𝑬𝒏𝒅𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒕𝒆𝒂𝒓𝒔
#اشک_های_بی_پایان #فصل_۱ #پارت_۱۶ #حامی میخواستم به نفس بگم که چه حسی بهش دارم پس دل رو زدم به دری
#اشک_های_بی_پایان
#فصل_۱
#پارت_۱۷
#نفس
رفتم داخل خونه بدو بدو رفتم داخل اتاقم و دراز کشیدم رو تختم سرک داخل بالشتم بردم و تا میتونستم از سر خوشحالی جیغ زدم آنقدر جیغ که دیگه صدام در نمیومد گوشیم رو روشن کردم سریع رفتم توی مخاطبینم زدم روی اسم حامی براس تایپ کردم که :
〔حامیاگهبخوامجوابحرفیکهتویبامبهمزدیروبدمبایدبگمکهمنمازموقعیکهیادمهروقتحرفازعشقمیشدمنیادتومیفتادمارهحامیعزیزممنمثلتویهدلنهصددلعاشقتمدوستدارمباتوتمامآروزهامروبراوردهکنمواولینارزویمنتوییحامیمنازاعماققلبمدوستدارمودوستدارتخواهمماندفکرکنمازامروزبهبعدزندگیجدیدیبرایهردویماشروعخواهدشدعشقمن✨💘〕
وبراش فرستادم از ته قلبم خوشحالم چون این حسی که دارم یه طرفه نیست و اون هم من رو دوست داره چند دقیقه داشتم توی خیالات خودم سیر میکرد که زنگ گوشیم من رو از دنیای خیالاتی کشید بیرون نگاهی به صفحه گوشی کردم حامی بود آیکون سبز رو کشیدم و جواب دادم
نفس : جانم ؟
حامی : نفس این پیامی که فرستادی راست دیگه من که خواب نیستم مگه نه ؟
نفس: معلوم که راست خره منم تورو دوستتتتتتتت دارمممممم(داد)
حامی:منم تورو دوست دارممممممم(داد)
نفس : آخ آخ فکر کنم مامان ام اینا شنیدن 🤦♀
حامی:به در..
نفس: چی ؟؟نشنیدم؟
حامی: نه هیچی با خودم بودم 🤦♂
نفس: آها خوبه ،حامی من برم دیگه الان نیما شک میکنه
حامی : به من باشه دوست دارم تا خود صبح باهات صحبت کنم و صدات رو بشنوم 🥺
نفس: آخ قلبم اکلیلی شد 💘
حامی : قربون قلبت برم من❤️
نفس: خدانکنه✨
حامی : خب خب فکر کتم وقت خداحافظیه مگه نه ؟
نفس : ام اره مراقب خودت باش قلبم
حامی : تو هم مراقب خودت باش جوجه رنگی خداحافظ
نفس: خداحافظییی🎀💘
#حامی
گوشی رو قطع کردم خیلی خشمال بودم چون بلاخره به حسی که به نفس داشتم اعتراف کردم اصلا انکار یه وزنه ۲۰۰کیلویی رو از روی دوشام برداشتم خیلی خوشحالم 😭💘
خب حالا چی کار کنم ؟؟ حوصله ام سررفته ای خدا بزار ببینم این علیرضا بیکار مثل همیشه بیکاره یا نه ؟؟
پس سریع گوشیم رو برداشتم و یه زنگ زدم به علیرضا
یه بوق
دوبوق
بوق سوم و جواب داد
حامی:سلاااااااااااام بر خر اعظممممم(داد)
علیرضا: درد گوشم کر شد چته ؟
حامی: حوصله ام سر رفته 🧑🦯
علیرضا : خب به من چه؟
حامی: به من چه که پایه ای بریم دور دور
علیرضا: آره هستم حالا کجا بریم
حامی: نمیدونم بزار زنگ بزنم به نیما ببینم اونم میاد یا نه ؟
علیرضا: باشه برو زنگ بزن خبرش رو به منم بده
حامی : باشه خداحافظ
علیرضا: باشه خداحافظ
+گوشی و قطع کردم و این سری زنگ زدم به نیما
با یه بوق اول جواب داد بابا بنازم عجب سرعت عملییی🧑🦯🦦
نیما: سلام دادا چطوری ؟
حامی: سلام دادش خوبم تو چطوری؟
نیما: منم خوبم چیکار میکنی؟
حامی : هیچی والا منم به خاطر همین زنک زدم حصله ام سررفته هستی با علیرضا بریم دور دور
نیما : آره اتفاقا امروز هم سرکار نمایم همش تو خونه ام حالا کجا بریم
حامی : مسئله این که منم نمیدانم 🦦🧑🦯
