eitaa logo
‌˒ پژواک؛
322 دنبال‌کننده
234 عکس
3 ویدیو
0 فایل
𝁺‌ 𐍺‌‌𝗙𝗶𝗹𝗹𝗲𝗱 𝗶𝗻 @serendipty 𝗖ު𝗼𝗹𝗹𝗲𝗰𝘁𝗶𖹭𝗻 ‌‌‌  ᬃ ׅׅ‌‌‌𖫲ٜ࣪ ꨴֵ᷃‌ᩘ‌ᮬ‌‌🐴 𐨍 𝗥𝗂𝗀𝖾𝗌ꨲ𝗍𝖾𝗋𝖾۫𝖽 𝗳𝗋𝃛𝗈ꨲ𝗆 @ForFu_ckSake 𝃨 #تابع‌قوانین‌ایتا #تابع‌قوانین‌جمهوری‌اسلامی‌ایران ‌ @Eitaa
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شروع حکایت لیلی و مجنون 07/16 16 مهر ماه
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فصل اول : ماه در گهواره؛
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در دیار عرب قبیله ای می زیست به نام "عامر" که رئیسی داشت بزرگ و توانگر و آبادترین وادی از آن قبیله بود. او، مهمان نواز بود و جوانمرد اما شمعی بی نور و صدفی بی مروارید و یا خوشه ای بی دانه، زیرا اجاقش کور بود و روز و شب: 𓆤𓂃•°
"در حسرت آن که دست بختش شاخی به در آرد از درختش"
بزرگ قبیله، در آرزوی برآورده شدن نیازش، سالها سفره ها انداخت و صدقه ها داد تا اینکه سر انجام خداوند به او پسری داد و آن هم چه پسری!:
"نو رُسته گلی چو نارِ خندان چه نار و چه گل؟ هزار چندان روشن گُهری ز تابناکی شب روزکنِ سرای خاکی"
بزرگ قبیله با دیدن پسر زیباروی خود، خزانه اش را گشود و مانند گلی، برگ و بارش را شادمانه نثار دیگران کرد. آنگاه فرزند دلبندش را به دایه ای سپرد تا هرچه زودتر ببالد و پروبال بگیرد. پسر نیز با مهر در دامان روزگار پرورش یافت و با نوشیدن شیر و وفا و دوستی بالید. آن چنان که:
"چون لاله، دهن به شیر می شُست چون برگ سمن به شیر می رُست"
او ماهی بود در میان گهواره که چون چهارده روزه شد نام "قیس" بر او نهادند. سپس همچنان بالید و بزرگتر شد تا اینکه سالی گذشت. درحالی که از عشق نیرو می گرفت و از گوهر مهر، روشنایی. زندگی او در دو-سه سال آینده در شادی و بازگوشی کودکانه گذشت تا اینکه هفت ساله شد. اکنون او بنفشه ای بود زینت یافته با لاله که چون به ده سالگی رسید از زیبایی، زبانزد مردم گشت. آن چنان زیبا که هرکس نگاهش بر او می افتاد، زیر لب دعا میخواند تا چشم زخمی به وجود او نرسد.