🌳
یقولون القلوب عند بعضها
انا اشتقت لك انت حسیت؟
«میگویند دلها به هم وصل است،
دلم برایت تنگ شده بود، حس کردی؟»
- عربیات🌱
#درختمون🌿
#خونمون🏡
@Delooraneh🍃
° 💕✨دِلــــوُرانــــــــه🇮🇷 °
#فصل_اول_کودکی📚 #من_زنده_ام #پارت_۲۱ کودکی 📕 سال تحصیلی باهمه سنگینی وفشار و فراقی که داشت به پای
#فصل_اول_کودکی📚
#من_زنده_ام
#پارت_۲۲
کودکی 📕
شب قبل کریم و رحیم رفتندسید عباس و به تعداد تجدیدی هایش هفت شمع روشن کردند و نذر کردند بعداز هر امتحان،تاآهر امتحانات هرشب هفت شمع روشن کنند. همه چیز به خوبی پیش می رفت. کریم هرروز که می آمد خوشحال و سرحال می گفت عالی بود. رحمان هم شب ها خسته و درمانده از نانوایی می آمد و می خوابید وصبح زود دوباره سر کار می رفت وتقویم زمان را گم کرده بود.
در غیاب پدر،رحمان بیشتر از همهی ما زیر بار مشکلات کمر خم کرده بود. رحمان نانده بود با مسئولیت خانه. از نظر عاطفی رحمان به پدر خیلی وابسته بود وندیدن پدر برایش سخت. کریم هم می گفت: به روش نیارین تاببینم کی از رو میره وسراغ درس و کتاب رومی گیره. ما می خواهیم آقا ناراحت نشه.
همه چیز خوب پیش می رفت تا روز آخر که امتحان جغرافیا بود. کریم می گفت: در جلسه روی صندلی نشسته بودم و منتظر توزیع برگه های امتحان بودم که یهو دیدم رحمان از دور می آد. دک در ورودی اسم و فامیلش روپرسیدن و اونو به سمت صندلی خودش هدایت کردن. آقای رحمتی که مدیر بودو من روز گرفتن کارنامه،یه چک و اردنگی ازش خورده بودم،مثل اینکه با قیافه من آشنا تر بود. با رحمان اومد بالای سرم،دیدمن روی صندلی نشستم. از رحمان پرسید: پسر اسمت چیه؟؟ جواب نداد. دوباره پرسید. مات و مبهوت به من نگاه کرد وبازم جواب نداد. از من پرسید اسمت چیه؟؟
گفتم: عبدالرحمان آباد. یک باره گوش رحمان رو گرفت و به بیرون پرت کرد. دست و پاش رو به میلهی وسط حیاط بستن. با ترکهی نخل به دست و پاش می زدن و آقای رحمتی با صدای بلند می گفت: ای متقلب!! می خواستی به جای عبدالرحمان آباد وارد جلسهی امتحان بشی؟؟
تا اونجا که کتفش باز می شد ترکه رو بلند می کرد وروتن وبدن رحمان پایین می آورد.
بعداز کلی کتک کاری رحمان را به اداره آموزش و پرورش تحویل دادند. یکی از بستگان نزدیک ما آقای گنجه ای که از مسئولین آموزش و پرورش بود و خانواده،کریم و رحمان را به خوبی می شناخت،وقتی موضوع را فهمید؛ چون می دانست کریم شاگرد زرنگ ودرس خوان ورحمان بازیگوش واهل کار ومعاش است،برای رحمان به جرم اینکه می خواسته به جای کس دیگری وارد جلسه امتحان شود با یک فامیل جعلی وساختگی پرونده سازی می کندوبعد هم بع. هم پرونده به فراموشی سپرده می شود. رحمان آن سال با تلاش های کریم با معدل بالا قبول شد اما سال بعد درجازد.
#فصل_اول_کودکی📚
#من_زنده_ام
#پارت_۲۲
🚨کپی باذکر منبع
🪴بادِلورانه همدل شو ✨
🦋https://eitaa.com/joinchat/2986673672Cf58194c559🦋
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥حرکات و صداهای عجیب و غریب خاخامهای یهودی برای پایان جنگ و حملات ایران به اسرائیل!
_ _ _
✍شانسُ ببین آخه، از دشمن شانس نیاوردیم
بسم الله
🪴بادِلورانه همدل شو ✨
🦋https://eitaa.com/joinchat/2986673672Cf58194c559🦋
🍋
آخرم آخوند، آریاییتر همهتون درومد
با حمله به اعراب و یهودیا
🪴بادِلورانه همدل شو ✨
🦋https://eitaa.com/joinchat/2986673672Cf58194c559🦋
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴پشت صحنه اعلام پیروزی های ترامپ😅
🪴بادِلورانه همدل شو ✨
🦋https://eitaa.com/joinchat/2986673672Cf58194c559🦋
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅ سطح تیکه ۱۰۰ از ۱۰۰
سخنگوی این روزامون😎
@Delooraneh✨
752.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇮🇷
راننده اتوبوس های شهرمون هم چون شیفت دارن و نمی تونند بیان تو تجمعات اینجوری از خجالت مردم در میان 😅
ماشاالله راننده اتوبوس قصه ما هم یه پا لیدر تجمعات
🌹حال خوب با قصه خوب
@Delooraneh🚌
📝
زمان بی کرانه را
توباشمار عمرما مسنج
به پای او دمیست این درنگ ودردورنج
به سان رود
که در نشیب دره سربه سنگ می زند رونده باش
امیدهیچ معجزی ز مرده نیست
زنده باش❤️🩹
«هوشنگ ابتهاج »
تکه هایی از یک کل منسجم 📘
@Delooraneh🖇