالا گرفت و با گلوله‌ای به سر، در چند قدمی وطن، شهید شد. پیکرش را در عراق دفن کردند. پانزده سال بعد، هنگام تبادل پیکرها، جسد حسین را سالم یافتند؛ بی‌هیچ تغییری. نه آفتاب، نه آب آهک، نه گذر زمان، هیچ‌چیز نتوانسته بود پیکر او را از بین ببرد. تنها راهی که برایشان مانده بود، سوزاندن بود. وقتی تابوت به تهران رسید، سنگینی‌اش غیرعادی بود. در معراج شهدا، پیکر حسین را دیدند: سالم، جز صورت سوخته‌اش. از جای گلوله هنوز خون می‌آمد. سه شب پیاپی، کفن‌اش را عوض کردند؛ هر شب، کفن پر از خون می‌شد. روز دفن، باز کفن خونی بود. حسین، گریه‌کن اباعبدالله بود. و انگار امام حسین(ع)، خودش کفن‌اش را خونین نگه داشته بود؛ تا بگوید، این شهید از ماست. ✍اصحاب کریمی ─┅┅┅══ঊঈঊঈ══┅┅┅─ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ✅مرجع‌نشرآثارشـ‌هدا و دفاع‌مقدس 🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است🌱