نیما : حالا آماده میشم بریم کافه بعد یکم مغز های نداشتمون رو روی هم میزاریم ببینم باید کجا بریم
حامی : آها باشه اوکی پس کافه میبینم
نیما : اوکی بای
حامی : بای
+گوشی رو قطع کردم و رفتم به علیرضا پیام دادم که نیما هم میاد اول برمی کافه بعد اونا تصمیم میگریم بریم کجا علیرضا هم سریع اوکی داد به خدااااااااا خیلی بی کاری علیرضا 🧑🦯🦦
#نفس گوشی رو قطع کردم و از اتاقم اومدم بیرون چون خیلی خوشحال بودم میخواستم یکم کرم بریزم خیلی الان دلم میخواست نیما رو اذیت کنم پس رفتم کنارش نشستم
نفس: سلام داداش گلم ✨
نیما: سلام بر خواهر خلم 🦦😂
نفس: بیشعور تو قرار نیست زن بگیری از دستت خلاص شم😂 (نویسنده : چیکار کراش من داری ایششش🦦)
نیما: خیر سوال بعدی 🧑🦯🦦
نفس : یعنی واقعا هیچکس رو زیر نظر نداری ؟؟
نیما: خیر سوال بعدی 🧑🦯
نفس: نیمااااااااااااا
نیما: باشه باشه باشه چته چرا داد میزنی
نفس: خب داری حرصم رو در میاری :/
+داشتم همین جوری با نیما کل کل میکردم که گوشی نیما زنگ خور به یک نکشیده جواب داد فکر کنم دوستش بود داشتن فکر کتم درمورد بیرون رفتن حرف میزدن منم که فضول عالم داشتم به حرفاشون با دقت گوش میدادم انگار که میخوام یه اختراع جدید کشف کنم ^_^
گوشی رو که قطع کرد سریع پرسیدم
نفس: کی بود ؟؟
کجا میخوای بری ؟؟
با کی میخوای بری ؟؟
دختر هم هست ؟؟
چون اینا رو یه نفس میگفتم نیما گفت
نیما: آرام خواهرم یه نفس بکش بعد بگو 🧑🦯
نفس : جواب بده
نیما :ای خداااااا حامی بود گفت میخواد با علیرضا بره بیرون زنگ زده ببینه منم میام یا نه دخترم هم نیست :/
نفس : خب منم میام که دختر هم باشه >>
نیما: نه خیر شما هیچ جا نمیای میشنی همین جا
نفس: میام
نیما: نمیای
نفس: میام
نیما: نمیای
نفس: میام میام میام میامممممم(داد)
نیما: باشه بابا سگ خورد تو هم بیا 🦦
نفس : ایوللللللل اخجونننننن قرار با داداشی برم دور دور 🎀✨
یه لحظه صبر کن ببینم سگ رو با من بودی ؟؟
نیما: امم بستگی داره تو از کدوم زاویه نگاش کنی ^^
نفس : الان همون زاویه رو میکنم تو...
نیما : اع اع اع زشته بچه 🧑🦯
نفس: ولش کن حالا ساعت چند میخوایم بریم؟؟
نیما : ساعتتتتتت شیشششش(با حرص )
نفس : اوکی من رفتم
نیما: کجا میخوای بری
نفس : اتاقم میخوام برم فیلم بینم تا اون موقع
نیما : خب لپتاپ رو بیار اینحا باهم ببینیم
نفس : باشه
+رفتم لپتاپ رو از توی اتاقم برداشتم و رفتم کنار نیما نشستم یه فیلم دانلود کرده بودم میگفتن خیلی قشنگ همون رو پلی کردم راست هم میگفتم خیلی فیلم قشنگی بود ژانر عاشقانه بود من یه جاهایی اشک هم دراومد ولی نیما هیچ ری اکشنی نشون نمیداد داشتیم همین جوری فیلم میدیدم که ...
ادامه دارد...
نویسنده: کیمیآ🌊
𝑬𝒏𝒅𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒕𝒆𝒂𝒓𝒔
نفس : جواب بده نیما :ای خداااااا حامی بود گفت میخواد با علیرضا بره بیرون زنگ زده ببینه منم میام یا
پارت جدید و طولانی تقدیم نگاهتون ✨🎀
اگه تا شب ناشناس پر باشه یه پارت دیگه هم میدم 🦦🧑🦯✨
📪پیام جدید
https://eitaa.com/bolu11_moon/1846
دخترم میخوام سن کراشمو ببینم
وا عزیزم مگه دختر نیستی ؟؟🧑🦯
📪پیام جدید
یه حسی بهم میگه قراره یزید بازی داشته باشیم
چقدر حس شیشمت قوی زدی تو هدف عشقم 🧑🦯🦦