eitaa logo
💘دلتو بسپـار به من💘
39.1هزار دنبال‌کننده
54.1هزار عکس
1.3هزار ویدیو
13 فایل
منتظر دریافت پیامهاتون هستم🥰 @Sayehwahite . . . تعرفه تبلیغات👇 https://eitaa.com/joinchat/2078212208C12847e46a5
مشاهده در ایتا
دانلود
AUD-20220806-WA0119.mp3
زمان: حجم: 8.5M
🚩 زیارت عاشورا 🔹️با نوای استاد علی فانی السلام علیک یا اباعبدالله الحسین(ع) 💚💚💚💚💚
۩کانال‌ادعیه‌و‌مناجات‌صوتی﷽۩1_1727792211.mp3
زمان: حجم: 6.8M
🕋 دعای توسل 🎧 با نوای : حاج سماواتی الـٰلّهُمَ؏َجــِّلِ‌لوَلــیِّڪَ‌اَلْفــَرَجْ‌بحق‌ حضࢪٺ‌زینب‌ڪبرۍ‌سلام‌الله‌علیها‌🤲🏻🕊 __________________________
AUD-20220414-WA0027.
زمان: حجم: 22.9M
🔸دعای مجیر با نوای حاج مهدی سماواتی 🔸این دعا در بین دعاها از جایگاه بلندی برخوردار است که از حضرت رسول(صلی‌الله‌علیه‌وآله) روایت شده و دعایی است که جبرئیل برای آن حضرت هنگامی که در مقام ابراهیم مشغول نماز بود آورد و کفعمی در «بلد الامین» و «مصباح» این دعا را ذکر نموده و در حاشیه آن به فضیلت آن اشاره دارد، از جمله اینکه هر که این دعا را در ایام البیض(روزهای سیزدهم چهاردهم، و پانزدهم) ماه رمضان بخواند گناهش آمرزیده می‌شود، هرچند به عدد دانه‌های باران و برگ‌های درختان و ریگ‌های بیابان باشد؛ و خواندن آن برای شفای بیمار و ادای دین و بی‌نیازی و توانگری و برطرف شدن غم و اندوه سودمند است 🔸متن این دعا در لینک زیر https://erfan.ir/m46 🕊اللهم عجل لولیک الفرج🕊
💘دلتو بسپـار به من💘
🫧🫧🫧🫧 یکی یه دونه ی حاجی حجره دار بودم و عاشق و شیدای کارگر حجره ی پدرم ... 🫧🫧
🫧🫧🫧🫧 یکی یه دونه ی حاجی حجره دار بودم و عاشق و شیدای کارگر حجره ی پدرم ... 🫧🫧
💘دلتو بسپـار به من💘
🫧🫧🫧🫧 یکی یه دونه ی حاجی حجره دار بودم و عاشق و شیدای کارگر حجره ی پدرم ... 🫧🫧
چند لحظه تو چشمام نگاه کرد و بعد با ملایمت دستی روی موهام کشید. از مدل رفتارش متعجب شده بودم. ولی از اینکه کمی نرم شده بود نفس راحتی کشیدم و گفتم: _ ناصر چرا اذیتم می‌کنی؟ من نمی‌دونم چی شده و چی تو ذهنته ولی من گناهی ندارم که اینقدر عذابم می‌دی. انتظار داشتم با خشونت همیشگی‌اش رفتار کنه، اما اون با صدای گرفته و بریده‌بریده‌اش، انگار که داشت با یه شبح حرف می‌زد، زمزمه کرد: _ ازم ناراحتی؟ نرو... باز می‌خوای بری؟ باز می‌خوای اون‌جوری نگاه کنی و سکوت کنی؟ به خدا قسم... من بدون تو زنده نمی‌مونم. این بار دیگه نمی‌ذارم…چطور می‌تونی؟ نمی‌فهمیدم منظورش از اینکه گفت دوباره می‌خوای بری چیه؟ احساس کردم داره هذیون می‌گه. سعی کردم ازش دور بشم ولی نشد. ناصر با بغض عجیبی که توی صداش بود، ادامه داد: — چرا هیچی نمیگی؟ همه‌اش همین‌جوری نگاه می‌کنی. من که بهت گفتم، من درستش می‌کنم. تو فقط دوسم داشته باش. تو فقط بگو دوسم داری... فقط بگو که صبر می‌کنی.. بگو نمی‌ری… تنم یخ کرده بود. انگار تو یه توهم تلخ غرق شده بود. با صدایی که از ترس می‌لرزید، گفتم: _ ناصر... پاشو! داری هذیون میگی. مس.تی، اصلاً نمی‌فهمی داری چه غلطی می‌کنی. پاشو برو اون‌ور! انگار با شنیدن این حرف، یهو برق توی چشماش تغییر کرد. فشار دستاش دور گردنم بیشتر شد، انگار می‌خواست با تنبیه کردن من، اون سایه‌ی خیالی رو مجبور به موندن کنه. با صدایی که حالا خشن‌تر شده بود، غرید: _ خفه‌شو! تو مال منی. می‌فهمی؟ مال خودمی. نمی‌ذارم هیچ کس ازم بگیرتت! اگه می‌خوای بری، همین‌جا... همین امشب… دستم رو با خشونت گرفت و چنگ زد به موهام. ترس توی تمام رگ‌هام دوید؛ می‌دونستم اگه مقاومت کنم، بدتر می‌کنه. برای نجات خودم، برای اینکه این کابوس جنون‌آمیز زودتر تموم بشه، با صدایی که به سختی از گلوم بیرون می‌اومد، زمزمه کردم: _ نه... ناصر، نه! من هیچ‌جا نمیرم. دوستت دارم... شنیدی؟ دوستت دارم! دیگه ولت نمی‌کنم، به خدا که نمی‌رم...
