eitaa logo
تکامل
482 دنبال‌کننده
125 عکس
71 ویدیو
62 فایل
⇜این کانال به منظور ارائه مباحث مرتبط با فلسفه، کلام، نظریه تکامل، اخلاق، اندیشه اسلامی و اسلامی‌سازی علوم انساني می‌باشد.
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از تکامل
. نظریه تکامل مانند همه نظریه‌های علوم تجربی مخالفینی دارد و با نقص‌ها و سؤال‌های جدی که هنوز به آن پاسخ داده نشده است، روبرو است. غرض از ذکر بیانات دانشمندان تکاملی، بیان اهمیت نظریه تکامل و عدم ساده‌انگاری آن است. با عرض تأسف در دهه‌های اخیر در فرهنگ اسلامی، نمی‌توان کار معمولی چه رسد به کاری جدی در قبال تأثیرات منفی نظریه تکامل در علوم انسانی، نام برد حتی در مورد نقد و بررسی لوازم کلامی و انسان‌شناختی هم چند مورد که از انگشتان دودست تجاوز نمی‌کند را نمی‌توان پیدا کرد. که با عرض تاسف همگی با استفاده از منابع درجه چندم نگاشته شده است . شاید یکی از دلایل آن نگاه ساده‌انگارانه و دست‌کم گرفتن این نظریه است. علت این ساده‌انگاری در بین جامعه علمای دینی شاید این تصور بوده است که کتاب‌هایی که در نقد نظریه تکامل نوشته ‌شده است کافی است و دیگر نظریه تکامل نظریه‌ای منسوخ است و اطاله کلام در مورد آن و پژوهش مجدد در این زمینه مصداق بارز اتلاف وقت است. آقای رحیم‌پور ازغدی در سال 93 در سخنرانی‌ای که در دانشگاه خوارزمی در سالروز شهادت شهید مطهری داشته اند، در قسمتی از صحبت خود چنین بیان می‌کنند: «امروزه نظریه داروین تقریباً منسوخ‌شده و چندان مطرح نیست اما 60، 70 سال پیش این نظریه علمی و قطعی تلقی می‌شد» جالب اینجاست که دقیقاً در تابستان همان سال مدرسه تابستانی تکامل در انجمن حکمت و فلسفه برگزار شده است. https://snn.ir/fa/news/313484 این در حالی است که سالانه در دنیا تعداد زیادی کتاب در بحث تکامل نگاشته می‌شود و خیلی از آن‌ها به فارسی ترجمه می‌شود. شایان‌ذکر است که نظریه تکامل یکی از پرطرفدارترین و یگانه نظریه زیست‌شناختی نوینِ پذیرفته‌شده توسط زیست‌شناسان فعلی جهان و ایران خودمان است. در سال 93 و 97 دو مدرسه تکاملی در مجمع عالی حکمت اسلامی و دانشگاه شریف برگزار شده است که نظریه‌پردازان تکاملی و طرفداران این نگاه در آنجا به تبیین نظریه خود پرداخته‌اند و این نشان از استقبال به این نظریه و آثار آن حتی در ایران است. این جلسات با عنوان‌هایی نظیر تکامل و معرفت‌شناسی، تکامل و ذهن، تکامل و فلسفه اخلاق... برگزارشده است و در سال 98 این بحث‌ها در دانشگاه تهران در حال ادامه است. هیچ جای دنیا شاید هرگز چنین تصوری وجود نداشته باشد که نظریه تکامل باطل شده و یا کهنه و منسوخ است، بلکه آن را بهترین تبیین‌کننده در علوم زیستی و طبعاً تفسیر ماهیت و تکون انسان می‌دانند و نظریه‌ای می‌دانند که بیشترین شواهد برای تأیید در زیست‌شناسی را دارا است که نمونه‌هایی که از عبارات دانشمندان بیان کردیم در این زمینه به نظر کافی می‌رسد. البته این بدان معنا نیست که نظریه تکامل مخالفینی