eitaa logo
|مُحاج|
105 دنبال‌کننده
27 عکس
8 ویدیو
0 فایل
|مُحاج به معنای آورنده برهان| این کلمه ترکیب اسم و فامیلیمه و خب خیلی دوستش دارم!🌱 🖋 کوتاه‌نوشت‌هایی از آن‌چه به دیدم می‌آیند... منِ مَجاز: @m_hajidaeii
مشاهده در ایتا
دانلود
آخرین باری که اینجا، رو‌به‌روی این جانماز و در مسجد جامع نشسته بودم، ایام جنگ دوازده روزه بود. هیچ چیزی از خطبه‌ها نمی‌فهمیدم. اشک انگار جلوی چشم و گوشم را گرفته بود. اما یادم هست هرموقع امام جمعه به بیان تهدیدهای اسرائیل علیه حضرت آقا می‌رسید، مثل زن‌های کناری روی زانوهایم بلند می‌شدم و با هردو دست مشت‌هایم را توی هوا پرتاب می‌کردم که «خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست». آتش حماسی خطبه که تندتر می‌شد، اشک‌های من هم با سرعت بیشتری روی گونه‌ها سر می‌خوردند و تُن صدایم بلندتر می‌شد که:«یا مرگ یا خامنه‌ای». امروز اما رو به این تکّه پارچه‌ی روبان دوزی شده نشسته بودم،‌ در حالیکه خون توی رگ‌های او به ما هدیه شده بود. حالم شبیه به سربازی بود که فرمانده‌اش او را برای نبرد انتخاب نکرده. یا حتی شبیه به بچه‌ای که او را کتک زده‌ و توی بازی محبوبش راه نداده اند. انگار که باید خونمان غلیظ‌تر و سرخ‌تر از این می‌بود تا انتخاب شود و هنوز آن روز نرسیده است... • @moh_haj | مُحاج •
هدایت شده از استذراء
شیخ ما دلتنگ یار بود. ‌به خانه‌ی یار رسید. قدش به پنجره نرسید. سر خویش برید، زیر پا نهاد و معشوق را تماشا کرد. تذکرة الاولیاء | عطار نیشابوری
این روزها بیشتر از هروقت دیگه‌ای دست‌بوس پدرومادرمون باشیم که مواظب حلالی غذای جسم و روحمون بودن که آلوده به حرام نشیم، و مراقبت کردن از غذای انس‌مون که هم‌نشین دوست ناپاک و ایران‌اینترنشنال‌ها نباشیم...
جناب مستطاب حضرت آیت‌الله شهید خامنه‌ای عزیز؛ تو خط مبدأ تاریخ و قلب مایی. قبل از شهادتت، هرکه شهید می‌شد می‌گفتیم فدای سرت. تو را داریم! و حالا که خودت رفته‌ای جزو «عند ربهم یرزقون»ها، با خبر شهادت یارانت، دیگر نمی‌لرزیم. می‌گوییم تو را شهید کرده‌اند! همه عزیزانی که بعد از تو می‌روند هم فدایی‌ات بودند. که اصلا همه‌مان به فدایت... • @moh_haj | مُحاج •
من مویِ خویش را نه از آن می‌کنم سیاه تا باز نوجوان شَوَم و نو کنم گناه چون جامه‌ها به وقتِ مصیبت سیه کنند من موی در مصیبت پیری کنم سیاه ▪️رودکی سمرقندی • @moh_haj | مُحاج •
هدایت شده از نیمرخ | علی حقیقی
بالاخره شغل مورد‌علاقه‌م رو پیدا کردم. تنها مشکلش اینه که صدسال پیش منقرض شده. @nim_rokh1
• شنیده بودم آقای شاه‌آبادی از بهترین نویسنده‌های ایرانی رمان نوجوان است و همیشه دوست داشتم از کتاب‌هایش بخوانم اما قسمت نشده بود تا اردیبهشت امسال که آقای همسر از باغ کتاب تهران، این رمان را به دستم رساند. البته اگر خودم بودم هیچ‌وقت راضی به خرج کردن ۴۵۵هزار وجه رایج مملکت برای رمان نوجوان نمی‌شدم! هرچند حالا که کتاب را تمام کرده‌ام، کمی از غصه‌ خوردن‌هایم برای قیمت کم شده :) • کتاب، ماجرای یک خانواده است که شغلشان تقلیدبازی است. دوره می‌افتند توی مراسم‌ها و نمایش اجرا می‌کنند. حبیب سلمونی، پدر خانواده، همیشه خاطره‌ای عجیب را تعریف می‌کند. او