𝑬𝒏𝒅𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒕𝒆𝒂𝒓𝒔
+رفتم در باز کردم درباره رفتم کنار پنچره نشستم بارون رو تماشا کردم سامان : ای شیطون الکی میگی حالت
سامان : بین نفس جان دخترم بیین تو خیلیییی هم کار خوبی کردی آفرین دستت درد نکنه عزیزم منم بودم همین کار رو میکردم داداشت هم غلط کرده دخالت کرده بزار بیاد خونه پوستش زو میکنم
نفس: بابا جون مرسی که هستی همیشه حرف زدن باهات حالم روخوب میکنه همه باش 💓✨
سامان : قربون دخترم برم من میرم پایین تو هم بیا باشه
نفس : چشم الان میام
+ بابا رفت پایین منم هدفون رو گذاشتم تو گوشم دفترم باز کردم و شروع کردم به نوشتن نوشتن همیشه حالم رو خوب میکنه داشتم تو خیالات خودم سیر میکردم که یکی از پشت از رو صندلی بلندم کرد و من روتوی هوا چرخوند
ادامه دارد ...
نویسنده : کیمیا 🌊🧑🦯
𝑬𝒏𝒅𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒕𝒆𝒂𝒓𝒔
سامان : بین نفس جان دخترم بیین تو خیلیییی هم کار خوبی کردی آفرین دستت درد نکنه عزیزم منم بودم همین ک
آنقدر طولانی که سه تا پارت شده نه یه پارت 😂😭
𝑬𝒏𝒅𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒕𝒆𝒂𝒓𝒔
سامان : بین نفس جان دخترم بیین تو خیلیییی هم کار خوبی کردی آفرین دستت درد نکنه عزیزم منم بودم همین ک
محشرههه دخترررر الان گریه میکنم😢
𝑬𝒏𝒅𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒕𝒆𝒂𝒓𝒔
آنقدر طولانی که سه تا پارت شده نه یه پارت 😂😭
دستت سالمه ؟
خیلیییییییییییی پارتت طولانیه خواهر ، دمت گرم . عشقی ❤️
𝑬𝒏𝒅𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒕𝒆𝒂𝒓𝒔
#اشک_های_بی_پایان #فصل_۱ #پارت_۱۹ #نیما بعد از ۲۰ مین رانندگی رسیدیم به کافه رفتیم داخل دیدم علیرض
چرا اون لحظه ای که نفس رفت بالای سر اون پسرو ها ، یاد نویسنده ی محترم افتادم ؟
یاد اون روزی که مسابقه داشت افتادم 😅
نمیدانم چرا 😂
یه لحظه دلم بارون خواست ، دلم خواست که توی حال و هوای نفس باشم 😔
ممنونم که بهمون احترام میگذاری و پارت میدی نویسنده ی عزیز ❤️🩹🌷
𝑬𝒏𝒅𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒕𝒆𝒂𝒓𝒔
دستت سالمه ؟ خیلیییییییییییی پارتت طولانیه خواهر ، دمت گرم . عشقی ❤️
اعععععع سارا چرا خبری ازت نیس میخوای الان فحس بارونت کنم میدونی چقدر نگران شدممممممم😭
𝑬𝒏𝒅𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒕𝒆𝒂𝒓𝒔
چرا اون لحظه ای که نفس رفت بالای سر اون پسرو ها ، یاد نویسنده ی محترم افتادم ؟ یاد اون روزی که مسابق
خواهش میکنم عشق مننننننن 💓🎀😍
𝑬𝒏𝒅𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒕𝒆𝒂𝒓𝒔
اعععععع سارا چرا خبری ازت نیس میخوای الان فحس بارونت کنم میدونی چقدر نگران شدممممممم😭
دورت بگردم من خانوم مهربون 🤍
من منتظرم اون اکانتت درست بشه ، بتونیم دوباره باهمدیگه صحبت کنیم زیبارو ❤️🩹
چرا نگران فدات بشم ؟ من که هستم ، پیام هم میدم ❤️🌷