eitaa logo
امتداد جو. بسپار سر هر ثانیه ما عاشق باشیم.
168 دنبال‌کننده
470 عکس
242 ویدیو
33 فایل
شعر. یادداشت. داستانک.
مشاهده در ایتا
دانلود
نخل.aac
حجم: 1.6M
بخشی از پادکست مجموعه «نخل» به قلم عزیزالله محمدی(امتدادجو) @Emtedadjo
❇️با سلام خدمت همراهان عزیز و دوستان گرانقدر فرهیخته حاضر در کانال @Emtedadjo با عنایت به تغییر رویکرد «مفهومی» در فعالیت های رسانه ای، هنری و ادبی اینجانب، خواهشمندم؛ همانند آنچه که تاکنون مهر ورزیدید و محبت داشتید، بنده را با ارائه نکته نظرات خودتان بیش از پیش بهره مند ساخته و از راهنماییهای خود دریغ نفرمایید. 🌸🌸🙏🙏🌺🌺 پی نوشت: ✅با توجه به شناخت دو سویه ای که با قریب اکثریت عزیزان اندیشمند و فرهیخته موجود است، صفحه شخصی بنده پذیرای دیدگاههای مهربانانه شما می باشد. و خواهشمندم آن تعداد اندک از عزیزانی هم که با «آی دی» محبت داشتند و به کانال ملحق شدند، در صفحه شخصی، جهت تبادل دیدگاهها خود را معرفی نمایند. ارادتمند: عزیزالله محمدی.🌻🌻🌼🌼
54.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«سُخَنَم سوخت» سرم به شعله گرم شد ولی تنم سوخت آن سوتر ایستاد حتی سوختنم سوخت خاکسترم بود که فریاد می زد «هی» این شعله را تو زدی! من خَرمَنم سوخت مرده بودم با همان نگاه صدبار! ولی یک نگاهت حرف زد من کفنم سوخت این چه آتش است نمی دانم چرا اویس هزار سال پیش در قَرَنَم سوخت عشق مفهوم دیگر آتش است؛ ببین شعله کشید دل، ولی! من بدنم سوخت رگ به رگ در پیکر من عشق جاریست فرهاد، مجنون یا هر قصه‌ی کُهَنَم سوخت از گریه بر نمی آید کار و من بی تاب شدم ذره ذره چون شمع من، «مَنَم»سوخت خواستم بگویم «دوستت دارم» نشد هر بار که زبان باز کردم، سُخَنَم سوخت عزیزالله محمدی(امتدادجو) @Emtedadjo
4_5857419000341862772.mp3
زمان: حجم: 4.5M
«سُخَنَم سوخت» سرم به شعله گرم شد ولی تنم سوخت آن سوتر ایستاد حتی سوختنم سوخت خاکسترم بود که فریاد می زد «هی» این شعله را تو زدی! من خَرمَنم سوخت مرده بودم با همان نگاه صدبار! ولی یک نگاهت حرف زد من کفنم سوخت این چه آتش است نمی دانم چرا اویس هزار سال پیش در قَرَنَم سوخت عشق مفهوم دیگر آتش است؛ ببین شعله کشید دل، ولی! من بدنم سوخت رگ به رگ در پیکر من عشق جاریست فرهاد، مجنون یا هر قصه‌ی کُهَنَم سوخت از گریه بر نمی آید کار و من بی تاب شدم ذره ذره چون شمع من، «مَنَم»سوخت خواستم بگویم «دوستت دارم» نشد هر بار که زبان باز کردم، سُخَنَم سوخت عزیزالله محمدی(امتدادجو) @Emtedadjo
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زمین خود، حادثه ای هست که دریا ساخته -حادثه ها می آیند مثل موجی از دریا. -حادثه ها به زمین باز می گردند مثل موجی از دریا. -حادثه ها می میرند مثل موجی از دریا. -حادثه ها ساحل خیال را خیس می کنند مثل موج دریا. و پای ما تا همانجا که می خواهیم درون موج حادثه خیس می شود؛ دقیقا! تا همانجا که می خواهیم. (عزیزالله محمدی) @Emtedadjo
22.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چشم بستیم به دریا و دریا ناپدید شد وعده ها چشم خورد؛ وعده ها وَعید شد کهنه بود از عشق، هر چه گفتیم دیروز گفت «لیلی» امروز ، شیوه ما جدید شد مرگ یکبار کم است، بار دیگر جان بِکَن فرهاد را ببین! در بیستون شهید شد! خم به ابرو هر چه آمد دَم میار سیل با شبنم آمد، بعد، شدید شد حالا! این سراب را ببین! دنیا زیباست چشم ببند؛ سیاه بود، سپید شد. کران به دریا گفتیم! دریا بی کران است! غم به سینه دادیم و غم مدید شد. سنگ در کلامش هست و شیشه در دلم هزار بار شکست، هزار بار «حدید» شد (عزیزالله محمدی) @Emtedadjo
