#part38| «ولم نکن»
هنوز توی اون کوچهی خلوت وایساده بودیم
صدای شلوغی خیابون از دور میاومد
حامیم دستمو گرفته بود و انگشتاش دور دستم بود
نیکا: خب حالا چیکار کنیم؟
حامیم: نمیدونم
نیکا: اِ؟! تو که قرار بود همهچی رو برنامهریزی کنی 😂
حامیم: برنامهریزی کردم
نیکا: پس؟
حامیم: برنامه این بود که گم نشیم
نیکا: خیلی برنامهی خفنیه😐😂
حامیم: ممنون😂
چند قدم راه رفتیم
من یهدفعه وایسادم
حامیم: چی شد؟
نیکا: کفشم اذیتم میکنه
حامیم: بیا بشین
نیکا: نه بابا چیزی نیست ، میام
حامیم: نیکا بشین دیگه
روی یه برامدگی کوتاه نشستم
حامیم هم چند دقیقه کنارم نشست
نیکا: الان بهتر شد
حامیم: مطمئنی؟
نیکا: آره
حامیم: خوبه
چند ثانیه ساکت موند
سرمو گذاشتم روی شونهش
حامیم ساکت شد
نیکا: چیه؟
حامیم: هیچی
نیکا: پس چرا ساکت شدی؟ 😂
حامیم: چون دارم از لحظه لذت میبرم
نیکا: اووووف
حامیم: چی؟
نیکا: خیلی رمانتیکی
حامیم: تقصیر توئه
نیکا: من چه کار کردم؟ 😂
حامیم: عه عه خب تو تشکیل دادی لحظه رو
نیکا: خب دیگه؟
حامیم: خب که خب دیگع😂✨
لبخند زدم
چند لحظه بعد حامیم آروم دستشو روی دستم گذاشت
حامیم: سردته؟
نیکا: یکم
حامیم: پس بیا
دستمو بین دستاش گرفت و گرمش کرد
نیکا: اینجوری خوبه
حامیم: بهتر شد؟
نیکا: خیلی
حامیم: خوبه
یهدفعه صدای چند نفر از دور اومد
حامیم: فکر کنم پیدا شدیم
نیکا: 😂😭
حامیم: بیا
این بار قبل از اینکه راه بیفتیم من خودم دستشو گرفتم
نیکا: بریم
حامیم یه لحظه نگام کرد و لبخند زد
حامیم: گمم نکنیاا
نیکا: مگه بچه ای 😂
حامیم: اوهوم
نیکا: وای خدایا😂😭
•|Don't copy |•
به قلم: نیکا🤍
#part39| «اینجوری قرار میذاریم؟» 😂
حامیم: خب زنگ زدم بیان دنبالمون
نیکا: خوبه خوبه
حامیم: بیا بریم اون طرف تر ببیننمون
نیکا: بریم
بعد از چند دقیقه
یکی نفر سریع اومد سمتمون
محافظ: سلام خوبید؟ماشین جای خوبی نیست، بهتره برگردیم سمت ماشین
حامیم: آره، بریم
سوار ماشین شدیم و با حامیم عقب نشستیم
که خم شد سمت گوشم
حامیم: خوبی؟
نیکا: ارع ، وااای 😂😭
حامیم: چی؟
نیکا: قرارمون خیلی رمانتیک بود
حامیم: آره واقعاً 😂
نیکا: هعی خدایاا
حامیم: تقصیر من نیست که معروفم😌
نیکا: منم نگفتم تقصیر توئه😐😂
حامیم: ولی الان داری مسخرهم میکنی
نیکا: یکم
حامیم خندید
بعد یه نگاه به پشت سرش و گلهایی که خریده بود هنوز پشت شیشه عقب بود انداخت
حامیم: حداقل گلهامون سالم موند
نیکا: «گلهامون»؟
حامیم: آره(آوردمشون جلو)
نیکا:وای خدایاااااا چقدرررر نازنننن😭🎀
وایسا ببینم از کی شد گلهامون؟
حامیم: فدای تووو
از وقتی بهت دادمشون
نیکا: خدانکنهه،پس یعنی نصفش مال توئه؟
حامیم: نه
نیکا: پس؟
حامیم: همش مال توئه
یه لبخند زدم
حامیم: خب...
نیکا: هوم؟
حامیم: قرار بعدی رو یه جای کاملاً خصوصی میریم
نیکا: یعنی کجا؟
حامیم: یه جایی دیگع
نیکا: اووووه
حامیم: چیه؟
نیکا: هیچی
حامیم: این «هیچی» مشکوکه
نیکا: فقط دارم فکر میکنم چه طوری پیش میره
حامیم لبخند زد
حامیم: قرار بعدی رو هم من انتخاب میکنم
نیکا: باشه
حامیم: ولی یه شرط
نیکا: چی؟
حامیم: این دفعه دیگه منو مسخره نکنی
نیکا: قول نمیدم😂
حامیم: ای بابا
ماشین راه افتاد
من سرمو به صندلی تکیه دادم و بهش نگاه کردم
نیکا: حامیم؟
حامیم: جان؟
نیکا: با همهی این دردسرها...
حامیم: هوم؟
نیکا: بازم خوش گذشت.
حامیم لبخند زد
حامیم: به منم
بعد خیلی آروم دستمو گرفت
حامیم: چون تو کنارم بودی...
•|Don't copy |•
به قلم:نیکآ🤍
پآرت سی و هشتم و سی و نهم رمآن《🕯𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲/سرنوشت 》
تقدیم نگآه قشنگتون شد
رد احساستون رو زیر این پارت ها جا بزارید...
با شوق میخونمش؛🤍
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_uv4skw3&btn=هرچی.دوست.داری.بگو...:)✨️