eitaa logo
اسرار پر ابهام فکت
25هزار دنبال‌کننده
44.4هزار عکس
7.5هزار ویدیو
0 فایل
واقعیت های عجیب و هراس انگیز 😱😨 جهت رزرو تبلیغ محدود و گسترده @sadateshonam )
مشاهده در ایتا
دانلود
پست هایی که با خوندنشون میگی پشمام 😳 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
زکریا سیجین باستان شناس:کوروش یک انسان معمولی نبود!! زکریا سیجین که مترجم لوح های سومری است و کتاب های زیادی از روی ترجمه این لوح ها نوشته میگوید،نام‌کوروش دو هزار سال قبل از تولدش در لوح های سومری امده! شاید فکر کنید تنها تشابه اسمی است ولی حتی داستان زندگی ان بسیار نزدیک به داستانی است که منتصب به کوروش میباشد! از او به عنوان خدای جنگ که به کمک انوناکی ها رفت نام برده شده.پادشاه انو در مقابل این کمک سرزمین های حاصلخیز فلات را یعنی ایران کنونی را به او بخشید! انوناکی ها خدایان باستانی سومر بودند که از ستارگان به روی زمین امدند و به انسان ها خرد و علم بخشیدند.نام پادشاهان انو در الواح سومری درج شده که عمر بعضی از انها دو هزارو ششصد سال نیز ثبت گردیده است.همچنین در این الواح داستان نمرود ،ادم و حوا ،خلقت انسان،و عجیب تر از ان نشانی معادن ارزشمند زمین هم حکاکی شده است!معادن درج شده در الواح متعلق به خدایان انوناکی میباشد.بیشتر معادن ثبت شده توسط محققان یافت گردیده!یکی از معادن که در افریقا یافت شده حدود دو میلیون سال پیش استخراج شده است! 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ترسناك ترین عناوین ساخته شده در ادوار سینما قسمت بیست و یکم : Hereditary 2018 این اثر تنها فیلم سالیان گذشته است که به نظر میرسد در آینده عناوین ترسناك تأثیر داشته باشد ، این اواخر تعداد عناوین ساخته شده که جهت ترساندن مخاطب از ایجاد چندین صحنه تکان‌ دهنده استفاده میکنند بسیار زیاد شده است ، اما Hereditary این قاعده را تغییر داده و از ایجاد چنین صحنه‌ ها اجتناب کرده است اما کار ترساندن بیننده را به شکل بسیار مؤثرتر و هوشمندانه انجام داده است صحنه ها در این فیلم مربوط به تجربیات آسیب‌ زننده کاراکتر ها در فیلم است که شما را تحت تاثیر قرار میدهد و وجودتان را از احساس ترس انباشته میکند ، و هنوز هم بعد از گذشت چهار سال از دیدن فیلم Hereditary نمیتوانیم لحظات وحشتناك و دلهره آور فیلم را فراموش کنیم 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
🔺خشکسالی ردپای دایناسورها را نمایان کرد 🔹خشکسالی بیش از حد تابستان امسال،باعث شدکه رودخانه‌ای درپارک ایالتی دره دایناسور تگزاس دراکثر نقاط خشک شده و ردپای دایناسور آشکار شد! 🔹می گویند ردپاهای‌های کشف شده‌ متعلق به آکروکانتوزاروس است. 🔹دایناسوری که نزدیک به هفت تن وزن داشت. 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
نفرین داریوش در مورد تخریب نوشته ها و پیکره ها گوید داریوش شاه : اگر یك شخص این نوشته ها و پیکره ها را ببیند و خراب کند تا زمان توان داشتن در حکومت اهورمزدا تو را زننده باد و خاندان تو نباد حدودا 180 سال بعد اسکندر این کتیبه ها و پیکره ها در تالار آپادانا را خراب میکند و هرچه کشور تصرف کرد پیروز نشد و در کشمکش سردارانش قطعه قطعه شد و در عنفوان جوانیش در 33 سالگیش فوت میشود جالب آن است با وجود زن چندین نسل اسکندر ادامه نیافت و تنها فرزندش در مقدونیه توسط سردارانش در همان زمان کودکیش کشته میشود و ميتوان با جرأت گفت نفرین داریوش دامنگیر اسکندر شد و خود و خانواده اش را نابود کرد 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔸 اگر تمام زباله‌های پلاستیکی دنیا را بازیافت کنید، می‌توانید اپل، آمازون و گوگل را بخرید. ‌‌‌‌‌‌‌‌‌ به خاطر همینه بهش میگن طلای کثیف 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱🎃 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
گیاه زردچوبه رو دیده بودید تاحالا ؟ ‌ ساقه های زیر زمینی گوشتی گیاه رو پس از جوشاندن در آب و سپس خشک کردن، آسیاب میکنن که پودر زردچوبه به دست میاد! ‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱🎃 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
من نیره ام ....دختری که نه پدر و مادر به خودش دیده نه قوم و‌خویشی.... ازبچگیم چیز زیادی یادم نمیاد اینی هم که یادم میاد توی خونه حاج مظفر بودم ،چطوری سر از خونه حاج مظفر درآوردم یا اصلا از اول اونجا بودم یا نه رو‌نمیدونم‌!!!از وقتی خودم رو شناختم همه باهام بدرفتاری میکردن جز حلیمه!!! ...من یه دختر ۱۶ ساله بودم که..... ادامه دارد...