حدید.mp3
زمان: حجم: 4.1M
چشم بستیم به دریا و دریا ناپدید شد وعده ها چشم خورد؛ وعده ها وَعید شد کهنه بود از عشق، هر چه گفتیم دیروز گفت «لیلی» امروز ، شیوه ما جدید شد مرگ یکبار کم است، بار دیگر جان بِکَن فرهاد را ببین! در بیستون شهید شد! خم به ابرو هر چه آمد دَم میار سیل با شبنم آمد، بعد، شدید شد حالا! این سراب را ببین! دنیا زیباست چشم ببند؛ سیاه بود، سپید شد. کران به دریا گفتیم! دریا بی کران است! غم به سینه دادیم و غم مدید شد. سنگ در کلامش هست و شیشه در دلم هزار بار شکست، هزار بار «حدید» شد (عزیزالله محمدی) @Emtedadjo
38.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سرم به خیالت مشغول بود و از سفر جا ماند قطار رفت و مسافر رفت و این خبر جاماند. آن قطار، مسافری دارد که خیالش در سریست تصویر مبهم مسافر بعد از آن نظر جاماند. یک عمر نشستم روی نیمکتی که شاید بازگردد مسافری کز او شرر جا ماند. غریبه نبود، می رفت که سلامم را ببرد به هر سو که غیر از این شهر جاماند شهر در کمین خطر بود و دام ابتلا عشق رفت، رفت و عاشق در خطر جاماند. فریب بود که سایه افکند بر سر روزگار آن سپر رفت و این زخم ز تیر جاماند تیرِ دمادم بارید روی سر این شهر وقتی که مسافر رفت و آن یک نفر جاماند کاش که برگردد مسافر از سفر دور و دراز رسم یوسف است که از او اثر جاماند عزیزالله محمدی(امتدادجو) @Emtedadjo
قطار رفت.mp3
زمان: حجم: 5.1M
سرم به خیالت مشغول بود و از سفر جا ماند قطار رفت و مسافر رفت و این خبر جاماند. آن قطار، مسافری دارد که خیالش در سریست تصویر مبهم مسافر بعد از آن نظر جاماند. یک عمر نشستم روی نیمکتی که شاید بازگردد مسافری کز او شرر جا ماند. غریبه نبود، می رفت که سلامم را ببرد به هر سو که غیر از این شهر جاماند شهر در کمین خطر بود و دام ابتلا عشق رفت، رفت و عاشق در خطر جاماند. فریب بود که سایه افکند بر سر روزگار آن سپر رفت و این زخم ز تیر جاماند تیرِ دمادم بارید روی سر این شهر وقتی که مسافر رفت و آن یک نفر جاماند کاش که برگردد مسافر از سفر دور و دراز رسم یوسف است که از او اثر جاماند عزیزالله محمدی(امتدادجو) @Emtedadjo
37.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از تو چیزی نمی خواهم جز آنکه بنشینم روبه رویت من به تو نگاه کنم، تو بگویی از سمت و از سویت من بپرسم از خانه ی شما که پنجره دارد آیا؟ تو بگویی از خیابان، از درخت، از هوا، از کویت من دقیق شوم در میان چشمت، کمی بیشتر تا مردمک تو ببینی من چه می گویم از خودم از تار مویت یک تار موی تو به عالمی ندهم از بس که می خواهمت می شود حرف بزنی؟ فرق نمی کند با چشم یا از گلویت من به صدای تو محتاجم و به چشمت که می برد مرا تا چند سلسله از خویش دورتر تا کهکشان ابرویت خسته نمی شوم گرچه طول بکشد تمام عمر لحظه ای که بنشینم کنارت یا که آرام به پهلویت فرق نمی کند نسترن، یاس، یا هر گل دیگر برای من مریم، لاله، رز یا هر گلی که بدهد کمی از بویت عطر دارد شیوه نگاه تو حتی ، گر ببینمت یا خیال کنم که مُشک می ریزد از چشم بره آهویت نصف شب است، به تو می اندیشم که کنارم نیستی خواب تو را خواهم دید؛ مثل هر شب، خواب گیسویت. عزیزالله محمدی(امتدادجو) @Emtedadjo