هدایت شده از ~سازمان حمایت از آدمیزادهای بالدار✨
نامه ای برای عمارت والنست
سلام علیکم
دستم به دامنتون
همین چند روز پیش وزغ هایی که برای کاروان سفارش داده بودم رسید.اینا رو گروهی برای یه کاری فرستادم آفرودیت(کار سری و از این حرفا)
بعد همین چند دقیقه پیش برگشتن ۴ برابر شده بودن و چشماشون سفید بود بعد حمله کردن و چند تا از بچه ها رو خور-😔
الان هم پشت درختم
کمککک
-شایلی
"عمارت والِنسِت"
نامه ای برای عمارت والنست سلام علیکم دستم به دامنتون همین چند روز پیش وزغ هایی که برای کاروان سفارش
ای داد بی داد
همونجا پای درخت مخفی شو الان خودمو میرسونم😔
"عمارت والِنسِت"
نامه ای برای عمارت والنست سلام علیکم دستم به دامنتون همین چند روز پیش وزغ هایی که برای کاروان سفارش
الان توی دهن دشمنات افعی گودال میریزم
"عمارت والِنسِت"
الان توی دهن دشمنات افعی گودال میریزم
دشمناش پودر شدن دیر رسیدی
هدایت شده از شماره "۱"
او فریاد زد:《تو اصلا چی هستی؟ اصلا آدمی یا نه؟》با خنده و لحن شعر مانند انگشتم را به چانهاش کشیدم و گفتم:《به من میگن جن عشق من. جنی که الان تشنهی یه قلبه.》و با ولع به جایی که پشتش قلب او قرار داشت نگاه کردم. ناخن تیزم را روی پوستش کشیدم که باعث زخم شدن آن شد و گفتم:《متاسفم عزیزم، ولی پیوند جنها و آدمها خوب نمیشه، بچههاشون عقبمونده میشن.》بعد دیوانهبار خندیدم و از او دور شدم.
دروغ چرا، دلم برایش میسوخت. از قرباینهای قبلیم بیشتر دوستش داشتم شاید حتی عاشقش بودم، اما این سرنوشت من است. سرنوشتی که در آن تنها قلبهای سرخ و خوشمزه نسیب من میشود.
برای عمارت والنست
از طرف شماره "۱"