دوستت دارم، چنان که شاملو آیدایش را.
به تو وابستهام، مثل زمستان به برف.
جایاَت در من خالیست، مثل آب در کویر.
به تو نیاز دارم، مثل سربازی تنها و گلوله تمام کرده در میدانِ جنگ به دعایِ مادرش.
بیتو گم گشتهام، مثل قایقی در طوفان که نمیبیند نورِ فانوسِ دریایی را.
میپَرستَمت، مثل عارفی که خدایش را.
از من گریزانی، مثل نور از چشمهایِ روشندلان.
رهایم کردهای، مثل بارانِ بیانصاف که جنگلِ آتش گرفته را.
انگشتنما شدهام، مثل فرهادِ بیشیرین و مجنونِ بیلیلا.
تنها نیستم امّا تنها ماندهام، مثل چلچلهای از کوچ جامانده میانِ سارها.
به من برنمیگردی، مثلِ آبِ رفته به رود.
دارم تمام میشوم، مثل آخرین تکّه از برفِ کوه در تابستان.
دست از انتظار نمیکشم، مثل مادری که نمیپذیرد مرگِ فرزندش را.
و میدانم که تو روزی باز خواهی گشت.
مثل "قاتل که به صحنهی وقوعِ جرم".
#عادل_رستمکلایی
ابدیت
کار دل شعر و غزل گفتن و دیوانگی است
شاعری شغل شریفی ست اگر بگذارند...
#ناهید_خلفیان
ابدیت
دور و بر من پر است از کاغذ های مچاله ای که هر کدام خاطره اے!
دردی!
ناگفته ای دارد و جایش سینه ی سطل کوچکیست که بزرگترین سنگ صبور من است:))!
@Endlesseternity
آدم که حتمن نباید بره دریا تا غرق شہ!
حتما که نباید وسط حجم عمیقی از آب دࢪیا باشه که احساس خفگی کنہ!
گاهی وقتا آدم وسط موزاییک نیم متری هم غرق میشہ!
توو برگ های یه کتاب چند صفحه ای حس خفگی بهش دست میده!
میونِ چند تا عکس رنگی توی گالری:)
میونِ آهنگ خوش اون روزها:)
توی گردنبند طرحِ عقرب:)
حتی وسط پاستای خوشرنگ کافهی میدون شهرداری:)
میدونی که چی میگم؟!
گاهی وقتا خاطرهها خیلی عمیقتر از آبهایِ توی دریان:))
راحت تر خفه ت میکننツ
@Endlesseternity
خار خندید و به گل گفت سلام:)
و جوابی نشنید!
خار رنجید ولی هیچ نگفٺ
ساعتی چند گذشت
گل چه زیبا شده بود:)
دست بی رحمی نزدیک امد!
گل سراسیمه ز وحشت
افسرد!
لیک ان خار در ان دست خزید
و گل از مرگ رهید:)
صبح فردا که رسید
خار با شبنمی از خواب پرید
گل صمیمانه به او گفت سلام
گل اگر خار نداشت!
دل اگر بی غم بود!
اگر از بهر کبوتر قفسی تنگ نبود
زندگی عشق اسارت قهر و اشتی
همه بی معنا بود:))
@Endlesseternity