eitaa logo
⸤الـتجاج🇮🇷🇵🇸⸣
73 دنبال‌کننده
2هزار عکس
957 ویدیو
21 فایل
• • به‌نام پروردگاری که از رگ قلب به طُ نزدیک‌تر است  . . ᯽ التجاج🖊 [باڪسره در الف و ت] ⊱ بھ معنای درهم شدن آوازهـا🎶 ⊰ ᯽ ᯽ گوشھ‌ای از معاهده‌ها 🕶 : @eltejajj • • و هرگاھ بیتابی‌ات شدت گرفت به آغوش نــ✨ــور پناھ ببـر :) ᯽ ᯽
مشاهده در ایتا
دانلود
🛸•°` ݪبخنـد بزݩ رفیق⦅: حاݪ خۅبټ رۅزتۅ خوشگݪ میکنݧ🐠" 🦋◦' ‹@ElteJaJ
⭑ ⭑ ⭑ ⭑ ⭑ ⌫ ترس هیچ چیز را عوض نمی کند ! + اگر همواره روی اتفاقات بدی که می توانند به وقوع بپیوندند تمرکز کنی، هیچگاه به حداکثر توانتان دست پیدا نمی کنید . . ! ⭑ ⭑ ⭑ ⭑ ➩ @ElteJaJ ⊰ ⭑
🍃' 📖◎•ˆ “}زندگے راز بزرگیسٺ 🧡◎•ˆ “}کہ در ما جاریسٺ⇡ 🌼◎•ˆ ➻@ElteJaJ
4_5773630549243463698.ogg
زمان: حجم: 644.3K
💕 یاد گناه بیفته ناراحت بشه من میبخشمش..❖. ' " ‹📻➻@ElteJaJ
7.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽ـچہ: --- از اخلاق پیامبر مثل یک دستورالعمل باید پیروی کنیم🌱--- ✂️ بخشی از سخنان آقا در دیدار میهمانان کنفرانس وحدت اسلامى‌ و جمعی از مسئولان نظام | ۱۴۰۰/۸/۲ ♥️➻@ElteJaJ
✉️|بہ ݩام خاݪقِ ♥️|ستاره هاۍ راھ -شهدا-
ݪـ👄ـݕخـنـد بزݩ🧤 --{گاهی شادی دلیل لبخندتان است و گاهی لبخندتان دلیل شادی!}-- ' ‹🤹🏻‍♀@ElteJaJ
Eita.Rayhehgodfile-1634131393-1634131658645.mp3
زمان: حجم: 1.7M
توسل به امام جواد 'ع'🌿 -رفیق از این فرصت جا نمونی :)♥️ ‹⏳➻@ElteJaJ
⭑ ⭑ ⭑ ⭑ ⭑ ⌫ حتی زمانی که در حال کشمکش هستم، رو به جلو حرکت می کنم . . ✨ + کشمکش ها به شما کمک می کنند که ⭑ در زندگی پیشرفت کنید تا به شادمانی حقیقی دست یابید . . ⭑ ⭑ ⭑ ➩ @ElteJaJ ⊰ ⭑
📜. .♥️ در کدامیݩ چاه سر فرۅ برده و راز دل مۍ گشایے؟ ﹝🌿﹞ ➻@ElteJaJ
⸤الـتجاج🇮🇷🇵🇸⸣
🦋🌸🦋🌸🦋🌸 🌸🦋🌸🦋🌸 🦋🌸🦋🌸 🌸🦋🌸 🦋🌸 🌸 هوالعزیز 🦋 #نسل_سوختگی #قسمت_هشتاد_و_هفتم ✍🏻نویسنده :شهید سید طاها ایمان
🦋🌸🦋🌸🦋🌸 🌸🦋🌸🦋🌸 🦋🌸🦋🌸 🌸🦋🌸 🦋🌸 🌸 هوالعزیز 🦋 ✍🏻نویسنده :شهید سید طاها ایمانی ✨ پوستر اتاق پر بود از پوستر فوتبالیست ها و ماشین ... منم برای خودم از جنوب ... چند تا پوستر خریده بودم ... اما دیگه دیوار جا نداشت ... چسب رو برداشتم ...چشم هام رو بستم و از بین پوسترها ... یکی شون رو کشیدم بیرون ... دلم نمی خواست حس فوق العاده این سفر ... و تمام چیزهایی رو که دیدم بودم ... و یاد گرفته بودم رو فراموش کنم ... رو درست نمی شناختم ... فقط یه پوستر یا یه "حشمت الله امینی" اون روزها ... هنوز عکس بود ... ایستادم و محو تصویر شدم ... ـ یعنی میشه یه روزی ... منم مثل شماها ... انسان بزرگی بشم؟ ... فردا شب ... با خستگی و خوشحالی تمام از سر کار برگشتم ... این کار و حرفه رو کامل یاد گرفته بودم ... و وقتش بود بعد از امتحانات ترم آخر ... به فکر یاد گرفتن یه حرفه جدید باشم ... با انرژی تمام ... از در اومدم داخل ... و رفتم سمت کمد ... که ... باورم نمی شد ... گریه ام گرفت ... پوسترم پاره شده بود ... با ناراحتی و عصبانیت از در اتاق اومدم بیرون ... ـ کی پوستر من رو پاره کرده؟ ...مامان با تعجب از آشپزخونه اومد بیرون ... ـ کدوم پوستر؟ ... چرخیدم سمت الهام ... ـ من پام رو نگذاشتم اونجا ... بیام اون تو ... سعید، من رو می زنه ... و نگاهم چرخید روی سعید ... که با خنده خاصی بهم نگاه می کرد ... ـ چیه اونطوری نگاه می کنی؟ ... رفتم سر کمدت چیزی بردارم ... دستم گرفت اشتباهی پاره شد ... خون خونم رو می خورد ... داشتم از شدت ناراحتی می سوختم ... 🌸🦋🌸🦋🌸🦋 🦋 @ElteJaJ 🌸