هدایت شده از əʇəɹuıʇʎ
بعضی وقت ها دلم واسه ی بدترین ادم های زندگیم تنگ میشه
من خوب بودناشون رو دیده بودم،معرفتشون،رفیق بودنشون
اونا از اولش این همه ک بد نبودن!
#تباهیات
@Endlesseternity⚓️
صداش رو میشنیدم...صداش از توی حیاط می اومد...از پشت درخت ها.
آروم صداش زدم :بیا...بیا اینجا. از جاش بلند شد و اومد نشست لب ایوون تیکه نونی رو که براش آورده بودم رو ریز ریز کردم و ریختم جلوش:بخور
نوکش رو از بین بال های سفیدش بیرون آورد و خودش رو مشغول تکه های نون کرد...برنگشت؟
سرش رو آورد بالا توی چشم های ریز عنابی رنگش پر از غم بود...!
_پس برنگشت:)...غصه نخوری ها برمیگرده...
چشم هاش باز هم غم داشت
اینجوری نکن دیگه دلمون خون میشه...تو یادگار دلی ای یادگار دلبر...حالا درسته دلبر پر کشید رفت ولی خب دلیل نمیشه من حواسم به تو نباشه که...از وقتی من و دلی اومدیم توی این خونه تو و اون کبوتر ماده هم اومدید پشت درخت گیلاسی که دلی عاشقش بود خونه ساختید
صبح به صبح دلی واسه شما دوتا، نون می آورد خورد میکرد میریخت گوشه ی ایوون
یه تیکه دیگه نون خورد کردم و جلوش ریختم
دستم رو کشیدم روی پرهای سفید رنگش:از روزی که دلی رفت جفت تو هم پر کشید و رفت
دلی بی معرفتی کرد...هم من رو تنها کرد هم تو رو
دلی پر کشید...مثل جفت تو...
رفتند...دلی من و دلی تو دوتایی با هم رفتن
میگما بیا من و تو هم بریم...میریم پیش دلی شاید جفت تو هم اونجا بود
غروب که خواستی بری دنبال جفتت بگردی بیا دست من رو هم بگیر دوتایی بپریم
دوتایی پرنده میشیم و میریم...مثل دلی(:
خیلی وقته به پرنده شدن فکر میکنم...میخوام پرنده بشم...مثل تو...مثل دلی
قول میدم دیگه امشب پرنده بشم
شب که شد وقتی همه خوابیدن اون قرص صورتی هایی که آقا دکتر بداخلاقه داد رو یه جا میخورم میام اینجا وایمیسم و پرنده میشم
پرنده میشم...میرم پیش دلی(:
#غریبه_نویس
#دلی
#خاطرهها
°ابدیت°
əʇəɹuıʇʎ
صداش رو میشنیدم...صداش از توی حیاط می اومد...از پشت درخت ها. آروم صداش زدم :بیا...بیا اینجا. از جاش
اولا کپی نکنید که اصلا و ابدا نویسندش راضی نیست
دوما نویسندش آشناست اینا رو هم از دفتر نوشته هاش جمع کردم
تیکه تیکه نوشته بود منم جمع بندی کردم و شد این