هدایت شده از اَنارستــــــون
شربتبریزهای ایستگاههای صلواتیِ ماه شعبان، شبِ چهارم گریه میکنند. من این گریهها را چند سال است زیر نظر دارم. دست خودشان نیست. توی دودِ اسفند و دودِ ماشین و موتورهایی که ایستادهاند، من اشکهایشان را زیاد دیدهام. همهشان شبیهِ هم یک جوری که هیچکس نفهمد اشک پاک میکنند، جوری که انگار دارند عرق پیشانی را با ساعد برمیدارند. شب چهارم، موقع شکستن یخها، وقتی شربتها تگری میشوند، همین که رهگذرها میگویند اجرتان با صاحبِ امشب، گریه میکنند، ولی آرام.
وقتی روز سوم غروب میشود، وقتی تازه شب چهارم رسیده، دیدهام که شربتبریزها پارچ برمیدارند میآیند این طرف خیابان که هیچ کس از قلم نیفتد. وقتی بچهها میگویند: «عمو، میشه یکی دیگه بریزی؟!» ، بعضی وقتها بلند هقهق میکنند. بعد میروند یک لیوان بزرگتر پیدا میکنند تا بچه خوشحالتر بشوند.
ما رهگذرها، همیشه عجله داریم؛ شربت میخوریم و زود میرویم و نمیبینیم خودشان حواسشان جمع بوده به یاد آن شرمندگی، آن تشنگی بزرگ هیچ شربت نخورند...
#امیرحسین_معتمد
@Anarestun
سرم گیج می رود
تورا می بینم که به من خیره شده ای
دردوردست ها ونزدیکی ها
در خودمن نفوذ کرده ای
به خاطر بودن تو
سعی می کنم زندگی را دوست بدارم
اما اگر دستان گرم تو نبود
شاید زندگی برایم ارزشی نداشت
رد چشمانت را می گیرم
به سوی بی انتهایی عبور می کند
دوست دارم که دربی انتهایی رها شوم
دوست دارم کودکی هایم را فراموش کنم
وبازی هایم را
اما نمی شود
بی انتهایی و کودکی هایم در هم آمیخته اند
و هریک در دیگری رسوخ می کنند
من کودک نماندم
اما بی انتهایی ازمن گریخت
بی انتهایی و کودکی زیبا بودند
و من از انتها پر شدم
تمام شدم
اما کودکی تمام نمی شود
و صداقت لحظه هایی که با تو به سوی ابدیت پرواز می کند.
بچه ها لینک قبلی خراب بود باز نمیشد توی این جدیده حرف بزنید
https://harfeto.timefriend.net/16160804210193
əʇəɹuıʇʎ
بچه ها لینک قبلی خراب بود باز نمیشد توی این جدیده حرف بزنید https://harfeto.timefriend.net/16160804
این رو توی بیو کانال هم گذاشتم اون قبلیه رو پاک کردم
بچه ها همت کنید هر کودومتون برید دست یکی رو بگیرید بیارید اینجا تا عید بشیم ۱۰۰ تا🙂💙🌧