Seyed Javad Zabihi4_5918278261724419208.mp3
زمان:
حجم:
24.5M
این مناجات رنگ سحرهای بچگیم رو داره، سحرهایی که صدای رادیوی پدرم کل خونه رو برمیداشت.
استذراء
در فیلم رویاها، وارد دنیای ونگوگ میشود. چیزی که واقعا رویای خود کارگردان بوده است.
نمایی از فیلم "رویاها" اثر کوروساوا در کنار تابلوی "مزرعه گندم و کلاغها" اثر ونگوگ.
#یک_از_پنجاه
-سریال تسخیر عمارت هیل / ۱۰ قسمت ۵۰ دقیقهای
برای منی که ژانر وحشت جزو ژانرهای محبوبمه بسیار لذت بخش بود. سریال درباره خانوادهی کرینه که یه خونهی قدیمی رو میخرن تا بازسازیش کنن و با یه نرخ خوب اون رو بفروشن اما خب از این خبرها نیست. سریال تصویربرداری خوبی داشت و متفاوت از باقی فیلمهای این ژانر بود. قویترین نکته سریال توی پل زدنهاش بود، جوری که من به یاد ندارم فیلمی با این کیفیت بین دو مقطع پل زده باشه.
--------------------------------
#دو_از_پنجاه
-فریادها و نجواها / ۹۱ دقیقه
راجع به فیلمهای اینگمار برگمان نمیشه به سادگی چیزی گفت، باید قشنگ واکاوی بشه. فیلم پریشان کنندهای بود. شاید پریشانکنندهترین اثر برگمان. توی روزهای آینده دوباره سراغ این فیلم و این کارگردان خواهم اومد. فیلم درباره یه خانم در حال مرگ و دو خواهر و خدمتکارشه.
--------------------------------
#سه_از_پنجاه
-سریال نوجوانی / ۴ قسمت ۴۵ دقیقهای
متفاوت و جذاب بود، با شروع مناسب. قویترین قسمت سریال مربوط به بازیگرهاش بود مخصوصا جیمی میلر و شخصیتپردازی عالیش. تصور کنید که در ابتدای سریال، پلیس فیلم قتل یه نوجون سیزده ساله رو نشونتون میده، اما شما هنوز با قاتل همراهید و ته دلتون میگه قاتل به نفر دیگهست. این اگه اعجاز نیست چیه پس؟
--------------------------------
#چهار_از_پنجاه
-غلاف تمام فلزی / ۱۱۶ دقیقه
فیلم ضدجنگ. تغییر انسانها رو در طول جنگ به خوبی نشون داده. سکانسهای فوقالعاده و تکاندهندهای داشت اما گاهی ریتم فیلم کند و خسته کننده میشد و همین از دلچسبی فیلم کم کرد.
سینمای اینگمار برگمان، سینمای خودش است. هیچگاه برای مخاطب و گیشه فیلم نساخته، همیشه برای خودش و مسائلش دوربین دست گرفته. تقریبا همه فیلمهایش با موضوع خدا، مرگ و بیماری هستند.
چرا مرگ و بیماری؟
او در بچگی به خاطر شغل پدرش بارها و بارها در مراسمهای خاکسپاری حاضر شد. "احساس میکردم هر روز و هر شب با مرگ در تماس هستم و ترسم بسیار شدید بود."
برگمان وابستگی شدیدی به مادرش داشت به نحوی که وقتی خواهر کوچکترش در مرکز توجه قرار گرفت، اقدام به قتل خواهر کرد که در این کار ناموفق بود. وقتی مادرش در اثر سرطان از دنیا رفت، ضربهی جبرانناپذیری به او وارد شد.
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برگمان عاشق باخ بود و از آثار او تقریبا در تمامی فیلمهایش استفاده کرده. هرجا که کلام قد نمیداد، موسیقی برپا میشد.
و اما فیلم فریادها و نجواها.
برگمان در نامهای که برای دعوت از بازیگران نوشته بود، اینطور گفته بود: "فیلمی خواهیم ساخت که با چیزهایی که تا حالا ساختیم فرق خواهد داشت. من این فیلم رو در رویا دیدم که سه زن با لباس سفید در اتاقی قرمز صحبت میکنند."
همهچیز خانه قرمز است. چرا قرمز؟
"در هنگام نگارش فیلمنامه، به رنگ قرمز به عنوان یک دریچه درونی از روح فکر کردهام. وقتی که کودک بودم، روح را به عنوان یک اژدهای سایهوار دیدم، آبی به مانند دود، شناور مانند یک حیوان بالدار بزرگ، نیمی پرنده، نیمی ماهی. ولی درون اژدها همه چیز قرمز بود." خانه در این فیلم در مقام درون انسان است.
برگمان استاد کلوزآپ در سینماست و در فریادها و نجواها این کار را به اوج خود میرساند و از هر کلوزآپ به مثابه دریچه ورود مخاطب به دنیای درونی شخصیت استفاده میکند.
"چهرهها خیلی اهمیت دارند. چهرهی انسان، سینماییترین چیزی است که وجود دارد. نگاه کردن به یک چهره، احساس برانگیز و حیرتآور است."