🍂 لحظات رهایی
۲۴ شهریور، اتوبوسها آمدند تا ما را به
خانه ببرند. صلیب سرخ ثبتناممان کرد. ده اتوبوس بودیم، من در هشتمی. نزدیک مرز خسروی فهمیدیم دو اتوبوس عقبتر نیستند. توقف کردیم، فرمانده عراقی گفت خراب شدهاند، یا منتظر بمانید یا بروید لب مرز.
بچهها گفتند میرویم ولی تا همه نیایند، وارد نمیشویم. یک کیلومتر مانده به مرز، دوباره ایستادیم. عراقیها تهدید کردند: یا بروید یا جایی میفرستیمتان که رنگ آزادی نبینید. بچهها ایستادند. دستور دادند اتوبوس اول برگردد، اما بچهها شیشهها را شکستند و فریاد «یا زهرا» سر دادند.
ناگهان صدای آمدن پاسدارها رسید. بچههای سپاه از مرز خسروی آمدند، گفتند: «از اینجا به بعد با ما». ما را تحویل گرفتند.
دو اتوبوس جا مانده، دو ماه بعد آزاد شدند.
✍عسگر قاسمی اردوگاه ۱۸
#عکس #خاطرات_آزادگان
#خاطرات_کوتاه
─┅┅┅══ঊঈঊঈ══┅┅┅─
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
✅مرجعنشرآثارشـهدا و دفاعمقدس
🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است🌱
🍂 شهادت در روز آخر
در مرداد ۱۳۶۹، همزمان با تبادل اسرا، نام حسین پیراینده دوباره بر زبانها افتاد. آزادهای از محله خزانه، همکلاسی و همرزم، که در واپسین لحظات آزادی، به شهادت رسید.
وقتی هواپیمای اسرا در فرودگاه تهران نشست، جمعی از آزادگان با بازوبندهای سیاه ایستاده بودند. لباس خونی حسین را در دست داشتند؛ خونی که هنوز تازه بود. روایت کردند: در نقطه تبادل، بعثیها از حسین خواستند به نام امام حسین(ع) و تصویر رهبر انقلاب که روی سینه زده بود توهین کند. اما حسین ایستاد، مقاومت کرد و کار بالا گرفت و با گلولهای به سر، در چند قدمی وطن، شهید شد.
پیکرش را در عراق دفن کردند. پانزده سال بعد، هنگام تبادل پیکرها، جسد حسین را سالم یافتند؛ بیهیچ تغییری. نه آفتاب، نه آب آهک، نه گذر زمان، هیچچیز نتوانسته بود پیکر او را از بین ببرد. تنها راهی که برایشان مانده بود، سوزاندن بود.
وقتی تابوت به تهران رسید، سنگینیاش غیرعادی بود. در معراج شهدا، پیکر حسین را دیدند: سالم، جز صورت سوختهاش. از جای گلوله هنوز خون میآمد. سه شب پیاپی، کفناش را عوض کردند؛ هر شب، کفن پر از خون میشد. روز دفن، باز کفن خونی بود.
حسین، گریهکن اباعبدالله بود. و انگار امام حسین(ع)، خودش کفناش را خونین نگه داشته بود؛ تا بگوید، این شهید از ماست.
✍اصحاب کریمی
#عکس #خاطرات_آزادگان
#خاطرات_کوتاه
─┅┅┅══ঊঈঊঈ══┅┅┅─
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
✅مرجعنشرآثارشـهدا و دفاعمقدس
🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است🌱
دفاع مقدس
🔴 ۲۴ شهریور ۱۳۶۴ -- سالروز شهادت شهید «محمدرضا رویایی» مسئول اطلاعات سپاه بانه/ کردستان
🔹در شرایطی که دیار مظلوم کردستان بسیار ناامن بود و حملههای شدیدی توسط گروههای ضد انقلاب به آنجا انجام میشد، محمدرضا داوطلبانه راه مبارزه را در پیش گرفت. در ابتدا به سرپل ذهاب و سپس به «پادگان ابوذر» اعزام شد. اما او فعالیت اصلی خود را اوایل سال62 در فضای ناامنی شهر «بانه» آغاز کرد و به عنوان «مسئول اطلاعات» در سپاه بانه مشغول به فعالیت شد.
محمدرضا با کار اطلاعاتی جدی توانست گروهکها، عوامل و شگردهای عملیاتی آنها را شناسایی کند و اقدامات لازم را جهت جلوگیری از انجام عملیات توسط گروهکها یا نابودی آنها انجام بدهد. این سرباز گمنام به این مسئله پی برده بود که تمام کارها در غرب کشور تنها با برخورد نظامی پیش نمیرود از این رو با استفاده از شگردهای اخلاقی و فرهنگی و کار مطالعاتی و اطلاعاتی سعی در جذب افراد میکرد. وی یکی از نیروهای شاخص منطقه بود که عموم مردم شهر ایشان را میشناختند و مردم منطقه بانه به شدت مجذوب شخصیت و کمالات او شده بودند.
اما عوامل حزب دمکرات به دلیل ضرباتی که از این رزمنده خورده بودند و کینهای که از او در دل داشتند و با شناختی که از رویایی پیدا کرده بودند، برای سر وی جایزه تعیین کردند که در نهایت دو گروه سه نفره از عوامل حزب دموکرات که از مدتها پیش او را تحت نظر داشتند و دربارهاش تحقیق می کردند، در شب بعد از عقد شهید با کمک عوامل نفوذی محلی، محمدرضا را در کوچهای فرعی در شهر بانه ترور و به شهادت رساندند، درست شب بعد از عقد ازدواجش!!
─┅┅┅══ঊঈঊঈ══┅┅┅─
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
✅مرجعنشرآثارشـهدا و دفاعمقدس
🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است🌱