و تیم تقلید بازی قدیمی‌اش در اصفهان با نمایش، ظلم حاکم را برملا می‌کنند تا آنجایی که شاه او را برکنار می‌کند. ماجرایی که هیچ‌کس در شهرشان آن را باور نمی‌کند. تا اینکه یک روز کار عجیبی به آن‌ها پیشنهاد می‌شود؛ اجرا در یک عمارت خارج از شهر با ماجراهایی تیره و تار... • کتاب برای نوجوان‌هایی که مشتاق داستان‌های ترسناک اند، شدیدا پیشنهاد می‌شود. به عنوان یک غیرنوجوان هم یک جاهایی از خواندن کتاب خوف می‌کردم :) کتاب از نمایش‌های سنتی(رو حوضی، تقلید بازی، بقال بازی) صحبت کرده بود که برایم خیلی دلنشین بود. تا آخر کتاب را هم خواندم اما نفهمیدم اسم کتاب چرا این شده! • کتاب را در دو روز تمام کردم. هرموقع چرخ گاری(اثرات کتاب😅) کتاب خواندنم به سنگلاخ‌ها گیر می‌کند، رمان‌های نوجوان یک هُل محکم به آن می‌دهند و راهم می‌اندازند... 📖 کابوس‌های خنده‌دار (۲۵۵ صفحه) 🖋 حمیدرضا شاه‌آبادی 🔖 نشر افق 📚 یک @moh_haj | مُحاج •
|مُحاج|
• شنیده بودم آقای شاه‌آبادی از بهترین نویسنده‌های ایرانی رمان نوجوان است و همیشه دوست داشتم از کتاب‌
📖✨ نشست کنار من. صورتم را چسباند به سینه‌اش و مثل همیشه فرق سرم را بوسید و گفت: «عطا جان بابا، مردم همه می‌خوان عین خودشون باشی، اگه ازشون کم داشته باشی مسخره‌ات می‌کنن و تو سرت می‌زنن، زیاد هم داشته باشی، باز می‌زنن تو سرت که بیای پایین و قد خودشون بشی. تو یه انگشت بیشتر از بقیه داری، یعنی از بقیه سرتری، یعنی خیلی کارا می‌تونی بکنی.» 🍉 • @moh_haj | مُحاج •
لحظه‌ای که ازش می‌ترسیدم، داره می‌رسه... حالا دیگه باید باور کنم که نیستی...💔@moh_haj | مُحاج •
دوباره حسین را شهید کرده‌اند و ما باز هم فقط به عزاداری‌اش رسیده‌ایم...
توی راه، چندبار لیست حاجت‌ها و صحبت‌هایم را مرور کرده بودم. تا سیاهی چشم‌هایم به طلایی ضریحش خورد، همه چیز جز آن خون سرخ از ذهنم رفت... فقط زیر لب گفتم: «دیدی چی به سرمون اومد؟! شما بگین چی کار کنیم با جای خالی آقامون؟» • @moh_haj | مُحاج •
هدایت شده از نیمرخ | علی حقیقی
یکی از خصلت‌های هنر خوشنویسی اینه که حتی اگه شناخت فنی خاصی نداشته باشی، باز هم ازش لذت می بری و مبهوت پیچ و تاب کلمات و هم‌نشینی بی‌نظیر حروف میشی. نیاز نیست که ساختار هندسی حروف و اتصالات بلد باشید. همین که وارد دنیای بعضی آثار بشید می‌بینید که ساعت‌هاست دارید لابلای واژه‌ها و حروف گشت‌و‌گذار می‌کنید و حظ بصری می‌برید.‌ این اثر استاد نجابتی یه نمونه کم‌نظیر از ترکیب فضای مثبت و منفی در خوشنویسی ایرانیه. استاد نجابتی فضای منفی رو هم بدون ذره‌ای دفرمه‌شدن یا اعوجاج خوشنویسی کرده. لبه‌ها به‌قدری شفاف و قویه که از دور حس می‌کنید با مرکب مشکی روی خوشنویسی پس‌زمینه نوشته شده اما وقتی زوم می‌کنید از دقت و ظرافت حروف و هم‌نشینی بی‌نظیر اونها مات و مبهوت میشید. این اثر به سفارش هیئت حضرت علی اصغر(ع) قم طراحی شده‌. هیئتی که طرح دوسال پیشش با اسامی اصحاب امام حسین(ع)، که بازهم توسط استاد نجابتی طراحی شده بود عاقبت بخیر شد و به مزار شهید سیدحسن نصرالله رسید. حالا توی این شاهکار اسامی تازه‌ای دیده میشه که خوندن هرکدوم یه روضه‌ست... این شاهکار رو ببینید و لذت ببرید. @nim_rokh1