واقعا دیوونه بودم اخه چرا یهو رفتم توی اتاقش؟چند باری اون صحنه رو مرورکردم ...گیج من رو نگاه میکرد.... شاید همه اینها چند ثانیه طول کشید بودنگاه گنگ و گیج جهان بود، این خودش سوژه ای بود ...نمیدونستم فردا اگه ببینمش چطور باهاش روبرو بشم، انگار هر چی بیشتر میگذشت از خودم بیشتر خجالت میکشیدم، توی سر خودم زدم و گفتم یه بارم مثل آدم رفتار کن، آخه رفتنت توی اتاق جهان چی بود دیگه؟! دختره دیوونه !!!داشتم باخودم دعوا میکردم که حس کردم کسی پشت پنجره اس، نگاهی به بیرون انداختم، کسی نبود... خواستم برگردم سر جام که ضربه ای به پنجره خورد ، نگاهم باز برگشت به پنجره، جهان پشت پنجره بود... مونده بودم وسط اتاق،نمیدونستم واکنشش چیه؟! آخه اون مدت باهام قهر بود علنا و حالا اگه میخواست من رو توبیخ کنه من اصلا تحملش رو نداشتم.... با دست اشاره زد که پنجره رو باز کنم ،هنوز وسط اتاق ایستاده بودم جهان با اخم اشاره زد باز کنم ....چاره ای نبود پنجره رو باز کردم و اون فوری اومد داخل، مونده بودم چه کنم و چی بگم ؟!شرم داشتم حتی نگاهم رو بالا بگیرم و ببینمش، ،صداش اومد که اروم گفت خب ؟!همونطور سر به زیر گفتم خب که چی ؟! _چیکار داشتی اومدی اتاقم ؟ _من...من ...من کاری نداشتم..من فقط ... _چرا من و من میکنی دختر؟! چند دقیقه پیش اومدی اتاق من درسته ؟!با سر جواب مثبت دادم، گفت خدا رو شکر زبونت بند نیومده گفتم شاید از اینکه سرزده وارد اتاق من شدی از خجالت زبونت بند آمده !!!خیلی رو داشت مگه خودش قبلا همین کار رو نمی‌کرد؟!سربالا گرفتم و گفتم قبلا زبونت بند اومده ؟! _برای چی ؟! _برای اینکه سرزده وارد اتاق من شدی !!! قدمی به سمتم برداشت جلو و اومد و گفت نه!!! آخه توی اون وضعیتی که من بودم تو هیچوقت نبودی وگرنه .... _من نمیدونستم وگرنه ... _اگه میدونستی نمی اومدی ؟! _معلومه !!!از اون حالت خشک و جدی داشت بیرون می اومد ولی خودش رو محکم نگه داشته بود ،روبروم ایستاد دستهاش رو توی جیب شلوار خوش فرمش فرو برد و گفت خب چیکارم داشتی ؟! _هیچی.ابرویی بالا نداخت نگاهش ثابت موند روی چشمهام و گفت هیچی ؟! _اره هیچی _برای هیچی اینهمه خطر رو به جون خریدی و اونجوری ترسیده وارد اتاق من شدی !!! _من نترسیدم _جداااا ؟!آفرین به تو دختر شجاع ...پس چرا فرار کردی؟!!داشت حرصم میداد،برای همین سعی کردم اون چند ثانیه که جهان رو توی اون وضعیت دیده بودم رو از ذهنم پاک کنم و عین خودش چشم انداختم توی چشمهاش و گفتم ترس ؟من؟! اونم از تو خنده داره !!! _که خنده داره !!!نمیتونستم بیشتر ازاین توی اون حالت نزدیک به جهان و نگاه چشم تو چشم باقی بمونم ،برای همین از جلوش رد شدم نشستم کنار علی و سرگرم اون شدم... طولی نکشید که جهان کنارم نشست و گفت با من بازی نکن نیره !!!، سرگرم علی شدم چند دقیقه ای سکوت شد و بعد جهان از پنجره رفت بیرون.... دلم میخواست گریه کنم چرا اینجوریه میکرد باهام، کنار علی زانوهام رو توی شکمم جمع کردم و سر روی زانو هام گذاشتم ،اشکهام میریخت ولی خب اجازه ندادم صدام در بیاد ...صبح توی همون حالت نشسته از خواب بیدار شدم،اونم با صدای هاجر خانم که پشت در اتاق بود و دستگیره رو بالا و پایین میکرد خودم رو جمع و جور کردم، در رو باز کردم... من رو که دید گفت این بساط جدیده !!چرا در رو قفل میکنی ؟! _هزار بار پرسیدید، منم هزار بار گفتم میترسم ،برای همین در رو قفل میکنم !!بی توجه به حرف من رفت سمت علی که هنوز خواب بود ،خواست بلندش کنه که گفتم چیکار میکنید بچه خوابه !!! _میخوام ببرمش پیش خودم _بذارید بیدار بشه _به تو چه!!! _میدونید بد خواب بشه تا عصر نق میزنه _کارت چیه ؟بشین آرومش کن !!بی توجه به من علی رو برداشت و رفت... توی چارچوب در با حرص داشتم هاجر خانم رو نگاه میکردم که دیدم جهان از پله ها پایین اومد، پایین پله ها مکثی کرد نگاهی سمت من انداخت و بی هیچ واکنشی گذاشت و رفت ....لعنتی بهش فرستادم ...بعد از اون شبی که جهان اومد اتاق من، چند روزی از جهان خبری نبود حتی عمارت هم نمی اومد، کسی در موردش حرفی نمیزد و من هیچ اطلاعاتی بدست نمی آوردم !یه روزی صبح سر سفره صبحانه بودیم که یکی از اهالی عمارت اومد دم در ساختمون و گفت خان !!!خبر بدی رسیده.لقمه ای که می‌بردم سمت دهنم، نیمه راه دستم خشک شد و نگاه دوختم به اون مرد ،حاجی گفت چی شده ؟! _انبار وسایل جهان خان آتیش گرفته !!حاجی از جا پرید و گفت محمد یالا!!
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا