eitaa logo
𝙴𝚝𝚎𝚛𝚗𝚊𝚕 𝙳𝚛𝚎𝚊𝚖
83 دنبال‌کننده
79 عکس
8 ویدیو
1 فایل
" لینک چنل 🪐 " https://eitaa.com/Eternal_Dream کپی کنید یقتونو سر پل صراط میگیریم😾✨ اگر چیزی میخواین از پستا بیاین پیویم @parazzzit در ضمن حتما حتما سنجاق ها چک بشه ʕ ꈍᴥꈍʔ اینجا هم ( https://eitaa.com/Eternal_art ) چنل آرت کوچولومه دیگه...آره خلاصه.
مشاهده در ایتا
دانلود
روز ششم : صدای خنده اش عجیب زیبا بود،درست مثل خودش... _ دیزی دارکر
دلم میگوید که او باید صحبت کند ،مغزم با پوزخندی غیر متعارفانه جواب میدهد با چه کسی صحبت کند؟! و من میمانم در تماشای این دو ... _ دلنوشته
شبتون به زیبایی نسیم خنک نیمه شب✨
«چشم نقره ای» ...۲ شاید این مورد براتون پیش اومده که فکر کنید واقعاً من کنترلی روی تصمیماتم دارم؟ از کجا معلوم همش کار بدنم و هماهنگی رندوم اتفاقات اون بیرون نباشه؟ چشم نقره ای زیاد به این موضوع فکر میکرد...ولی باز بیشتر اوقات تابع تصمیم اولی که گرفته بود میشد...حتی بدون ذره ای فکر...پس مثل عادتش بعد از اینکه مادرش رفت و خوابید شروع به گریه کردن کرد... قاعدتاً تنها موقعی که خودت میتونی گریه کردنتو شروع کنی اینه که همشو یه جا انبار کنی... بعد از این هم اشتهاش از بین رفت و رفت تو تختش...یه نگاه به پنجره بغل تختش انداخت...قطرات بارون تازه شروع به باریدن کرد...شاید خدا یه نفرو دوست داره که نمیخواسته خیس بشه...اما اون یه نفر بازم ناراحت بود...اون بارونو دوست داشت... +هی سه تار! -میشه برای بار هزارم....اسممو...صدا کنی؟؟ +حس میکنم یکم حالت خرابه...پس ببععشید...قبول؟ -برو گوسفند بازیتو دربیار... +...باز اون دختر روانیه رفته رو مخت؟ -خودت دست کمی نداری... +وایسا ببینم...دوباره اون چشت برق میزنه...بیماریت شدید تر شده؟ -میدونی...نزدیک بود دیشب خودمو به کشتن بدم...از اون موقع تا الان عذاب وجدان دارم...تا عمر دارم نمیتونم همچین چیزیو به پدر مادرم بگم... +بیا بریم یه جا دیگه...پاشو... اون دوتا دوستای قدیمی هم نبودن...حدود یه سال بود که باهم آشنا شدن...ستاره و کارنو...البته ستاره ما پسره...و همون چشم نقره ای... +خب...دیشب چیشد؟الان اوکیی؟ -نمیدونم...از باشگاه برمیگشتم و مربی هم بهم گیر داده بود که چرا پیشرفت نمیکنی و وظایفتو انجام نمیدی..بعدش هم یهو خیلی ناراحت شدم...مثل همیشه همینطوری سرمو انداختم پایین تا مسیر کوتاه تر بنظر بیاد‌‌‌..نمی‌دونم چیشد که خودمو دیدم دارم از محافظ پل رد میشم که بپرم... +واقعاً نمیخوای دکتر بری؟ -چند بار همه اینو بهم گفتن... +تو که دوست داری داخل اتاقت باشی و با کسی کاری ندا_ -دیوونم مگه؟اینهمه درس خوندم...اصلا والدینم تمام امیدشون به درس خوندنمه... +والدین شما نیازی به درس خوندنت ندارن...و همینطور اینکه بچه شون زودتر از خودشون بمیره... بیماری ستاره یکم با بقیه فرق داشت...مثل یه بیماری روانی که دو قطبی باشه نبود...دقیقا شبیه سرطان بود...اما با این نوع سرطان میشه مقابله کرد؟...شاید... ------ _
هشتک هم گزاشتم که بتونید دنبال کنید...
خب خب.خبر داریم.اگه بتونم فردا پارت بعدی رو میزارم.اگه هم نشد شنبه.به احتمال نود درست فردا✨
خب.شبتون به گرمای لذت بخش یه شمع توی مواقعی که حس میکنین هیچی خوب نیست اما یه نور امید و گرما بخش هنوز وجود داره:) شب بخیر تایم هم فدای همتون✨
سرنوشت تاریک فراموش شده‌ی گذشته‌‌؟شاید. پارت 3 آروم و زمزمه وار لب زد : ولی میدونید چه اتفاقی افتاد که الان جلوتونم؟ همون پوزخند شدیدا توی چشم بود... ادامه داد : معتقدم یکی اونجا هست که میبینتم و ازم شدیدا خشمگینه! به آسمون اشاره میکرد.مردم متعجب تر شدن..منظور اون کی بود؟ مگه کسی هم تو آسمون هست ؟ کی ممکنه باشه که خشمگین بودنش برای اون مهمه؟... اینها افکار مردم اونجا بود. سرش رو هم به سمت آسمون گرفت : تصمیم گرفتم بجای اینکه تک تکتونو بکشم...بزارم زندگی کنید و درد من رو چندین برابر حس کنید،بنابر این همه‌تون رو نفرین میکنم...تمام نوادگانتون و نسل های بعدتون تا ابد...اینطوری،اون هم دیگه از دستم ناراحت نمیشه مطمئنا...این نفرین تا ابد شمارو توی زنجیره عذاب الهی قرار خواهد داد و فقط کسی که قلبش عمیقا پاک باشه از اون رها میشه و محبت الهی رو دریافت میکنه... و در یک لحظه ی ناگهانی دست برد سمت قفسه سینش و قلبش رو از جاش کند... دادی که از درد کشید، جانسوز همه شده بود این پایان اون بود..البته نه اون پایانی که همه انتظارش رو داشتند. سالها گذشت،کسی جرعت نمیکرد از اون گذشته کثیف و تاریک حرفی گفته بشه.یه قانون نانوشته ی دیگه که بین تمام قانون های کثیفشون جا گرفت و توی ذهنشون حک شد و همراه با اون همه تظاهر به فراموشی میکردند،طوری که انگار همچین چیز های وجود نداشت... به همین روش بود که نسل های آینده هم چیزی از اون گذشته نمیدونستند ولی...ولی اون نفرین در سکوت به کار خودش ادامه میداد و کسی متوجهش نبود که موجودیت این نفرین از کی بوده،تا شاید توبه کنند.. هیچکس به یادش نمیاره!. ادامه دارد...؟ _ گلایه