eitaa logo
əʇəɹuıʇʎ
164 دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
303 ویدیو
51 فایل
•[جناب بند زده پای مرا گیسوی زنجیری تو]• زندگی نمیکنی دخترم!زندگی کن! با موهای کوتاه یا بلند، با دامن گلدار یا شلوار لی، با رژ قرمز یا بدون رژ قرمز؛ زندگی کن حیات جان!🕊 اساتید تبادل و حمایتی نداریم
مشاهده در ایتا
دانلود
əʇəɹuıʇʎ
زمان: حجم: 53.5K
دل من سیاست🖤ولی آبی💙رو خیلی دوست دارم
هدایت شده از transitory
سلام دختر گلیا من اولین باره که پیام میدم بهتون اینکه تو کانال فقط مطلب نمیذارین و با اعضا صمیمی هستین و حرف میزنین خیلی کانالتون رو خفن کرده به نظر من شماها خیلی ساده این که همش دنبال عشق و عاشقی هستین از سن کم و با پسرها وارد رابطه میشین به خدا شماها حیفین نذارین با احساساتتون بازی کنن نذارین ملعبه ی دستشون بشین برا خودتون ارزش قائل بشین ما دخترا ظریفیم لطیفیم خدا تنها عشق واقعی هست که میشه داشت اونم تو سن نوجوانی و ازدواجم که میکنی شوهرت میشه دومین عشقت سعی کنین به خدا دل ببندین خدا تنها کسیه که هیچ وقت تنهامون نمیذاره و با تمام وجود دوستمون داره خواهش میکنم برا خودتون ارزش قائل باشین و سعی کنین به این چیزا فک نکنین و الکی فکرتون رو درگیر نکنین و خودتون رو اذیت نکنین بابا به خدا شما گنا دارین . ما دخترا خیلی خوبیم لطیفیم ظریفیم خیلیم احساسی هستیم و به محبت زیاد احتیاج داریم باید بذاریم خلا وجودمون با محبت خدا و عشق خدا پر بشه نه با قرار دادن خودمون به راحتی در دست پسرای هوس انگیز که به ما به عنوان وسیله ای برا لذت خودشون نگاه میکنن ... # دریا ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ کاملا باهات موافقم بجه ها بخونیدش کامل و بهش عمل کنید ها چه هشتگ قشنگی انتخاب کردی
هدایت شده از transitory
|•°~@dogtaranbehsti~°•|حمایت جون دل😁 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بریم ببینیم چه خبره
خبر دارید که ماه رمضونی شبکه دو قراره بچه مهندس ۴ رو بزاره😍🙂 ولی متاسفانه بازیگر نقش جواد رو عوض کردن😐😂
əʇəɹuıʇʎ
سیل های ارس _ارس _هوم _میای دیگه؟ _کجا؟ _صبح بخیر داداش پس سه ساعته چی دارم میگم...قراره فردا با ب
سیل های ارس در اتاق رو پشت سرم بستم رفتم سمت پنجره و پرده های آبی رنگ رو کنار زدم نور مستقیم خورد توی چشمم رفتم سمت کمد لباس هاش بازش کردم و روسری ساتن آبی و نقره ای که روز عقدمون سرش کرده بود رو بیرون کشید هنوز هم عطری که اون روز زده بود روش بود بعد ۱۴ سال و نیم عطرش باز هم توی مشامم بود اولین باری که هم دیگه رو دیدیم ۲۰ سالم بود اون هم ۱۸ سالش بود توی شش ماه نمیدونم چجوری و چطوری ولی اون قدر کنار هم بودن حالمون رو خوب میکرد که بعد از شش ماه نشسته بودیم سر سفره عقد آروم با گوش آرنجم زدم توی پهلوش: کجایی پس عاقد با شماست ها عروس خانوم...وایسا ببینم...نکنه پشیمون شدی یکی از ابرو هاش رو بالا داد و لب زد: اگه پشیمون شده باشم چیکار میکنی _سر میزارم با کوه و بیابون لبخندی زد و:بله صدای دست و کل پیچید توی محضر توی شک بودم هنوز انگار جدی جدی همه چیز تموم شده بود سارا حالا دیگه ابدی شده بود اومده بود که بمونه که خنده هام رو زنده کنه جعبه حلقه ها رو دایان گرفت جلومون و با خنده گفت مبارک باشه سارا خندید :دایان جان من چیکار کنم این پسر عموت هی نرو توی هپروت الان سه ساعته نشسته زل زده به آینه سر سفره _آخ چقدر زود فهمیدی جنس بنجل کردیم توی پاچت _چی میگید شما پشت سر من _پشت سر چیه پسر عمو جلو روت داریم میگیم...نمیخوای حلقه رو دست خانومت کنی حلقه ظریف سفید رنگ رو بلند کردم انقدر دست هام میلرزید که حلقه از دستم ول شد و افتاد روی دامن سارا دایان دستش رو دراز کرد و حلقه رو از روی دامن سارا برداشت انداختش کف دستم و گفت چقدر استرس داری تو آروم باش بابا دیگه مال خودت شد حلقه که نشست توی انگشتش آروم سرش رو خم کرد زیر گوشم و لب زد: حلقه ای بر گردنم افکنه دوست می کشد قلب مرا هر جا که خاطر خواه اوست ... @Endlesseternity~…🌊
بگو که لحظه رفتن چگونه جا دادی درون ساک خودت قلـــ🖤ــب بیقرارم را