✨✨✨✨✨✨✨✨✨ مادرم می‌گفت موقع بند انداختن دختر بزرگتر، خوبیت نداره دختر کوچیکتر تو اتاق باشه ... ..
با این که کنارشون نبودم اما خوب می تونستم حدس بزنم مادرم داره در مورد چی حرف می زنه و برای چی گریه می کنه . گوشم به صداي مادرم بود و چشمم به مهتاب که ضربه ای به در خورد و صدای آشنایی یا الله گویان وارد حیاط شد . با شنیدن صدا خواستم از جا بپرم و مهتاب رو سریع به اتاق ببرم اما اون قدر ترسیده بودم که پاهام به پله چسبیده بود و حتی یک پله هم نتونسته بودم پایین برم . ایوب هم که انگار از دیدن من شوکه شده بود اول با تعجب و بعد با نگاه پیروزمندانه ای به من خیره شد و همون طور که ابروهاش رو بالا می داد به مهتاب اشاره کرد و با لحن پر کنایه ای گفت : به به ! مهربانو خانوم . پارسال دوست امسال آشنا ! خیلی وقته که همدیگه رو ندیدیم ! انگار هر چی شنیدم درست شنیدم منتهی اون قدر سرم شلوغ بود که فرصت نکردم بیام به دیدنت ! این قرص قمر دختر توعه ؟! با نفرت نگاهم رو سر تا پای ایوب چرخوندم و با صدای پر از حرص و نفرتی گفتم : باز این جا چی می خوای ابلیس ! کارهایی که کردی بس نبود ! هنوز دلت خنک نشده که باز سر و کله ت این دور و بر ها پیدا شده ! اصلا با کارهایی که کردی روت می شه تو چشم های مامانم نگاه کنی که باز اومدی این جا !؟ ایوب قیافه ی گیج و گنگی به خودش گرفت و لب هاش رو جمع کرد و شونه هاش رو بالا داد و همون طور که با لودگی پشت سر و اطرافش رو نگاه می کرد گفت : با منی ! چشم هام رو ریز کردم و از لای دندون های کلید شده م گفتم : معلومه که با تو ام ! جز تو این جا نامرد نمی بینم . ایوب که انتظار نداشت این طوری جوابش رو بدم با کلافگی دستی به صورتش کشید و گفت : هر چند جواب برات زیاد دارم منتهی من نیومدم این جا با تو جر و بحث کنم . جواب تو رو بعدا بهت می دم ! اگر عمه هست صداش بزن بیاد . اگر هم نیست من برم رد کارم ! بعد هم بدون این که منتظر جواب من بمونه به سمت مهتاب رفت و همون طور که موهای مهتاب رو نوازش می کرد گفت : درسته بچه ت شکل و شمایل آدمیزاد نداره و بیشتر شبیه لولو خور خوره است اما من شنیدم بچه داشتن حس خوبیه . اصلا میگن بچه ی آدم شبیه میمون هم باشه ، باز هم آدم دوستش داره ! درست میگن ...ادامه دارد هرروز صبح و عصر...🌸
🍃🌸🍃 من برای چاقی بین دوتا محصول گیر کردم‌اولی پودر چهل گیاه رویال و... 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام من برای چاقی بین دوتا محصول گیر کردم‌اولی پودر چهل گیاه رویال و دومی معجون بوعلی سینا میشه کسای ک استفاده کردن راهنمای کنن ۱۷‌سالمه و قدم ۱۶۰ وزنم ۴۱ پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 من یه دخترم ۱۸سالمه خواهش میکنم بهم کمک کنید هر جا میرم بهم میگن چقدر لاغری...🍃🌸 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام دوستان امیدوارم حالتون خوب باشه من یه دخترم ۱۸سالمه خواهش میکنم بهم کمک کنید هر جا میرم بهم میگن چقدر لاغری قرص گین آپ خوردم دو سه روز بهم نمی ساخت و بعد فهمیدم قرص ها خیلی ضرر دارند خواهش میکنم یه راهکار خوب پیشنهاد بدین تا بتونم اضافه وزن داشته باشم صورتم خوبه ولی بدنم خیلی لاغر دوست دارم توپر بشم حداقل ۶۰ کیلو باشم ولی الان ۴۵ هستم پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7