حتی در زیست‌شناسی ندارد بلکه همیشه عده‌ای بوده‌اند که این نظریه را باطل می‌دانسته‌اند و شواهدی جدی و قابل‌تأمل در مورد آن ارائه کرده‌اند ولی همیشه ایشان در اقلیت بوده‌اند. به‌صورت کلی می‌توان گفت که نظریه تکامل بااینکه نظریه‌ای زیست‌شناختی در مورد انسان است؛ ولی به‌نوعی تمام عرصه‌های مربوط به انسان را تحت تأثیر قرار داده است. حوزه‌های پزشکی، اعتقادی، درمان، روانشناسی، اخلاق، جامعه‌شناسی، سیاست، حقوق .... . رد پای نظریه تکامل را در همین عصر فعلی به‌صورت کاملاً پررنگ در همه این عرصه‌ها می‌توان مشاهده کرد
اصول ده گانه فکری نظریه تکامل داروین .1 تغییرپذیری گونه‌ها. 2. جایگزینی تفکر جمعیتی به‌جای ماهیت. برای توضیح تفاوت نگاهِ ماهیت محورانه و نگاه تفکر جمعیتی در تغییراتِ بین افرادِ یک‌گونه، می‌توان از بیان مارک ریدلی، زیست‌شناس معاصر در کتاب تکامل، بهره جست. وی می‌گوید: نگاه نوع محور مبتنی بر این است که یک نمونه عالی از گونه موجود باشد که درون یک‌گونه، تمام افراد را با آن مقایسه کنیم. طبیعتاً بعضی از افراد بیشتر شبیه به نمونه ما و برخی شباهت کمتری دارند. در این نگاه افرادی که بیشتر شبیه به نمونه نوع هستند نمونه‌های بهتری از گونه را ارائه می‌دهند. برای مثال فرض می‌کنیم که اشیاء را به دو قسمت صندلی و غیر صندلی تقسیم می‌کنیم. هر آنچه چهارپایه داشته باشد و فضایی برای نشستن فراهم کند صندلی خوب، محسوب می‌شود. وقتی چیزی را به‌عنوان صندلی خوب یا نمونه‌ی بهتر نام می‌گذاریم، منظور آن است که آن را به‌راحتی می‌توان به‌عنوان صندلی شناخت نه اینکه نسبت به سایر اشیاء که کمتر به‌عنوان صندلی شناخته می‌شوند برتری داشته باشد. خلقت باوری شرحی از گونه‌ی زیست‌شناختی ارائه می‌دهد که بیشتر شبیه به نگاه نوع محورانه است. (Ridley, 2004, p, 363) در نگاه تفکر جمعیتی که امروزه به آن معتقد می‌باشند، همه اعضای گونه برابر هستند و به یک اندازه نماینده‌ی فردِ خوبِ آن‌گونه‌ می‌باشند. برای مثال اندازه گنجشک‌ها در مناطق سردسیر، بزرگ‌تر از مناطق گرم سیر است. این بدین معنی نیست که جثه بزرگ‌تر نمونه بهتر نوع است؛ بلکه همه گنجشک‌ها به یک اندازه گنجشک خوب‌اند (Ridley, 2004, p, 364) 3. پیدایش همه‌ جانداران از تبار مشترک (تکامل از طریق اشتقاق)، (درخت حیات). 4. جریان تدریجی تکامل یا تدریج گرایی (نه جهش‌ها و نه گسست‌ها). 5. افزایش گونه‌ها یا گونه‌زایی در جمعیت (پیدایش تنوع زیست‌شناختی). 6. انتخاب طبیعی بر اساس تصادف (مایر، 1391، ص146). 7. انتقال ویژگی‌های موجودات از یک نسل به نسل دیگر. ویژگی‌های موجودات از یک نسل به نسل دیگر منتقل می‌شوند، اگرچه باید دانست که در زمان داروین تئوری صحیحی از توارث برای نظریه تکامل وجود نداشت. زمانی که کار گرگور مندل که آن را در سال 1860 نگاشته بود ولی به دلایلی موردتوجه واقع نشد و از اقبال دانشمندان به دور بود، در سال 1900 موردتوجه قرار گرفت، پایه‌ای برای زیست‌شناسی تکاملی داروین شد. (Sarkar, 2009, p, 22) 8. تحقق خود به خودی تغییرات، «تغییرات کورکورانه». مراد داروین از این عبارت دو چیز بود؛ اول این‌که علت این تغییرات معلوم نیست و ثانیاً این تغییرات معلوم نیست که به کجا ختم می‌شوند، آیا باعث بقای موجود می‌شوند و یا نابودی آن. به‌بیان‌دیگر هم از جهت فاعل، علت، برای ما نامشخص است و هم از جهت غایت. موجود زنده بدون هرگونه غایت و هدف حرکت می‌کند.. (Sarkar, 2009, p, 23) 9. قدرت برتری تولیدمثلی در درون یک جمعیت. این قدرت برتری یا به تعداد بیشتر فرزندان تولیدشده باشد، یا اینکه هماهنگی بهتری با طبیعت خود داشته باشند که بتوانند، دوام بیشتری پیدا کنند؛ درنتیجه فرزندان بیشتر، سالم‌تر و مقاوم‌تری از این نسل در طبیعت باقی بماند. (Sarkar, 2009, p, 23) 10- باور به نفی علل ماورائی در پدید آمدن تحولات در عالم. شاید این اصل مهم‌ترین و تأثیرگذارترین اصل از اصول تکاملی در بخش الهیات است. البته لازمه آن این است که منبع وحی دست‌کم از منابع معرفت به وجه پیدایش موجودات و تحول و تکامل آن‌ها نیست. این مطلب را می‌توان تلویحاً و یا تصریحاً در کلمات داروین مشاهده کرد. می‌توان گفت داروین معتقد بود که؛ هیچ‌گونه علت ماورائی در سیستم تغییر و تحول تکاملی عالم طبیعت تأثیری ندارد و هر چه هست تأثیر و تأثر در علت‌های مادی است. این در حقیقت نوعی سکولاریسم در تبیین نظریه تکامل است. برای نمونه، وی در نامه‌ای که به دوست خود، چارلز لایل، زمین‌شناس برجسته آن زمان نوشت، به این نکته تصریح می‌کند که نباید به‌هیچ‌وجه علت‌های ماورایی و معجزه را در تبیین نظریه تکامل دخالت داد؛ این مطلب را ریچارد داوکینز در کتاب ساعت‌ساز کور، از داروین چنین نقل می‌کند: اگر قانع می‌شدم که لازم است چنین چیزی (معجزه) را به نظریه انتخاب طبیعی اضافه کنم، آن نظریه را بسان زباله‌ای دور می‌انداختم ... اگر قرار باشد در مرحله‌ای از تکامل، کمی معجزه هم به آن بیفزاییم، درواقع کاری برای انتخاب طبیعی نکرده‌ایم. (Dawkins, 2006 p, 249)
نظریه تکامل ۱.mp3
زمان: حجم: 30.4M
چیستی، چگونگی و اصول ده گانه نظریه تکامل جلسه هم اندیشی با اعضای هیئت علمی دانشگاه فنی مهندسی اراک حجت الاسلام دکتر امامی فر https://eitaa.com/Evolve
جلسه دوم تکامل.mp3
زمان: حجم: 21.7M
تکامل و الهیات، جلسه هم اندیشی با روحانیون مبلغ دانشگاه علوم پزشکی دانشگاه اراک نسبت نظریه تکامل و اعتقاد به خدا، بیان نظریات و نتیجه گیری، و بیان برخی از ثمرات پذیرش نظریه تکامل در حوزه علوم انسانی حجت الاسلام دکتر امامی فر https://eitaa.com/Evolve
افق حوزه الحاد مدرن.pdf
حجم: 7.6M
در این نسخه از مجله، مصاحبه ای با استاد عزیز جناب دکتر دانشور درباره الحاد جدید و تکامل است که قابل است
🌐 پروفسور «ابوالفضل درویزه» از مفاخر برجسته علمی گیلان دار فانی را ودا گفت ✍️پروفسور «ابوالفضل درویزه» یکی از چهره‌های برجسته علمی استان گیلان و عضو هیئت علمی بازنشسته گروه مهندسی مکانیک دانشگاه گیلان و دارای مرتبه علمی استاد تمامی بود. از این استاد نمونه کشوری، بیش از ۶۰ مقاله منتشر شده است و کتاب «آفرینش حیات» یکی شاخص‌ترین آثار وی است که در آن به بررسی علمی تئوری‌های تکاملی منشا حیات پرداخته شده است. آدرس رزومه http://diyarmirza.ir ☑️این استاد و اندیشمند بزرگ گیلانی پس از سالها تلاش علمی و فرهنگی، (جمعه ۱۵ اسفند ۹۹) در سن ۶۴سالگی بر اثر بیماری دار فانی را وداع گفت و جامعه علمی استان گیلان و کشور را به سوگ نشاند. 📚معرفی کتاب«آفرینش حیات» ⬅️این کتاب در ۴ جلد به بررسی علمی تئوری‌ها و نظریه‌های تکاملی مربوط به آفرینش حیات پرداخته شده است و با توضیحی درباره بیوشیمی حیات، مهندسی ساختار سلول بررسی شده است تا نشان داده شود حتی کوچک ‌ترین واحد حیاتی را نمی‌توان صرفاً برحسب فرآیندهای فیزیکی و شیمیایی تحلیل نمود. ⬅️ماهیت تئوری‌های تکاملی؛ دیدگاه معتقدین به خلقت؛ شواهدی از ریخت‌شناسی؛ محدودیت‌های علم؛ اثرات مدل‌های تکاملی بر حوزه‌های اندیشه؛ گستره نفوذ تکامل‌گرایی؛ ارزیابی خود انسان؛ محورهای جریان لیبرالیسم دینی؛ داروینیسم و جریان روشنفکری؛ نقد تحلیلی اصول مانیفیست اومانیسم؛ مروری بر اعتبار علمی مدل‌های تکاملی؛... و دهها موضوع مهم دیگر از جمله مباحث مطرح شده در این چهار جلد از کتاب ارزشمند علمی است. @Evolve
نسخه جدید آفرینش حیات در دو جلد چاپ شده است
کتاب جعبه سیاه داروین نوشته مایکل بهی در نقد نظریه تکامل Michael-Behe این کتاب در نقد نظریه تکامل نوشته شده است. در این کتاب به‌صورت علمی به وجود برخی موجودات و ساختارهای موجودات زنده استناد شده که از قوانین تکامل تدریجی تبعیت نکرده است. متأسفانه ازآنجاکه داروینیسم و تکامل در محافل علمی به‌صورت بت پرستیده می‌شود در برخورد با چنین کتاب‌هایی از عناوینی همچون کتاب غیرعلمی و شبه‌علمی استفاده می‌شود.ازاین‌رو توضیح کوچکی پیرامون ادعای این کتاب و نقدی که جناب داوکینز به آن داشته و نقد ما به داوکینز ارائه می‌شود. بعضی دستگاه‌های دارای اجزای متعددی هستند، اجزای این دست گاه به دودسته تقسیم می‌شود برخی از این اجزاء مهم‌اند اما ضروری نیستند یعنی این‌طور نیست که اگر نباشند آن دستگاه کلاً از کار بیفتد و بی‌فایده شود. اما برخی از اجزاء به‌گونه‌ای هستند  که فقط و فقط در صورت وجود تک‌تک آن‌ها دستگاه قادر به کار کردن است، به شکلی که شما نمی‌توانید یکی از اجزای آن‌ها را از آن‌ها جدا کرده و دستگاه کماکان قادر به کار کردن باشد. به‌عنوان‌مثال می‌توانید یک موتور خودرو را در نظر بگیرید که برای حرکت نیازمند تمامی اجزای ضروری خود – و حتی برخی از اجزاء بیرون از خود- است. پیچیدگی‌های موجود در این دستگاه‌ها را اصطلاحاً پیچیدگی‌های کاهش ناپذیر می‌نامند. این ساختارها طبق قوانین تکامل نمی‌توانند به‌صورت تدریجی به وجود آمده باشند. مثلاً فرض کنیم دستگاه زنده‌ای دارای 50 جزء ضروری است که اگر هرکدام از اجزاء را نداشته باشد دستگاه به‌کلی از کار می‌افتد. در چنین صورتی اگر فرض کنیم این اجزاء در طول زمان و به‌صورت تدریجی می‌خواسته‌اند کنار هم قرار بگیرند، مثلاً ابتدا 5 جزء از این 50 جزء به وجود آمده باشد، این دستگاه عملاً فایده‌ای برای ارگانیزم زنده نداشته درنتیجه طبق قانون انتخاب طبیعی که منجر به حذف اعضاء و دستگاه‌های غیرمفید می‌شود، باید همه این پنج جزء به علت غیرمفید بودن حذف شود. بنابراین تدریج زمانی نه‌تنها برای این اجزاء مفید نخواهد بود، بلکه منجر به حذف آن خواهد شد. وجود بخش‌های وابسته به هم در سیستم بینایی، ازجمله خود اجزاء چشم، سیستم عصبی مرتبط کننده چشم با مغز و نخاع که خود دارای اجزاء بسیاری است، شکل جمجمه، پوست صورت و دیگر مواردی که نبودن آن‌ها و یا ویژگی خاص آن‌ها باعث کوری می‌شود - نمی‌تواند برای جاندار مفید باشد مگر اینکه به‌یک‌باره در کنار هم موجود باشد در غیر این صورت اندام زائد به شمار آمده و باید در فرآیند انتخاب طبیعی تدریجی در نسل‌های آتی حذف می‌شدند درنتیجه هیچ‌گاه نباید سیستم بینایی به وجود می‌آمد @Evolve
داوکینز ملحد زیست‌شناس که به گفته خود اعتقاد به تکامل منجر به کفر او شده است در جواب استدلال فوق می‌گوید: این پرسش‌ها که «نصف یک‌چشم به چه‌کار می‌آید؟» و یا «نصف یک بال به چه‌کار می‌آید؟» نمونه‌هایی از برهان «پیچیدگی فرونکاستنی» هستند. یک واحد کارکردی را هنگامی دارای پیچیدگی فرونکاستنی می‌دانیم که برداشتن یکی از اجزای آن واحد، موجب اختلال کلی در کارکرد آن شود. این برهان فرض می‌گیرد که چشم و بال پیچیدگی فرونکاستنی دارند. اما همین‌که یک‌لحظه بیندیشیم، بی‌درنگ مغالطه را درمی‌یابیم. اگر عدسی چشم یک بیمار مبتلا به آب‌مروارید را با جراحی برداریم، او دیگر بدون عینک نمی‌تواند تصاویر را به‌وضوح ببیند، اما آن‌قدر بینایی دارد که با درخت برخورد نکند و یا از صخره فرونیفتد. اگر بخواهیم برای کاربرد چشم هم مثالی مشابه کاربرد بال‌های ناقص هنگام افتادن از درختان با ارتفاعات مختلف بزنیم، به‌راحتی می‌توانیم موقعیت‌هایی را تصور کنیم که در آن‌ها نصف یک‌چشم، جان جانور را نجات می‌دهد، درحالی‌که ۴۹ درصد آن چشم چنین نمی‌کند. این شیب‌های ملایم تکاملی چشم را می‌توان در تغییرات شرایط نوری، و تغییرات فاصلهٔ تشخیص شکارچی – یا شکار– یافت؛ و درست مانند وضعیت بال‌ها و سطوح پروازی، حالت‌های میانی چشم هم نه‌تنها قابل‌تصورند، بلکه در سراسر دنیای وحش فراوان‌اند. کِرم پَهن، چشمی دارد که با هر معیار معقولی، محقرتر از نصف چشم انسان است. حلزون دریایی ناوتیلوس چشمی دارد که در میانهٔ راه چشم کرم پَهن و چشم انسان است. برخلاف چشم کرِم پَهن که فقط نور و سایه را تشخیص می‌دهد، اما تصاویر را نمی‌تواند ببیند، چشم ناوتیلوس شبیه دوربینی بی‌عدسی است که می‌تواند یک تصویر حقیقی بسازد؛ اما تصویر آن در مقایسه با تصویر چشم ما تیره‌وتار است. هیچ آدم عاقلی نمی‌تواند انکار کند که چشم داشتن برای این جانور بی مهره و بسیاری جانوران دیگر، بهتر از چشم نداشتن است و همگی این چشم‌ها درجایی روی این شیب پیوسته و ملایم به‌سوی قلهٔ محال جای می‌گیرند. بر روی این شیب، چشم ما نزدیک به یک قله‌است – هرچند نه مرتفع‌ترین قله، اما یکی از مرتفع‌ترین قله‌ها @Evolve
