eitaa logo
استذراء
34 دنبال‌کننده
94 عکس
80 ویدیو
0 فایل
خاکستریِ خاکستری. استذراء یعنی به سايۀ درخت شدن، پناه گرفتن به کسی یا چیزی.
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از |مُحاج|
پارسال از چالش جا ماندم. اما این‌بار مشتاقم که خودم را به این چالشِ خوش‌درد دعوت کنم. من فکرمی‌کنم برای امسال، آستانه درد کتاب‌خوانی‌ام روی چهل کتاب باشد. به نظرتان در این قرار موفق می‌شوم یا نه؟ حتما اینجا شما را هم در جریان کتاب‌هایی که می‌خوانم قرار می‌دهم. شما هم به این قرار یک ساله اضافه شوید... آستانه درد کتابیِ شما است؟ • @moh_haj | مُحاج •
پارسال وقتی چالش را دیدم با خودم گفتم این هم از آن لوس‌بازی‌های بچه‌ کتاب‌خوان‌هاست که خیلی‌ها برای به رخ کشیدن کتاب‌خوانی‌شان به آن می‌پیوندند. اما بعد از چند ماه که همه‌گیری چالش، کم‌رمقی خودم توی کتاب خواندن و کمبود وقتم را دیدم، متوجه برداشت و تصمیم اشتباهم شدم. فهمیدم من آدم رقابتم. رقابت توی هرچیزی باعث می‌شود به بهترین نسخه‌ی خودم نزدیک‌ شوم. فهمیدم هیچ‌وقت توی زندگی نباید خودم را بدون رقابت بگذارم وگرنه هم‌مسیر بیهودگی و تباهی خواهم شد. توی سال جدید می‌خواهم پنجاه کتاب و پنجاه فیلم را هدف قرار دهم. فکر می‌کنم اگر به این دو هدف برسم، در پایان سال حال بهتری داشته باشم. بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم.
Seyed Javad Zabihi4_5918278261724419208.mp3
زمان: حجم: 24.5M
این مناجات رنگ سحرهای بچگیم رو داره، سحرهایی که صدای رادیوی پدرم کل خونه رو برمی‌داشت.
استذراء
در فیلم رویاها، وارد دنیای ‎ون‌گوگ می‌شود. چیزی که واقعا رویای خود کارگردان بوده است.
نمایی از فیلم "رویاها" اثر کوروساوا در کنار تابلوی "مزرعه گندم و کلاغ‌ها" اثر ونگوگ.
-سریال تسخیر عمارت هیل / ۱۰ قسمت ۵۰ دقیقه‌‌ای برای منی که ژانر وحشت جزو ژانرهای محبوبمه بسیار لذت بخش بود. سریال درباره‌ خانواده‌ی کرینه که یه خونه‌ی قدیمی رو می‌خرن تا بازسازیش کنن و با یه نرخ خوب اون رو بفروشن اما خب از این خبرها نیست. سریال تصویربرداری خوبی داشت و متفاوت از باقی فیلم‌های این ژانر بود. قوی‌ترین نکته سریال توی پل زدن‌هاش بود، جوری که من به یاد ندارم فیلمی با این کیفیت بین دو مقطع پل زده باشه. -------------------------------- -فریادها و نجواها / ۹۱ دقیقه راجع به فیلم‌های اینگمار برگمان نمی‌شه به سادگی چیزی گفت، باید قشنگ واکاوی بشه. فیلم پریشان کننده‌ای بود. شاید پریشان‌‌کننده‌ترین اثر برگمان. توی روزهای آینده دوباره سراغ این فیلم و این کارگردان خواهم اومد. فیلم درباره‌ یه خانم در حال مرگ و دو خواهر و خدمتکارشه. -------------------------------- -سریال نوجوانی / ۴ قسمت ۴۵ دقیقه‌ای متفاوت و جذاب بود، با شروع مناسب. قوی‌ترین قسمت سریال مربوط به بازیگرهاش بود مخصوصا جیمی میلر و شخصیت‌پردازی عالیش. تصور کنید که در ابتدای سریال، پلیس فیلم قتل یه نوجون سیزده ساله رو نشونتون می‌ده، اما شما هنوز با قاتل همراهید و ته دلتون می‌گه قاتل به نفر دیگه‌ست. این اگه اعجاز نیست چیه پس؟ -------------------------------- -غلاف تمام فلزی / ۱۱۶ دقیقه فیلم ضدجنگ. تغییر انسان‌ها رو در طول جنگ به خوبی نشون داده. سکانس‌های فوق‌العاده‌ و تکان‌دهند‌ه‌ای داشت اما گاهی ریتم فیلم کند و خسته کننده می‌شد و همین از دلچسبی فیلم کم کرد.
سینمای اینگمار برگمان، سینمای خودش است. هیچ‌گاه برای مخاطب و گیشه فیلم نساخته، همیشه برای خودش و مسائلش دوربین دست گرفته. تقریبا همه‌ فیلم‌هایش با موضوع خدا، مرگ و بیماری هستند.
چرا خدا؟ پدرش اسقف کلیسا بود، او را به اجبار به کلیسا می‌برد و به گفته‌ خود برگمان بارها او را کتک زد و در انباری و کابینت حبس کرد. "یکی از قوی‌ترین احساساتی که از دوران کودکی به یاد می‌آورم، درباره‌ی تحقیر شدن است؛ درباره‌ی سیلی خوردن از کلمات، کارها یا شرایط."
چرا مرگ و بیماری؟ او در بچگی به خاطر شغل پدرش بارها و بارها در مراسم‌های خاکسپاری حاضر شد. "احساس می‌کردم هر روز و هر شب با مرگ در تماس هستم و ترسم بسیار شدید بود." برگمان وابستگی شدیدی به مادرش داشت به نحوی که وقتی خواهر کوچک‌ترش در مرکز توجه قرار گرفت، اقدام به قتل خواهر کرد که در این کار ناموفق بود. وقتی مادرش در اثر سرطان از دنیا رفت، ضربه‌ی جبران‌ناپذیری به او وارد شد.
در فیلم فانی و الکساندر، او زندگی خودش را به تصویر کشیده است.
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برگمان عاشق باخ بود و از آثار او تقریبا در تمامی فیلم‌هایش استفاده کرده. هرجا که کلام قد نمی‌داد، موسیقی برپا می‌شد.
و اما فیلم فریادها و نجواها. برگمان در نامه‌ای که برای دعوت از بازیگران نوشته بود، این‌طور گفته بود: "فیلمی خواهیم ساخت که با چیزهایی که تا حالا ساختیم فرق خواهد داشت. من این فیلم رو در رویا دیدم که سه زن با لباس سفید در اتاقی قرمز صحبت میکنند."
همه‌چیز خانه قرمز است. چرا قرمز؟ "در هنگام نگارش فیلمنامه، به رنگ قرمز به عنوان یک دریچه درونی از روح فکر کرده‌ام. وقتی که کودک بودم، روح را به عنوان یک اژدهای سایه‌وار دیدم، آبی به مانند دود، شناور مانند یک حیوان بالدار بزرگ، نیمی پرنده، نیمی ماهی. ولی درون اژدها همه چیز قرمز بود." خانه در این فیلم در مقام درون انسان است.