#فرموده_دݪ 🍃'
📖◎•ˆ
“}زندگے راز بزرگیسٺ
🧡◎•ˆ
“}کہ در ما جاریسٺ⇡
🌼◎•ˆ
➻@ElteJaJ
7.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ݪـ👄ـݕخـنـد بزݩ🧤
--{گاهی شادی دلیل لبخندتان است
و گاهی لبخندتان دلیل شادی!}--
#اۅج_گـیرۍ'
‹🤹🏻♀@ElteJaJ›
Eita.Rayhehgodfile-1634131393-1634131658645.mp3
زمان:
حجم:
1.7M
توسل به امام جواد 'ع'🌿
-رفیق از این فرصت جا نمونی :)♥️
‹⏳➻@ElteJaJ›
⸤الـتجاج🇮🇷🇵🇸⸣
🦋🌸🦋🌸🦋🌸 🌸🦋🌸🦋🌸 🦋🌸🦋🌸 🌸🦋🌸 🦋🌸 🌸 هوالعزیز 🦋 #نسل_سوختگی #قسمت_هشتاد_و_هفتم ✍🏻نویسنده :شهید سید طاها ایمان
🦋🌸🦋🌸🦋🌸
🌸🦋🌸🦋🌸
🦋🌸🦋🌸
🌸🦋🌸
🦋🌸
🌸
هوالعزیز 🦋
#نسل_سوختگی
#قسمت_هشتاد_و_هشتم
✍🏻نویسنده :شهید سید طاها ایمانی
✨ پوستر
اتاق پر بود از پوستر فوتبالیست ها و ماشین ... منم برای خودم از جنوب ... چند تا
پوستر خریده بودم ... اما دیگه دیوار جا نداشت ... چسب رو برداشتم ...چشم هام رو
بستم و از بین پوسترها ... یکی شون رو کشیدم بیرون ... دلم نمی خواست حس فوق
العاده این سفر ... و تمام چیزهایی رو که دیدم بودم ... و یاد گرفته بودم رو فراموش
کنم ...
رو درست نمی شناختم ... فقط یه پوستر یا یه
"حشمت الله امینی"
اون روزها ... هنوز
عکس بود ... ایستادم و محو تصویر شدم ...
ـ یعنی میشه یه روزی ... منم مثل شماها ... انسان بزرگی بشم؟ ...
فردا شب ... با خستگی و خوشحالی تمام از سر کار برگشتم ... این کار و حرفه رو کامل
یاد گرفته بودم ... و وقتش بود بعد از امتحانات ترم آخر ... به فکر یاد گرفتن یه حرفه
جدید باشم ...
با انرژی تمام ... از در اومدم داخل ... و رفتم سمت کمد ... که ... باورم نمی شد ... گریه ام گرفت ... پوسترم پاره شده بود ... با ناراحتی و عصبانیت از در
اتاق اومدم بیرون ...
ـ کی پوستر من رو پاره کرده؟ ...مامان با تعجب از آشپزخونه اومد بیرون ...
ـ کدوم پوستر؟ ...
چرخیدم سمت الهام ...
ـ من پام رو نگذاشتم اونجا ... بیام اون تو ... سعید، من رو می زنه ...
و نگاهم چرخید روی سعید ... که با خنده خاصی بهم نگاه می کرد ...
ـ چیه اونطوری نگاه می کنی؟ ... رفتم سر کمدت چیزی بردارم ... دستم گرفت اشتباهی
پاره شد ...
خون خونم رو می خورد ... داشتم از شدت ناراحتی می سوختم ...
🌸🦋🌸🦋🌸🦋
🦋 @ElteJaJ 🌸