اما این جواب داوکینز خود دارای مغالطه واضح بوده و به رویگردانی از اصول تکامل و پناه بردن به تخیلات و اما و اگر های بی دلیل است مبتلا زیرا: مغالطه داوکینز آنجاست که داوکینز ابتدا ادعای طرف مقابل خود را تحریف کرده سپس به ادعای تحریف شده پاسخ می‌دهد. فرضی که مخالفان تکامل مطرح می‌کنند چشمی است که یک یا چند رکن اساسی را نداشته باشد به‌طوری‌که منجر به کوری مطلق (100% ) گردد نه کوری نسبی (چنانکه داوکینز نسبت می‌دهد). مثلاً اگر همه ساختار چشم فراهم بود اما سیستم عصبی دریافتی‌های چشم را به مغز نمی‌رساند وجود چشم بی‌فایده بود. و یا اینکه سیستم عصبی وجود می‌داشت اما در جمجمه انسان جایی برای چشم در نظر گرفته نمی‌شد و یا پوست صورت چشم را کاملاً می‌پوشاند، و یا اینکه برخی از اجزاء اساسی خود چشم وجود نمی‌داشت و دیگر فرض‌های بسیار زیادی که با نبود یک یا چند جز اساسی از کل سیستم بینایی، کوری مطلق حاصل می‌شد. وقتی همه این اعضا درآن‌واحد برای دیدن ضروری هستند نمی‌توانند در فرایند بسیاری طولانی تکامل هرکدام جداگانه به وجود آمده باشند زیرا در چنین صورتی چشم و دیگر اعضای مرتبط، به علت مفید نبودن توسط همین طبیعت باید حذف می‌شد. به‌عبارت‌دیگر آنچه مخالفان تکامل مطرح می‌کنند فرضی نیست که نبود اجزاء اساسی چشم به کم بینایی منجر شود بلکه فرض در این است که نبود برخی از اجزا اساسی منجر به کوری مطلق شود. اما مغالطه دیگری که در این استدلال وجود دارد پناه بردن به احتمالات در مسائل علمی است. اگر این شیوه‌ای که داوکینز برای توجیه اندام‌های ناقص می‌آورد پذیرفته باشد می‌توان به کل جریان تکامل این اشکال را وارد کرد که هیچ اندامی نباید در اثر فرگشت از بین می‌رفت زیرا برای هر اندامی به‌هرحال می‌توان فوایدی را مطرح کرد. اگر قرار باشد که صرفاً احتمال یک فایده بسیار نادر و خیالی باعث حذف نشدن عضوی شود می‌توان در مورد بسیاری از اندام‌های انسان و دیگر حیوانات که ادعا می‌شود در اثر تکامل حذف‌شده‌اند نیز چنین فرضی کرد. برخی تکامل‌گرایان مدعی هستند اجداد انسان‌ها دارای دم بوده‌اند اما در اثر تکامل و مفید نبودن برای انسان حذف شده است. طبق رویه جناب داوکینز می‌توان در نقد حذف دم گفت: داشتن دم به انسان‌های اولیه کمک می‌کرد که اگر از درختی سقوط کردند با گره زدن دم خود به شاخه‌ها، از افتادن خود جلوگیری کنند و یا هنگامی‌که روی درخت هستند علاوه بر دست‌ها همانند میمون‌ها از دم خود نیز برای نگهداری خود استفاده کنند بنابراین نباید دم انسان حذف می‌شد. به‌طورکلی هر عضوی که از ابتدای تکامل در هر موجودی حذف‌شده، طبق این شیوه داوکینز می‌توان مفید دانست درنتیجه نباید حذف می‌شد. بنابراین روند تدریجی تکامل نمی‌تواند توضیحی منطقی پیرامون پیدایش دستگاه‌های پیچیده کاهش ناپذیر ارائه کند. @Evolve