eitaa logo
əʇəɹuıʇʎ
164 دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
303 ویدیو
51 فایل
•[جناب بند زده پای مرا گیسوی زنجیری تو]• زندگی نمیکنی دخترم!زندگی کن! با موهای کوتاه یا بلند، با دامن گلدار یا شلوار لی، با رژ قرمز یا بدون رژ قرمز؛ زندگی کن حیات جان!🕊 اساتید تبادل و حمایتی نداریم
مشاهده در ایتا
دانلود
°••° اگه یه آرایشگر موهاتون رو خراب کنه دیگه امکان نداره برید پیشش؛ چطوری پس به کسی که زندگیتون رو خراب میکنه هی شانس دوباره میدین؟ @Endlesseternity
هدایت شده از transitory
@Chert_00 حمایت😐♥️ _________________________ بریم 🚶‍♀️
payamenashenas.ir/Eterniy پاشین بیاین یکم حرف بزنیم درد دل کنیم و درخواستی ای چیزی اگه دارید بگید🖤🥀
حرفاتون رو هم میزارم توی کانال ناشناس ها
əʇəɹuıʇʎ
payamenashenas.ir/Eterniy پاشین بیاین یکم حرف بزنیم درد دل کنیم و درخواستی ای چیزی اگه دارید بگید🖤🥀
https://harfeto.timefriend.net/16224662626055 اگه هم خیلی خسته اید و حوصله ندارید توی ناشناس زرده کد بزنید اینجا توی این لینک بنفشه بگید🙂🍃🍔
هدایت شده از transitory
اها بچه ها شب اگه وقت داشتم میخوام یکم توی خود ابدیت یا همینجا درمورد یه موضوعی باهاتون صحبت کنم بیاید بگید کجا راحت ترید که بگم همینجا یا توی ابدیت🚶🏻‍♀
⛓♥️ یکی از اون لحظه های قشنگ و دلچسب دنیا فقط اون موقع که خسرو شکیبایی توی یکی از دکلمه هاش میگه(نه ری‌را جان...) و اوج غم و اندوه اون تیکه ی بعدشه که:(نامه ام باید کوتاه باشد بی حرفی از ابهام و آینه حال همه ی ما خوب است اما تو باور نکن... :) ابدیت
از امشب ساعت 10 به جای پست شب بخیر یه داستان کوتاه میزارم پ.ن:ممکنه بعضی وقت ها داستان یکم بلند باشه و دو یا سه پارت بشه(: ابدیت📠
᳡ݒسٺݘــے جۅآݩــ᳡ #1
چهارده ساله کـه بودم؛ عاشق پستچی محل شدم. خیلی تصادفی رفتم در را باز کنم ونامه را بگیرم ، او پشتش بـه مـن بود. وقتی برگشت قلبم مثل یک بستنی، آب شد و زمین ریخت! انگار انسان نبود، فرشته بود! قاصد و پیک الهی بود ، از بس زیبا و معصوم بود!شاید هجده نوزده سالش بود. نامه را داد.با دست لرزان امضا کردم و آن قدر حالم بد بود کـه بـه زور خودکارش را از دستم بیرون کشید و رفت.
از آنروز، کارم شد هرروز برای خودم نامه نوشتن و پست سفارشی!تمام خرجی هفتگی ام ، برای نامه هاي سفارشی می رفت.تمام روز گرسنگی می کشیدم، اما هرروز؛ یک نامه سفارشی برای خودم می فرستادم ،کـه او بیاید و زنگ بزند، امضا بخواهد، خودکارش را بدهد و مـن یک لحظه نگاهش کنم و برود. تابستان داغی بود.نزدیک یازده صبح کـه می شد، می‌دانستم همین حالا زنگ می زند!

ابدیت
هدایت شده از əʇəɹuıʇʎ
♥️♥️:♥️♥️ اللهم ؏جل الولیک الفࢪج:)♥️!